تبلیغات
خاطر نوشت های یه دختر
همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

(آری) و ( نه )

نوشته شده توسط:رها
سه شنبه 11 آبان 1395-04:33 ب.ظ

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل « آری » و « نه » به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال


(فروغ فرخزاد)



ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ

نوشته شده توسط:رها
سه شنبه 11 آبان 1395-04:29 ب.ظ

ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

 

عشق از آغاز ناتنی بوده است

عهد از اول شکستنی بوده است

 

مثلِ دانستن چرا مردن

مثلِ از روی عمد سُر خوردن

 

مثلِ یک کارِ بد که باید کرد

کوچه را یک قدم عقب برگرد...


(علیرضا آذر )

 




تقلب

نوشته شده توسط:رها
سه شنبه 11 آبان 1395-01:09 ب.ظ

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممم بر رفقااااااااااااا

خوبید دیگه انشالله

واییییییییی من دیشب امتحان زبان نخودم توش یه حکمتی بود باورتون نمیشه نه پرسش کرد نه امتحان گرفت هوراااااااااااااااااااااا

زنگ اول که هنر داشتیم دبیرمون خسته بود خخخخ هنزفری گذاشت گرفت خوابید ما هم انقدر چرت پرت گفتیم انقدر حال داد که نگوووووووووووووو کلی خندیدم و دبیر ما هم متوجه نشددد نشستیم سر میز آهنگ خوندن ( تومور 3 ) وایییی خیلی حال اداد آخرش سارا کم اورد

زنگ دوم هم که ادبیات داشتیم یعنی اول می خواست امتحان بگیره منو سایه و سارا کلی با راپید تلقب نوشتیم رو میز اون موقع که خواستیم استفاده کنیم همشون رنگشون قاطی شده بودن اصن یه وضعی بود سر کلاس انقدر تقلب کردیمممم که نگوووو دبیرمون گفت هرچی خواستید تقلب کنید ولی کتاب باز نکنید از معلومات هم استفاده کنید دیگه من داد میزدم سئوال 4 10 نفر جوابمو میدادن خیلیی حال داد انقدر تقلب کردیم فقط اگه یکی میمومد سرکلاسمون دیگه کلا باید قید دبیر ادبیاتو میزدم بعدش نشتسم آهنگ خوندیم خرخونا هم رفتم دنبال جواب سئوال کلی کیف کردیم خوندیم و گریه کردیم (گاهی میان شعر ) خدایش اگه معنی اینا رو بفمه کسی خود به خود اشکش جاری میشه زنگ دوم که عالییییییییییییییییییییییی گذشت زنگ سوم هم نه امتحان گرفت نه پرسش کرد فقط ،فقط درس داد هوراااااااااااااااااااااااا سارا اینا هی توی زنگ تفریح نگاهی به کتاب انداختن من بهشون گفتم بابا نخونیدد  نمی گیره گوش نکردن آخرش ضایه شدن کلی به نفع من شد که خوندم

اون چهارتا که انگار قتل کرده بودن می خواستن بیان منو بزنن خخخخخخخخخخخخخ

دیگه اهااااااااااا داداشم با داداش انیس تو قم کار دارن قرار شد فردا بعد مدرسه ما بریم قم تا پنجشنبه بابام هم از سیستان مستقیم میاد قم که باهم بریم خونه دیگه هورااااااااااااااااااااااااااااااا برنامه خوبی است حالا هم برم رو مخ مامانم که به داداشم بگه گوشمو بهم بدن بعد خوبه فقط که این انیس پاستوریز نباشه عالی میشه
دیگه دیگه ...
فعلا باییییییییییییییییییییییییی




بخند یا گریه کنم

نوشته شده توسط:رها
دوشنبه 10 آبان 1395-09:14 ب.ظ

واییییییییییییییییییییییییییی

هیچی زبان نخودنم نمدونم بخندم یا گریه کنم خدااااااااااااااااااا امروز با بچه ها رفتیم بیرون وقت نکردم نگاهش کنم وایییییییییییییی هیچی نخوندم یهنی مررررررررررررررررررررررررگ

فکر کنم باید فردا سر کلاس نگاهی بهش بندازم چون دیگه حالا حوصله خوندن ندارم

چی کار کنم ؟؟؟؟؟

فردا گند میزنم به احتما 99 % اون 1% چون تقلب رو حساب می کنم ولی اونم نمیشه درس اول امتحانه و درس دوم پرسش که خدااااا میدونه چقدر زیادعهههههههههههههههههه

فرداااااااا گند میزنم تا گند فردا بردود



شکرت یهوییی

نوشته شده توسط:رها
چهارشنبه 28 مهر 1395-09:54 ب.ظ









سلاااممم

نوشته شده توسط:رها
یکشنبه 11 مهر 1395-10:42 ب.ظ




سلام من اودم

یوهوووووو

خخخخخخ

از حالا من من خول بازیام یهویی




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان






The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox