تبلیغات
خاطر نوشت های یه دختر
همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

نم نم

نوشته شده توسط:رها
پنجشنبه 25 آذر 1395-09:21 ق.ظ




باران

نوشته شده توسط:رها
پنجشنبه 25 آذر 1395-09:20 ق.ظ




چالش

نوشته شده توسط:رها
جمعه 12 آذر 1395-03:46 ب.ظ

















































حالا خودم بگم بعد شما بگید :

ریاضی
50
رومی
می شدم دبیر ریاضی

5 اچ تی سی


کودک درون من 1
  اگع 24 ساعت نامری بشم میرم مردم رو می ترسونم

به دکتر می گفتم گزنه 2

اره

پسر باید آدم باشه و همچنین مرد

اون موقعی که گوشم دستم بود میزاشتم زیر بالشتم
 اوینو شما باید بپرسی
 نمی ترسم
رها خوشمله

اوفففففف تموم شد



مجنون...

نوشته شده توسط:رها
پنجشنبه 11 آذر 1395-11:53 ق.ظ

من قصه تو رو تا ابد و همیشه اینجوری شروع میکنم...

یکی بود...

هنوزم هست..

خدایا همیشه باشه...

............................................

من تو را...

ناز تو را...

عشق تو را...

همه دربست ، برای دل خود میخواهم...

قیس مجنون شده ام..میدانم...

با همه ناکوکی..

با همه بی باکی...

شور فرهادی من گل کردست..

ای بنازم به ید همت مردانه ی عشق که مرا خوب تحمل کردست..


چقدر این متن و عکس رو دوست دارم

یه جوریه خود به خود به دل آدم میشینه :)

:)

از صبح که بلند شدم مدام دارم آهنگ گوش میدم آنگار توی این دوماه کمبود آهنگ گرفته بودم :)  :)


فردا نهار مهمون داریم دوست بابامه از قم می خوان بیان ، یه دختری داره اسمش نازینن زهرا هست خیلی شیرنه خوشم میاد ازش همیشه که باهش حرف میزنی یه جوابی داره که بهت بده ، خوبش اینه که همیشه به انیس تیکه میندازه نمدونم این بشر چرا انقدر ساکت و مظلومه دوست دارم اذیشتش کنم این دختره نازنین رو که میبینم بیشتر علاقه مند میشم 


+ تصمیم گرفتم تا یه مدتی خاطره نوشت هامو رنگی بزارم :_)
+ اسم وبلاگ یه خرده مسخره هست می خوام تغیرش بدم:__)
+شنبه اون هفته یه غلطی کردم یعنی جو گرفتم گفتم درس 11مطالعات رو من کنفراس میدم سارا بهم گفت نکن پشمون میشی گوش نکردم حالا دارم نگاش می کنم تا فهمیدم چه گ و ه ی خوردم خیلیییی زیاده ، 3 پشت و روش مطلبه اونم برای من که اصلا حس درس خوندن ندارم :_____)
+ فردا می خوام  یه چادر بحرینی بخرم همچنین یه گیر هایی مال زیر روسری دیدم خیلی خوشگه  از اونا هم باید بخرم


فعلا بای



یادش بخیر

نوشته شده توسط:رها
پنجشنبه 4 آذر 1395-12:41 ب.ظ




(آری) و ( نه )

نوشته شده توسط:رها
سه شنبه 11 آبان 1395-04:33 ب.ظ

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل « آری » و « نه » به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال


(فروغ فرخزاد)



ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ

نوشته شده توسط:رها
سه شنبه 11 آبان 1395-04:29 ب.ظ

ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

 

عشق از آغاز ناتنی بوده است

عهد از اول شکستنی بوده است

 

مثلِ دانستن چرا مردن

مثلِ از روی عمد سُر خوردن

 

مثلِ یک کارِ بد که باید کرد

کوچه را یک قدم عقب برگرد...


