همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

آهنگ

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 8 دی 1395-08:27 ب.ظ

دارمممممممممممم دیونه میشم
ای خدا نه فلشم هست که کنار درسم آهنگ گوش بدم نه گوشیم

دارم می میرم بدون نت من گوشیمو می خوام اگه نباشی نمی تونم درس بخونم

ای خدااااااااااااااااااااا نسل هر چی امتحان و معلم هس منقرض کن



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گند زدم

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 8 دی 1395-01:13 ب.ظ

سیلاممممم

امتحان گند زدم همین فکر کنم زیر 17 بشه نمرم

امتحانت هم از شنبه شروع میشه توی سالن امتحانت می گیرن خیلی بد اصن جای تقلب نیس کردمون یه جا هستم من شماره صندیلم 32 هست سایه 40 سارا 5 عسل 2 فاطی هم 37 خیلیییییییییی بده  خویش اینه که توی برنامه امتحانی گوشیو ممنوع نکردن که گفتن نیارید پس می برم
لامصب انقدر تقلب نوشته بودم دبیر مطالتمون قبل از این که برگه ها رو پخش کنه جیب هامو گشت بم میگه ازت انتظار نداشت بعد گفت برگه تقلب رو نشون دبیرتون میدم بعد دبیر ادبیاتمو اومده برگه رو دیده میگه رها تجیدیی دیگه امتحان نده گفتم اما ، گفت اما نداره عد فکر کرد من التماس می کنم برگه رو بهش دادم نشستم سر جام ، بعد 20 دقیقه برگه رو بهم داد گفت بنویس بهش میگم یه نگاهی به برگم بنداز اگه یه دونه غلط داشتم بگو بعد نگاه کرده میگه تا این جا خوب نوشتی میگم پس دیگه من چه نیازی به اون برگه داشتم که بخوام تقلب کنم ، و با گفتن یه اه برگهو گرفتم نوشتم صفحه اول 15 نمره داشت صفحه دوم 5نمره اون صحفه دوم رو خراب کردم دقیقا تمام چیزای یکه تو کاغد نوشتم برای تقلب اون سوال ها اومده بود دیگه البته مهم نیس

بعد بهم میگه رها از چشمم افتادیای خداااا






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترم

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 7 دی 1395-11:43 ب.ظ

فردا امتحان ترم ادبیات دارم



هنوز مامانم نمدونه هیچی هم نخنودنم


خاککککککککککککککککککک تو سرم

فردا ساعت دوم امتحتن می گیره کلی تقلب روی کاغذ نوشتم به جای این که بخونم

بایییییی

راسی زنده ام خخخخ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زنده

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 6 دی 1395-07:37 ب.ظ

من زنده ام

هنوز ولی میام وبلاگ مامانمو راضی کردم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

احتمالا آخرین پست

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 5 دی 1395-08:06 ب.ظ

سلامممممممممم

خوبید

احتمالا تا پایان امتحانا این آخرین پستم باشه مامانم دیگه بد جور صداش در اومده ، خیلی سرم توی گوشی و سیستم هست

از جمعه رفتم توی اکانت نیما آخ اخ انقدر اذیش کردم با نوع برنامه هست توی اکانت هر کی که می خوام میرم خیلیییییییییی باحاله انقدر اذیتش کردم هر چی می خواست دیلت اکانت کنه نزاشتم یه پروفاایلایی براش گزاشتم وایییی یه بلایی سرش او.ردم فقط منو ببینه خفم میکنه با دوتا دستاش 

امروز زفتم پی ویش گفتم: خوش گذشت این دو روز توی اکانت با دوس دخترات زنگ زده مامانم گفته عمه ( با حالت نراحتی بسیار جوری که مامانم می گفت نزدیک بود بزنه زیر گریه ) این رها جمع کن زنگ زده انقدر به مامانم گلایه کرده خخخخخ زنگ هم زد خودم گفت فقط کافیه منو ببینه زندم نمیزاره 

مامانم انقدر شاکی بود انقدر مامانم عدش میاد از مردم آزاری ، امروزم گوشیمو برداشت تا بعد امتحانام تازه سیستم دیگه گفت فقط امشب حالا فردا شب هم میام ولی ممکنه مثلا نیم ساعت باشم تو اینرتینت

دیگه امروز رفتم دکتر بهم گفت پنج شنبه برم واس باز کردن گچ پام دیگه امروز زدم زیر گریه خیلی این یه هفته داغون شدم با این پام،  تازه دارم می فهمم اونایی که یه پا دارن چی میکشن

دیگه امروز ساعت اول عربی داشتم کلی درس داد + تمرین که کی حال داره حل کنه دیگه زنگ دوم هم برای اولین بار دبیر ریاضیمون نیومده بود انقدر خوش گذشت داشتم مسخره معلم ها رو در میاوردیم دیدم مدیرمون اومد توی کلاس ( خیلی با مدیمون راحتیم خیلی وقته ندیده بودیمش ) گفت چی کار می کردیم براش گفتم جلوی اونم شروع کردم به مسخره کردن معلما وای انقدر خندیدم یکی می خواست بیاد مدیمون رو جمع منه دیگه یه ربع به زنگ ناظمون اومد واس گزاشت نمره انظباط واس ترم اول، اول این که اسمو خوند یه پوزخند زد بعد گفت خوب تو که زبون دازی واست هم مهم نیس عیبی نداره پس منم برات یه نمره خوب می زارم اصلا بهش محل نزاشتم جوری هم رفتار کردم که اصلا برام مهم نیست ولیییییی.....
به خدا اگه نمره انظباطتم زیر 20 بیاد خودمو دار میزنم یعنی خودمو می کشم وایییییی  تا حالا انظباطم زیر 20 نیومده یعنی می خواست بیاد ولی من با کسی دشمنی ندارم خودش شروع کننده ماجرا بود اگه بیاد اول آموز و پرش روی سرش خراب می کنم بعد خودمو میشکم 

زنگ اخر هم امتحان میان ترم دفاعی داشتیم که هیچکی نخوده بود قرار شد نمره ترم اول رو برای میان ترم هم بزاره

سه شنبه ترم دفاعی داریم چهار شنیه ترم ادبیات دیگههههههههه امتحانا رگ باری داره می خوره تو سرمون ولی اصلا ح سدرس خوندن ندارم امروز اومدم انشا بنویسم واس فردا که دیگه 0 نزار ، خوابم برد

فعلاااااااااااا
ولی میام هاااااااااا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

:( شنبه :)

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 4 دی 1395-01:23 ب.ظ

سلاممممم


جمعه مامانم داداشم و بابام رو گرفته بود به کار  که فلان کمد رو جابه جا کنید ...... خیلی باحال بود من نشسته بودم داشتم نگاهشون می کردم بابای بیچاره ام ساعت 6 بلند شده بود به کار کردن داداشم مقاومت کرده بود ساعت 8 شروع کرد به بیگاری کشید انقدر به این دوتا خنیدیدم بابام یه گلدون جا به جا  می کرد کلی غر غر می کرد خخخخ دیگه کلا مامانم دکراسیم خونه رو تغییر داد تا عیددد تا ساعت 12 اینا کار کردن آخرش هم نهارو داداشم درست کردد دیگه حسابی روز خوبی بود


دیگه امروز هم به یه بدبختی از خواب بلند شدم دیشب تا ساعت 3/45 دقیقه توی تلگرام ول بودم انقدر بچه ها نصف شبی چرت پرت گفتن از ساعت 2/20 شروع کردن درباره جن و روح ، مرده ، این چیزا زر زدن هی می خواستم بگم لال شید پشمون شدم نگفتم خخخخ روم نشد بگم هی نگاه پنجره اتاقم می کردم هی صلوات می فرستادم  تا ددیگه گوشو خاموش کردم بعد با کلی صلوات غلط کردن خوابم برد ولی خیلی بد بود


دییگه وقتی رفتم سر کلاس تازه فهمیدم بعلههههههه امتحان قرآن دارم اونم شفاهی ترم اول  اولش تو شک بودم بعدش عادی شد برام بعد که سایه اینا اومدم ازشون پرسدم اونا هم نخونده بودن ، خیالم راحت شد خخخ  دیگه وقتی معلم اومد هی گفت بچه ها امتحان می خوام بیگرم بچه انگار نه انگار اصلا بهش محل نم زاشتن آخرش گفت باشه امروز نمگیرم ولی چهار شنبه حتما می گیرم  ما هم گفتیم باشه  ما نمی خونیم شما هم بگیرررررر

دیگه زنگ دوم هم مطالعات 0 امتحان از 4 درس آخر ) قهوه ای کردیم همه سفید دادیم انقدر دبیرمون عصبی شد بعد رو به من میگه این امتحانوبا ترم جمع می کنم من گفتم به درکککککک انگار واسم مهمه ( البته مهم که هست ) وقتی ترمم که 20 باشه دیگه نمی تونه کار کنه دیگه بعدش واس یه سری مسابقات با دبیر پروشی کار داشتم ( احضار شدم دفتر) بعد اونجا یه سری نتایج بود بین منو یه 2 تا دختر خانم دیگه از سوم B, A بعد اثر من از بین اونا برتر بود اونا خانم ا.ی گفت یه سری کار دیگه روش انجام بدم که بفرستنش اداره

بعد ناظمون میگه ک شندیدم بروجردی ها زنبون خیلی تند و تیزی دارن گفتم :اره  کسی مواظب نباشه ممکنه نیش بخوره
بعد میگه به خاطر زبون دارزیت توجهی هم داری گفتم نه ، بعد بهم گفتم اینا همه گزارش داده بشه به اولیا گفتم گزارش بشه عیبی نداره

من متنفرم از این ناظم جیدیه نمدونم چرا همش حس حالگیرشیو دارم فکر میکنه شاخ مدرسه هست دیگه زنگ آخر هم ریاضی داشتم 10 صفه نمونه سوال داد گفت اگه اینا رو بتونم حال کنیم صدصد امتحان عالی میدم بعد سایه میگه رها تو چیزی از یان سوالا فهمیدم
من هیچی از سوالا بلدنبودم دیگه دوشنبه میرم از داداشم خواهش میکنم باهام کار کنه البته خیلی سخته گیره ولی چاره ای ندارم

دیگه 5 شنبه هم گوشمو مامانم میگره تا بعد امتحانا


+ فردا می خوام برم دکتر واس معیانه پام خدا کنه گچ پامو باز کنه یدگه طاقت این گچو ندارم خیلی ازش بدم میاد خدا کنه این دکتر رضایت بده



قعلااااااااا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر جدید آقای آذر

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 2 دی 1395-02:18 ب.ظ

فال من را بگیر و جانم را ... من از این حال بی کسی سیرم
دستِ فردای قصه را رو کن ... روشنم کن چگونه می میرم
حافظ از جام عشق خون می خورد ... من هم از جام شوکران خوردم
او جهاندارِ مست ها می شد ... من جهان را به دوش می بردم



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همون ادم قدیمی

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 2 دی 1395-02:11 ب.ظ





علیرضا آذر :

من همون آدم قبلم ... با همون عشق قدیمی
با همون زخمای کهنه ... با همون لحن صمیمی

من همون آدم قبلم ... تو عوض شدی که دیگه
حرفت و دلت یکی نیست ... هر کدوم یه چیزی میگه

از همون روزای اول ... راهمون از هم جدا بود
اون همه دیوونه بازی ... اشتباه بود، اشتباه بود

این همه وقته گذشته ... با هم آشنا نمی شیم
نمی دونم، نمی فهمم ... ما چرا جدا نمی شیم

من همون آدم قبلم ... تو عوض شدی، بریدی
پای حرفمون نموندی ... رفتی پاتو پس کشیدی

رد پاتو که گرفتم ... چه چیزایی که ندیدم
از تو با هر کی که گفتم ... نمی دونی چی شنیدم

توی چشم هم یه بارم ... خوب و محترم نبودیم
هر کی کار خودشو کرد ... ما حریف هم نبودیم

این همه وقته گذشته ... با هم آشنا نمی شیم
نمی دونم، نمی فهمم ... ما چرا جدا نمی شیم

 






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عکسایی که می خواستم قبلا بزارم ولی نشده

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 2 دی 1395-01:12 ب.ظ

این عکسو دشب بود فکر کنم گزاشتم اینستا
حدود 400 تا لایک خورد


اینو واس هدفم واس سایه بود
دیشب حدود ساعت 2 بود اومد کلی فوش بارونم کرد کلی خندیدم




اینم خیلی دوس دارم



دوس دارم عکسشوووو





اهااا این دفتر چه شعرم هستتتتت









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عینک

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 1 دی 1395-06:35 ب.ظ

سلام

دیشب انقدر خسته بودم ساعت 11 خوابیدم ساعت 4 بلند شدم ا ن شدم دیگه رفتم توی گروه یه خرده با بچه ها چت کردم واقعا بعضی موقع ها بی خواب میشم بعضی اوقاب بیش از حد می خوابم

امروز خوب بود زنگ اول که علوم دو درس اخر پرسش داشتیم فقط 7 نفر بودیم یه ربع وقت داد البته 4 نفر نخونده بودن ولی من خوندم چون نمره دی ماه هست ( به دلیل امتحانت ) دیگه نمره کامل یعنی 15 نمره رو گرفتم سرعت حفظ کردنم خیلی خوبه توی یه ربع دو درس کامل رو خندن البته اگه اطرافم کسی سرو صدا نکنه دیدم اولش سایه اینا دارن حرف میزن رفتم نشستم ردیف آخر  زنگ دوم هم دینی داشتیم لای کتابو باز نکردم رفتم 2 سوال پرسید 19 گرفتم ، خوبه واس منی که حتی کتاب دینیم نو هست اگه کسی کتاب دینی منو ببینه فکر میکنه تازه خریدم خخخخخخ

زنگ آخر هم تک زنگ دوم برنامه انحانتی ترم  رو دادن خیلیییییییییییی برنامه گندی هست ، اول قرآن هست 2 روز بهش وقت دادن بعد روز بعدش مطالعاته روز بعدش ریاضه بعد 2 پیج شنبه جمعه رو گزاشتن واس علوم اون یک 2 روز هم گزاشتن واس عربی ، گندشون بززن با این برنامشون آخه عربی رو که میشه توی نیم ساعت خوند دو روز بهش وقت دادن اونخ ریاضی نصف روز ، من همه درسام رو می تونم خودمو برسونم جز ریاضی واقعا هیچی بلد نیستم یعنی اگه کتاب ریاضیو باز کنم هیچی ازش نمدونم به مامانم گفتم ، گفت فکر اینو که برات معلم بگیرم از سرت بیرون کن ببینم امیر راضی میشه باهم کار کنه اخه من چه جوری کل 4 فصلو توی نصف روز بخونم خیر سرم می خوام امسال انتخاب رشته کنم اونم ریاضی فیزیک 
همه درس ها رو می تونم خودموبرسونم اما این دیگه اصلا نمی تونم ... تک زنگ اول هم مطاعات داشتیم یه خرده توضیح داد بعد گفت امتحان نمی گیرم وفت کمه بعد شروع کردن بچه ها درباره جن و مرگ و  روح و بختک این چیزا به خدا حالا انقدر می ترسم اتاق من 3 تا لامپ داره 3 تاشو روشن کردم بعد هی نگاه پنجره میکنم میگم خدایا به روح نیا ای بمیرن اینا انقدر می ترسم که حد نداره

دیگه برای بابام یه عینک خوب گرفتم 150 هزار تومن ، خوبی جیب من این که وقتی به خوام همیشه  پول دارم از پول ماهیانه ام ممکنه توی ماه واس خوم 50 تومن خرج کنم بقیش توی اون ماه یا لازم ندارم میمونه تو حساب یا واس تولدی جشنی می خرم داداشم هم واس بابام یه ساعت خریده 25 هزار تومن خیلی ساعت توپی هست ولی میدونم بابام از این ساعتا دوس نداره و نمی بنده به دستش، به لباس بابام نمی خوره بابام بیشتر عمشو توی ادارش هست اونخ چطور می خواد اون ساعت بنده به دستش برای خوش حالی امیر دستش کرد اما به خودم قول میدم ازش استفاده نمیکنه ولی عینک خودم خوبه یه عینک خلبانی عالی البته احتما میدم فعلا استفاده نکنه چون پارسال هم واس روز پدر یه عینک خردیم

می خوام یه کاری انجام نمدونم بدم یا ندم خطر زیادی داره اگه داداشم یا مامانم حتی بابا بفمه خیلی بد میشه از یه طرف هم نمی تونم اون کارو انجام ندم بد جور گیر کردم از یه طرف رفیقام از یه طرف واس منه خیلی بده ولی کلا واس کارش هیجان زیادی دارم

امروز گوشی امیرو کش رفتم ، لامصب هر چی گشتم تو گوشیش اسم یه دختر پیدا نکردم خخخخ ای خدا خخخخخ

اها یه عکس نوشته گذاشتم توی اینستا پیجمو باز گزاشتم فعلا حوصله رفتن و نگاه کردنو ندارم از ساعت 6 تا 7 که کلاس داشتم همش سرم تو گوشی بود یه نگاه به تابلو می دانختم یه نگکاه به گوشی سرم درد گرفت فعلا تا ساعت 9 نمی رم


خدایش عکسش خیلی قشنگه حالا که شد فردا میام میزارمش دیگهههههههه

فعلاااا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 1 دی 1395-05:53 ق.ظ

 

موافقم بدجور با این متن



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هنوززززز

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 30 آذر 1395-08:54 ب.ظ

 

موافقم بدجور با این متن



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاییز ...:) :):")

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 30 آذر 1395-08:50 ب.ظ





زنده ام ،هرچه زدی تیغه به شریان نرسید

خیز بردار ببینم خطری هم داری؟

 

زخم از این تیغ و تبر تا که بخواهی خوردم

عشق من ، ارّه ی تن تیز تری هم داری؟

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب یلدااا

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 30 آذر 1395-07:47 ب.ظ

سلامممممممممممممممم

شب یلداتون مبارک مبارککککککککک



امروز ساعت 3 صبح بود خواب بد دیدم از خواب پرید بعد بلند شدم انلاین شدم رفتیم دیدم بچه های ردیف کلاسمو هم ان

 هستن چندتا فوش بهشون دادم تا ساعت 6/30 ان بودم بعد نمازمو خوندم بعد گرفتم خوابیدم تا ساعت 11  خیلی عالی بود 11

هم رفتم یه خرده به مو هام بعد مدت ها رسیدگی کردم تا 11/30 بعد رفتم حاضر شدم برای مدرسه ( اصلا صبحونه دوس ندارم و صبحونه جز برنامه غذاییم نیس )

دیگه رفتم مدرسه تا وارد مدرسه شدم یه ایل بهم حمله ور شدن کیفمو ازم گرفتن برگه هاشونو در اوردن حالا خوبه نمراتشونو

نوشته بودم بعد گرفتن اخرین برگه کیفمو دادن دستم و رفتن حالا خوب بود کیفمو بهم دادن   دیشب ساعت 5 بود بهشون

گفتم هی چی براوتن نمرات رو درست نکردم انقدر فوش دادن به خودمو داداشم که دیگه از گروه لف دادم لامصب مث این

هواپیما حمله هوایی کردن زنگ اول هنر داشتم دیدم دبیرمون هنزفریشو گذاشت گفت آزادید ما هم شروع کردیم به چرت و

پرت گفتن خوش گذشت دیگه زنگ دوم هم ازمون پیشرفت تحصیلی داشتیم خانم ادبیات سر کلاسمون بود خلی ازمون

باحالی بو.د گفت ازادید تقلب کنید دیگه هریکی مسول یه درس بود من علوم بودم سارا ریاضی سایه مطالعات فاطی هم ادبیات

 دنیا هم زبان دینی و قرآن هم کیانا عربی هم هانیه واقعا عالی بو مثلا من داد میزدم سوال 56 گزینه 2 خانموهم داشت با

موبایل حرف میزد فکر کنم همون رتبه اول توی مدرسه بیاریم حالا کلاس a با خانم توکلی (هنر ) داشت یه جئوری بوده سر کلاسشنون حتی نمی تونستن نفس بکشن خخخخخخخخ حقشونه

زنگ سوم هم زبان داشتم که اصلا حوصله نداشتم اصلا گوش ندادم انقدر نمونه سوال داد قرار شد فردا سایه بره برام کپی بگره بیاره دیگه همین


الا هم مهمون داریم ولی نرفتم توی اتاقم هستم و فقط برای سلام و احوال پرسی رفتم یه 10 دقیقه نشستم بدم میاد با این

 پام برم پیشون عموم از کرج اومده با همراه 5 پنج تا خانواده از رفقای بابام

ساعت 9 بقشون میان فعلا عموم اینا هستن شب خوبیه دوسش دارم اما اصلا خوشم نمیاد و روم نمیشه با این پا برم پیشون



دیگه حالا بدی این اینه که من اصلا شب یلدا اشتهام کور میشه و چیزی نمی تونم بخورم حالا هم دارم اهنگ تکون بده رو

گوش میدم راسیییی آهنگ شیطونک رو دان کردم وقتی گوشش میدم یادم بچگیم میوفتم من بچیگمو با این آهنگ گذروندم   خخخخخ

دیگه آزمون کانون رو گند زدم امروز مشاور زنگ زد شستم گزاشتم کنار اوفففففففف اصلا هرچی به سوی امتحانتن میریم هم

حس درس خوندن رو از دست میدم هم حالا درس خوندن رو نمدونم چیکار از یه طرف مامانم دیونم کرده میگم فردا نرم

مدرسه میگه باید بیام درسه ببینم چه خبر تو نمی خوای بری مدرسه گفتم نه نه میرم خبیری نیس باور کنید اگه دبیر دفاعیمو و فناوری و ورزش مامانمو ببین اون نمرات درخشان رو نشوش بدن مامانم تا خونه با لگد منو همراهی میکنه

از حالا دارم یه احتمالی یدم با این نوع خوردن داداشم و دوستلش فردا احتمالا جاش تو بیماریستانه

حوصلم تو اتاق سر رفته برم یه ده دقیقه بیشینم پیشون ولی خدایشششش خیلی سختمه


شب یلد مبارک و  امیدوارم بهترین شب براتون باشه


فعلا باییی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شفاااا

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 29 آذر 1395-08:25 ب.ظ

سیلامممممممممممممممممممم

خوبید خوشد منم خوبیم خوشم

واییییییییییی امروز این ناظموم رو دیدم داشتم از توی سالن راه میرفتم البته سایه هم کنارم بود ( سمت راستم بود ) این ناظم اومد از کنارم در شد بعد یه جوری با آنجش تنه زد بهم گفتم حالا که پرت بشم توی بغل سایه یه لحظه احساس کردم کلیه ام داغون شد بعد که رف سایه گفت : رها خیلی به خودش فشار اورد با جفت پا نیومد تو دهنت ، خخخخخخخ کلی با سایه به حرکتش خندیدم یعنی ادم تا چقدر عقده ای و بیچاره خخخخخخ

زنگ اول هم که ورزش داشتیم اون دانشجو ها هم اومده بود اولش شروع کرد یکشون ( البته برای نحوی تدریس ) شروع کرد به اصول اولیه والیبال یه جوری صبحبت می کرد انگار بچه ها از یه جای دور افتاده اومده بودن اونم داشت براشون مثل یه استادد کلاس میزاشت یه ربع صبحت کرد دیگه نزدیگ بود سایه بره خفش کنه بعد بچه ها بازی رو شروع کردن من نشسته بودم روی اون صندلی توی حیاط خیلیییییی دوس داشتم برم باهوش بازی کنم انقدر ناراحت شدم که نتونستم برم بازی هنوز دو روز نشده پامو گچ گرفتم دارم دیونه میشم   من از اونجا اعصابم خورد بود بعد این دختره اومد میگه عزیزم پاشو یه بازی کن بهش گفتم : نه یعنی واقعا چشمات نمیبینه من پام شکسته یه خرده دقت کن ، ازر اون حرف من مثلا ناراحت شد به درکککککککککککککککککککک   بعد اومده شطرنج رو گزاشته جلوی من بعد یه سری صحبت مسخره که باید چیکار کنم بازی رو شروع کرددیم بعد نیسم ساعت بازی باخت آخ حال کردم هی واس من میگه چیکار کنم چیکار نکنم خیر سرم من تابستونا با پسر عمه هام و عموم بازی میکردم انقدر از اونا باختم این دفعه برنده شدم دیدم بلند شد و گفت خوب من برم سراغ بچه ها ببینم دارن چیکار میکنن  ( ارواح دلت ) رفت و منو راحت کرد 

دیگه این زنگ هم گذشت موندم توی کلاس دیدم  یه لحظه یکی از بچه اومد گفت خانم ن.ی ( دبیر علوم ) کارت داره گفتم نمی تونم بیا گفت بیاید بیای با کیفت بلند شدم رفتم اتفاقا کلاس روبه وریی بود برگه های امتحان علوم میان ترم رو داد گفت بزارم توی کیفم و به کسی از بچه ها نگم برگه ها رو صحیح کنم ( از 15 نمره نمره کامل رو گرفتم ) کالا گفتم امتحان علوم رو گند میزنم 6 هم از 15 نمره نمی گیرم خیلی خوب شد بعد رفتم کلاس هر چی بچه گفتم چیکارت داشتم نگفتم و کیفو گرفتم محکم دستم که کسی ترورش نکنه خخخخخ

دیگه زنگ دوم هم شد خانم پفک نمکی اومد ( فناوری ) بعد من یه فکر کنم 5 دقیه بود اومده بود داشت نمران اذر ماهو می زاشت ( نمرات فناوری من 00000000000000000000) شیشه آبمو دراوردیم کمی آب بخورم دیدم دنا اومد یکی زد زیر شیشه یه لحظه گفتم به جای خون توی مغزم آب جریان داره اولش یه خرده سرفه کردم بعد که بهتر شدم هر چی فوش از بچگی تا حالا گرفتم نثارش  کردم کردم عوضی خوبه بهوش میگم از این شوخی ها یاحمقانه نکید کی که گوش کنه
بعد منم یه خرده اب ریختم روی دنیا ،  اه اعصابمو خرد کردن احمقا

دیگه زنگ این پفک نمکی هم گذشت حالم ازش بهم میخوره دیگه زنگ تفریح هم ثناء اینا با کینا اومدن دیگه انقدر اینا پرو بودن می خواستم با لگد  از کلاس بیرونشون کنیم

زنگ آخر هم که طرح مدام داشتیم سارل شده بود دبیر ادبیات اینا اومدن اخر از کلاس یه فیلم کلی گرفتم یه چرت و پرت تو فیلم گفتن و رفتن بدبختایی که م یخوان دانش آموز های اینا بشن

دیگه بعد رفتن اونا همون نشستیم وسط کلاس جرت یا حقیقت بازی کردم خیلی خوش گذشت واقعا عالی بود

+ امیر یه گوشی آیفون فای ویس گرفته ، بهش حسودی می کنم خوش به حالش
+همین حالا هم داشتم می رفتم برگه ها رو صیحیح کنم به سایه پی ام دادم برگه های علوم دست منه دیدم بعد 10 دقیه گوشیم مثل بمب داره ازش صدا میاد یه دقیقه یه دقیقه صدای پی ام هاشون میاد رفتم نگاه کردم دیدم همه بچه ها تهدید کردن که نمره بدم و اون جایی که غلط نوشتن درستش کنم رفتم نشون داداشم و مامانم دادم از خنده و از تهدیداشون ترکیدم دیدم امیر برگه ها رو برداشت بهش میگم بدش به من میگه نه تو می خوای تقلب کنی نمیشه هر چی بهش میگمم بده نمیده هر چی دنبالش رفتم ندادش آخر خوش صیحیح کرد انقدر با ابن پام راه رفتم تا بتونم بگیرم نتونستن آخرش پام خسته شد نشستم روی ززمین با حالت مظلومی گفتم بده خودم گفت نه


از دستش ناراحنم حالا فردا برم میکشتنم هیییییییییییییی


حالا فعلا






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...