(علیرضا آذر )

 




تقلب

نوشته شده توسط:رها
سه شنبه 11 آبان 1395-01:09 ب.ظ

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممم بر رفقااااااااااااا

خوبید دیگه انشالله

واییییییییی من دیشب امتحان زبان نخودم توش یه حکمتی بود باورتون نمیشه نه پرسش کرد نه امتحان گرفت هوراااااااااااااااااااااا

زنگ اول که هنر داشتیم دبیرمون خسته بود خخخخ هنزفری گذاشت گرفت خوابید ما هم انقدر چرت پرت گفتیم انقدر حال داد که نگوووووووووووووو کلی خندیدم و دبیر ما هم متوجه نشددد نشستیم سر میز آهنگ خوندن ( تومور 3 ) وایییی خیلی حال اداد آخرش سارا کم اورد

زنگ دوم هم که ادبیات داشتیم یعنی اول می خواست امتحان بگیره منو سایه و سارا کلی با راپید تلقب نوشتیم رو میز اون موقع که خواستیم استفاده کنیم همشون رنگشون قاطی شده بودن اصن یه وضعی بود سر کلاس انقدر تقلب کردیمممم که نگوووو دبیرمون گفت هرچی خواستید تقلب کنید ولی کتاب باز نکنید از معلومات هم استفاده کنید دیگه من داد میزدم سئوال 4 10 نفر جوابمو میدادن خیلیی حال داد انقدر تقلب کردیم فقط اگه یکی میمومد سرکلاسمون دیگه کلا باید قید دبیر ادبیاتو میزدم بعدش نشتسم آهنگ خوندیم خرخونا هم رفتم دنبال جواب سئوال کلی کیف کردیم خوندیم و گریه کردیم (گاهی میان شعر ) خدایش اگه معنی اینا رو بفمه کسی خود به خود اشکش جاری میشه زنگ دوم که عالییییییییییییییییییییییی گذشت زنگ سوم هم نه امتحان گرفت نه پرسش کرد فقط ،فقط درس داد هوراااااااااااااااااااااااا سارا اینا هی توی زنگ تفریح نگاهی به کتاب انداختن من بهشون گفتم بابا نخونیدد  نمی گیره گوش نکردن آخرش ضایه شدن کلی به نفع من شد که خوندم

اون چهارتا که انگار قتل کرده بودن می خواستن بیان منو بزنن خخخخخخخخخخخخخ

دیگه اهااااااااااا داداشم با داداش انیس تو قم کار دارن قرار شد فردا بعد مدرسه ما بریم قم تا پنجشنبه بابام هم از سیستان مستقیم میاد قم که باهم بریم خونه دیگه هورااااااااااااااااااااااااااااااا برنامه خوبی است حالا هم برم رو مخ مامانم که به داداشم بگه گوشمو بهم بدن بعد خوبه فقط که این انیس پاستوریز نباشه عالی میشه
دیگه دیگه ...
فعلا باییییییییییییییییییییییییی




بخند یا گریه کنم

نوشته شده توسط:رها
دوشنبه 10 آبان 1395-09:14 ب.ظ

واییییییییییییییییییییییییییی

هیچی زبان نخودنم نمدونم بخندم یا گریه کنم خدااااااااااااااااااا امروز با بچه ها رفتیم بیرون وقت نکردم نگاهش کنم وایییییییییییییی هیچی نخوندم یهنی مررررررررررررررررررررررررگ

فکر کنم باید فردا سر کلاس نگاهی بهش بندازم چون دیگه حالا حوصله خوندن ندارم

چی کار کنم ؟؟؟؟؟

فردا گند میزنم به احتما 99 % اون 1% چون تقلب رو حساب می کنم ولی اونم نمیشه درس اول امتحانه و درس دوم پرسش که خدااااا میدونه چقدر زیادعهههههههههههههههههه

فرداااااااا گند میزنم تا گند فردا بردود



شکرت یهوییی

نوشته شده توسط:رها
چهارشنبه 28 مهر 1395-09:54 ب.ظ









سلاااممم

نوشته شده توسط:رها
یکشنبه 11 مهر 1395-10:42 ب.ظ




سلام من اودم

یوهوووووو

خخخخخخ

از حالا من من خول بازیام یهویی




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان






The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox