تبلیغات
خاطر نوشت های یه دختر
همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

شفاااا

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 29 آذر 1395-08:25 ب.ظ

سیلامممممممممممممممممممم

خوبید خوشد منم خوبیم خوشم

واییییییییییی امروز این ناظموم رو دیدم داشتم از توی سالن راه میرفتم البته سایه هم کنارم بود ( سمت راستم بود ) این ناظم اومد از کنارم در شد بعد یه جوری با آنجش تنه زد بهم گفتم حالا که پرت بشم توی بغل سایه یه لحظه احساس کردم کلیه ام داغون شد بعد که رف سایه گفت : رها خیلی به خودش فشار اورد با جفت پا نیومد تو دهنت ، خخخخخخخ کلی با سایه به حرکتش خندیدم یعنی ادم تا چقدر عقده ای و بیچاره خخخخخخ

زنگ اول هم که ورزش داشتیم اون دانشجو ها هم اومده بود اولش شروع کرد یکشون ( البته برای نحوی تدریس ) شروع کرد به اصول اولیه والیبال یه جوری صبحبت می کرد انگار بچه ها از یه جای دور افتاده اومده بودن اونم داشت براشون مثل یه استادد کلاس میزاشت یه ربع صبحت کرد دیگه نزدیگ بود سایه بره خفش کنه بعد بچه ها بازی رو شروع کردن من نشسته بودم روی اون صندلی توی حیاط خیلیییییی دوس داشتم برم باهوش بازی کنم انقدر ناراحت شدم که نتونستم برم بازی هنوز دو روز نشده پامو گچ گرفتم دارم دیونه میشم   من از اونجا اعصابم خورد بود بعد این دختره اومد میگه عزیزم پاشو یه بازی کن بهش گفتم : نه یعنی واقعا چشمات نمیبینه من پام شکسته یه خرده دقت کن ، ازر اون حرف من مثلا ناراحت شد به درکککککککککککککککککککک   بعد اومده شطرنج رو گزاشته جلوی من بعد یه سری صحبت مسخره که باید چیکار کنم بازی رو شروع کرددیم بعد نیسم ساعت بازی باخت آخ حال کردم هی واس من میگه چیکار کنم چیکار نکنم خیر سرم من تابستونا با پسر عمه هام و عموم بازی میکردم انقدر از اونا باختم این دفعه برنده شدم دیدم بلند شد و گفت خوب من برم سراغ بچه ها ببینم دارن چیکار میکنن  ( ارواح دلت ) رفت و منو راحت کرد 

دیگه این زنگ هم گذشت موندم توی کلاس دیدم  یه لحظه یکی از بچه اومد گفت خانم ن.ی ( دبیر علوم ) کارت داره گفتم نمی تونم بیا گفت بیاید بیای با کیفت بلند شدم رفتم اتفاقا کلاس روبه وریی بود برگه های امتحان علوم میان ترم رو داد گفت بزارم توی کیفم و به کسی از بچه ها نگم برگه ها رو صحیح کنم ( از 15 نمره نمره کامل رو گرفتم ) کالا گفتم امتحان علوم رو گند میزنم 6 هم از 15 نمره نمی گیرم خیلی خوب شد بعد رفتم کلاس هر چی بچه گفتم چیکارت داشتم نگفتم و کیفو گرفتم محکم دستم که کسی ترورش نکنه خخخخخ

دیگه زنگ دوم هم شد خانم پفک نمکی اومد ( فناوری ) بعد من یه فکر کنم 5 دقیه بود اومده بود داشت نمران اذر ماهو می زاشت ( نمرات فناوری من 00000000000000000000) شیشه آبمو دراوردیم کمی آب بخورم دیدم دنا اومد یکی زد زیر شیشه یه لحظه گفتم به جای خون توی مغزم آب جریان داره اولش یه خرده سرفه کردم بعد که بهتر شدم هر چی فوش از بچگی تا حالا گرفتم نثارش  کردم کردم عوضی خوبه بهوش میگم از این شوخی ها یاحمقانه نکید کی که گوش کنه
بعد منم یه خرده اب ریختم روی دنیا ،  اه اعصابمو خرد کردن احمقا

دیگه زنگ این پفک نمکی هم گذشت حالم ازش بهم میخوره دیگه زنگ تفریح هم ثناء اینا با کینا اومدن دیگه انقدر اینا پرو بودن می خواستم با لگد  از کلاس بیرونشون کنیم

زنگ آخر هم که طرح مدام داشتیم سارل شده بود دبیر ادبیات اینا اومدن اخر از کلاس یه فیلم کلی گرفتم یه چرت و پرت تو فیلم گفتن و رفتن بدبختایی که م یخوان دانش آموز های اینا بشن

دیگه بعد رفتن اونا همون نشستیم وسط کلاس جرت یا حقیقت بازی کردم خیلی خوش گذشت واقعا عالی بود

+ امیر یه گوشی آیفون فای ویس گرفته ، بهش حسودی می کنم خوش به حالش
+همین حالا هم داشتم می رفتم برگه ها رو صیحیح کنم به سایه پی ام دادم برگه های علوم دست منه دیدم بعد 10 دقیه گوشیم مثل بمب داره ازش صدا میاد یه دقیقه یه دقیقه صدای پی ام هاشون میاد رفتم نگاه کردم دیدم همه بچه ها تهدید کردن که نمره بدم و اون جایی که غلط نوشتن درستش کنم رفتم نشون داداشم و مامانم دادم از خنده و از تهدیداشون ترکیدم دیدم امیر برگه ها رو برداشت بهش میگم بدش به من میگه نه تو می خوای تقلب کنی نمیشه هر چی بهش میگمم بده نمیده هر چی دنبالش رفتم ندادش آخر خوش صیحیح کرد انقدر با ابن پام راه رفتم تا بتونم بگیرم نتونستن آخرش پام خسته شد نشستم روی ززمین با حالت مظلومی گفتم بده خودم گفت نه


از دستش ناراحنم حالا فردا برم میکشتنم هیییییییییییییی


حالا فعلا






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این کادو های عموم

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 29 آذر 1395-10:32 ق.ظ

این لیوان خیلی دوسش دارم




و البته نمدونم چرا عکس اون بسته بالا نمیاد حالا ببینم چی میشهع می تونم تا فردا  درستش کنم یا نه ؟؟؟

و تازه فمیدم دیل این کادو چی بود عموم امروز ساعت 9 صبح راهی سوریه شد

خیلییی عموم رو دوست دارم امیداورم همیشه سلامت باشه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ناظم عوضی

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 28 آذر 1395-07:30 ب.ظ

سیلاممممممممممممم من یه پا بر شماااا

امروز دعوام شد با ناظمون حالا چرااااااااااااا ؟؟؟

امروز که زنگ اول رفتم توی کلاس منو با اون حالت کجکی راه رفتم به جای این که چی شده عزیم شروع کردن به هر هر خندیدن نامردا انقدر سایه

خندید میگفت چلاغ شدی رفففف تا دبیر اومد هریکی واترد کلاس می شد هرهر به من میخندید دبیر هم که اومد برگه امتحانی هارو پخش کرد یه

ربع دادم به همه هم تقلب رسوندم از 15 نمره شدم 14 خیلی اسون بود یعنی عالی بود اهااا دبیر داره بهم برگه میده ناخنم رو دیده میگه برو دفتر

رفتم دفتر یه پش این ناظم جدید خانم س.د بهم میگه اول اون چی تو دهن (آدماس بود آبی بود انقدر خوب بود ) بهش میگم آدامس خانم میگه

خودم میدونم از تو انتظار نداشتم خانم آزاده گفتم خانم شما توی مدرسه جلوی هرکسی بگیری یه ادماس توی دهنش هست فقط من بعد میگه

آدامس هیچی اون لاک ها چی گفتم لاک دیگه دیگه لاکا چی داره میگه زبنون داز هم که هستی گفتم همینه که هس بعد میگه لاکتو با مناتو

مدسه ست کردی گفتم اره خانم گفت اسمت چی بود خانم آزاده تا 2 نمره از انتظابت کم کنم گفتم رها آزاده دید هیچی نگفتم (فکر کرد می گم
خانم تروخدا کم نکنید خانم فلان ) گفت  برات مهم نیس 5 نمره دستمه می تونم کم کنم گفت نه خانم هر چی عغشقتون میکشه کم کنید

انقدر حال کردم قافشو دیدم از و.قتی ناظم قبلبمون رفته شاخ شده هی واس ما ادعای ادم خوبه های و یه ناظم سخت گیر ها رو درمیاره اصلا
هیچ کس توی مدرسه بهش اهمیت نمیده جز سال اول های چابلوس حالم ازش بهم می خوره بعد اومدم بالا امتحان دادم بعد زنگ دوم گفت
رشورا بیان دفتر رفتم میگه ریس شورا تویی گفتم مشکلیه گفت نه فقط زبون رازی  گفتم همینه که هس قابل تغییر هم نیس بعد گفت ازت راضی
نیسم تو دیگه ریس شواری دانش اموزی نیستی گفتم باشه مهم نیس اودم بیرون فکر کرده التماس می کنم قبل از این که بیام بیرون میگه یادت
باشه خانم گفتم یادم میمونه اخرچقدر حال میده اینجور ادما ها رو جلوی دیگران ضایه کنییییی

دیگه زنگ آخر هم که 3 تا دانشجو اومده بودن فیلم بگیرن از نهوه تدرس خودشون ببرن نشون استادشون بدن بعد ما اون زنگ امتحان دفاعی دااشتیم یه یک دخترا بالای سر منه کتابو باز کرده بودم داشتم رو نوشت می کردم بهم گفت راحت باش عزیزم راحت باش  گفت راحتم   یعد

نیم ساعت دادن امتحان با تقلب شروع کردن به فیلم کردن اولش یکشون گفت دعای فرجو می خونیم بعد خوندن دعای فرج من گفتم ببخشید

ختم قران نکریدم گفت ختم قرآن برای چی گفتم دعای فرج که خوندیم ختم قران هم بخونیم ثواب داره وای کلاس از خنده پوکید خودشون هم

افتاده بودن خنده بعد یکشون ترک بود یه لهجه ترکیئ غلظی داشت بچه ها از خنده در حال منفجر بودن میگه چرا کلاستون انقدر میخندیم گفتم

خانم عیزی پارسال واس ما یه بازرس اود گفت کلاس باید آهنگ بخوندی سر کلاتس شاد باشد حالا ما به شما نمیکد اهنگ بخونید تخفیف قاعل

شدیم خخخخخ انقدر مسخره باتزی درودیم موقع حضور قیاب اسم هرکیو اورد بچه ها گفت غایب خخخخخ یه 20دقیقه سرکلاس بودن بلند شدن

رفتن خخخخخخ وقت کم اودن گفت فردا از دبیرامون اجازه میگرن دوسات برای کلاس مامیان خخخخخخخخ

دیگه خیلی حال داد فقط این که نمی تونم خوب راه برم خیلی اذیم میکنه زنگ که خورد آخرین نفر با کمک بچه ها رسدیم دم مدرسه سرویس کلی منظرم موند خیلی بدم میاد اینجوری راه میرم پام سنگیه واقعا حس بدیه



خوبببب فعلا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شکستگی پا

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 27 آذر 1395-09:37 ب.ظ

پام شکستههههههههههه

خیلی ناراحتم خیلی حس بدی دارم با این این دوسه روز خیلی خوش گذشت اما این تمام خوشی ها رو نابود کرد

چهار شنبه رو که تو خونه در حال مسخره بازی به سر میبریدم همراه دخترا و پسرا فامیل پنج شنبه هم که غروبش عقد آقا میلاد بود

منم ظهرش با دختران و پسران ( محمد ، رضا ، آرش، امیر ، آرمین ، نیما و نهال خودم،  عطیه، حلما ، هورسان ، حسنا ) جمعمون جمع بود بیرون

وایساده بودیم داشتیم چرت پرت می گفیتم قرار بود بریم بیرون یه گشتی بزنیم که زود بیام بعد پسرا بیان کمک میلاد ، بین این بحث های ما

پسر عمه من آقا آرش ( خخخخخ ) یه چیزی به من گفت بعد من جوابشو دادم بعد اون جوابی که دادم میدونستم عواقب بدی در پیش داره

پس تا اون حرفو زدم شروع کردم به دویدن همین که می خواستم از خیابون در بشم با یه ماشین پلیس برخورد کرد حالا نکنته جالب این تصادف

این جاست که من یه اخلاق خیلی بدی دارم یعنی این که اگه کسی جلوی من بخوره زمین یا یه اتفاقی براش بیوفته میزنم زیر خنده حالا فرق

نمیکنه کی باشه خودم باشمیا کسی دیگه بعد که زدم زیر گریه داشتم گریه می کردم خوب خیلی پام درد می کردم سربازه بدبدخت

پشت فرمون بود قیافشو که دیدم درد پام از یادم رفف صورتش شده بود مثل گچ دست پاش داشت میلزید اصلا قاطی کرده بود چنان حول کرده بود که نمدنست باید چیکار کنه تا قیافه اون دیدم زدم زیر خنده

از یه طرف پام درد می کرد از یه طرف قیافه اون خیلی با حال بود .

دیگه بابام اینا اومدن بردنم بیمارستار چمران ( توی خیابود نمدونم چیه فقط نزدیک خونه عزیز بابا هست فکر کنم توی میدون مدرس هست ) پام استخونش ضرب دیده بعد گچ گرفت خیلی ناراحت شدم من واس خودم لاک ناخون هم زده بودم با این پام نتونستم لباسمو اون چیزی که دوست دار بپوشم البته دکتر  بهم گفت تا فردا استراحت کنم ولی من رفتم محضر عقدر به الاخره یه دیونه داره بله میگه خدایش تا حالا مث این دلقک ها بود خیلی دوس داشتم قیافه جدیشو ببینم کهخ دیدیم


بعدش دیشب مراسم داشتیم خونه داماد که خونه عمه من شد کلی حال داد البته من بدبخت نشسته بودم روی صندلی بد تر ازینا این که خیلی بچه ها اذیتم کردن انقدر مسخرم کردم انقدر تیکه انداختن دوست داشتم بزنم خفشون کنم

ولی خدایی خیلی خوش گذشت انقدر حال داد ، اینرنت گوشیم هم نوتریو کرده بودم واقعا عالی بود

+دیروز هم اومدیم دیگه تا عیددددددددددددد نمیریم البته عید هم اگه مییرم فقط هفته دوم میریم
+ اهااا یک دی تولد بابام هست می خوام برم واس تولدش با مامانم یه چیزی بخریم و هیجده دی ماه هم بازم تولد داداشیم هست خیلی خوش حالم
+امروز امتحان عربی میان ترم دارم هیچی نخوندم البته من عربیم خیلی خوبه و نمره خوبی میگریم
+ اها عموم حالا نمدونم چه مناسبتی برام هدیه گرفته حالا عکسشو میزارم یه لیوان خوشگله با یه بسته توش یه سری وسایل شعبده بازی هست هرچی میگم عمو دلیل این چیه میگه دلیل نمی خواد

من می خواستم به مامانم بگم امروز نرم مدرسه به خاطر پام دیدم مامانم گفت رها نمی خواد بری مدرسه امروز منم گفتم نچ دلم واس رفیقفام تنگ شده (ارواح دلم ) دیگه من برم لباس بپوشم فعلا            


فعلا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گوشی

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-05:13 ب.ظ

من حالا توی اراک هستم با گوشی اومد وب خیلی بده به سیستم نمیشه سیستم محشری 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاییز ...:)

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:27 ق.ظ





می روم تا درو کنم خود را

از زنانی که خیس پاییزند

از زنانی که وقت بوسیدن

غرق آغوشت اشک میریزند

میروم طرح غصه ای باشم

مثل اندوه خالکوبی هاش



ادامه شعر


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دست رسانم به ......

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:25 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسمش همین است....

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:24 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لب وا.....

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:23 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نم نم

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:21 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باران

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:20 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه تیکه شعر

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 24 آذر 1395-05:40 ب.ظ




با همه سرو سامانی ام           ****   باز به دنبال پرشانی ام


اینو لای کتاب شعرم پیدا کردم یه تیکه کاغذ بود انداختمش دور بجاش نوشتمش اینجا تا همیشه بمونه

خیلی خوشم اومده از این بیت



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

56

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 24 آذر 1395-12:39 ب.ظ

امتحان علوم گند زدمممممممممممممممم

اولین امتحانی بود که واسش خونده بودم حالا اگه نمی خوندم تقلب می کردم خوب میشد از تمام اونجاییی که خونده بودم سوال نبود ولی از اونجایی که نخونده بودم گفتم آسونه و نمیاد همش سوال اومد دیشب 2 ساعت نشستم فقط یه سری فورمول و معادله حفظ کردم بقیش بماند که چقدر خوندم ، بد امتحان می خواستم بزنم زیر گریه بردمون توی سالن امتحانات(  به دلیل بالا رفتن آمار تقلب) اصن یه وضعی بود اونخ من جز نفرات اول بود این دبیر هم چسبیده بود به صندلی من خیلی هم نارالحتم  هم عصبی واقعا امتحان علوم واس من مهم بود 


تحقیقو هم دادم نمره ترم اول 5 نمره هم گرفتم ، دیشب از ساعت 12 تا 4 صبح مث ... پای گوشی بودم یعنی داشت چشمام در میومد فالور هام شدن 56 تا و فالولینگ هام 2 تا هیچ کدوم از بچه ها رو فالو نکردم پیجم هم بستم بالاخره باید یه تغییراتی بین پیج قبیلم و حالا باشه

فردا هم کلاس دارم اصلا خیال این که به بابام بگم
من کلاس دارمو ندارم چون اگه بگم میگه وایسا بعد کلاست میریم، دیشب به حدی سرم توی گوشی بود حس می کردم یکی داره با چکش میزنه به سرم بعد فهمیدم ( البته فکر کنم ) اون نبضه



فعلا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

.....

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 23 آذر 1395-01:33 ب.ظ

دیگه توی نوشت عنوان موندم

امروز عجب امتحانی بود داشتم تقلب می کردم کتاب باز کرده بودم معلم اومده بالا سرم میگه تو خیلی مشکوک میزنی

خیلی دبیرش گیج میزنه امروز با دبیر ورزش دعوام شد حسابیییییییییییی ولی اصلا نه ناراحتم نه واس مهمه دبیر ورزش با پرویی تمام اومده میگه مگه شما تمرین نکردید چرا باختید ، خیلی پرو هست ما فقط یه زنگ تمرین کریدم چنان میگه تمرین انگار دو هفته تمرین کردیم و عرق ریختیم دوس داشتم بزنم لهش کنم ، بهش گفتم تو که نه تو بازی بود نه باهمون تمرین کردی چرا حرف میزنید به جای این که دبیر ورزش با ما بیاید دبیر پرورشی اومد خانم بهش برخورد میگه دیگه کلاس من نیا همچین میگه کلاس انگار ما همیشه توی کلاسیم یه سر بچه ها توی حیاط علاف هستن

زبان هم 19/75 بردم خیلی خوب بود با تقلب یعنی عالی بود شب امتحانئ  داشتم آهنگ گوش میدادم هی اعضای خانواده گفتن بشین بخون گفتم بلدم مامانم میگفت معلوم میشه بزار نمره  رو ببینم انقدر استرس داشتم با این همه دست خط های جور وا جور نوشت های عجیب گفتم خدا کم نشم ولی دیگه کسی بهم چیزی نمیگه تا امتحانات ترمممممممممممم

امروز دبیر ادباتامون بهم گفت ( ادبیات گند زدم ) دیگه باید قول بدی واس ترم جبران کنی چون من پارتی بازی نمی کنم منم گفتم سعی میکنم چون اصلا معلوم نیس حس درس خوندن داشته باشم برداشته بهم میگه رها بهت میاد درس خون باشی بشبن بخون تا کامل شدی همین حرف بود با ترکید سایه و سارا ، بدبختای حسود تا جونش دراد من بچه درس خون باشم

صبحی هم با اون فعالیت گچی (من یه قلب با قالب قلب گیچی درست کردم ) اونو به یه سختی ریز خرد کرد همین که بچه ها نشسته بودن داشتن زر میزن ریختم سرشون وایییی خیلی حال داد دیروز من بدبخت لباسمو گچی کردن رفتم خونه با اون حالم و اون سردردم نشستم لباس شستم مامانم میگفت باید بشوری تا دیگه از این شوخی ها نکنید ساعت 8 تازه موفق شدم بخوام انقدر حالم بد بود تمام دیروز اومد جلوی چشمام یه حالبی کردم سایه هی فوش میداد سارا هم تهدید خخخخخ
امروز این دبیره جای منو یه جایی گذاشت همشون تشنه تقلب بودن من بدختو فرستاد میون اون همه گرسنه تا یه کلمه می نوشتم مث چی حمله میکردن به برگم
تازه دارم میفهم این سمت راستیا چرا همیشه نمرشون کم میشه بدبختا اصن تقلب نمی تون کنن


امروز مامانم رفت بروجرد فقط منو امیر و بابام هستم تا پنچ شنبه بعد ماهم میرم
امروز بیاد یه تحقیقو چاپ رنگی کنم اصلا نه حوصله بیرون رفتن دارم نه مرتب کردن تحقیق به امیر هم میگم نمریره واسم انجام بده اگه فردا نبرم یک منفی دیگر به دیگر منفی هام اضافه میشه من نمدونم با این همه منفی کنار 18 و19 نمرم چطور میشه باید تا قبل امتحانت ترم جبرانشو کنم

انقدر نمره برای جبران دارم که کم کم دارم به این نتیجه میرسم که درس نخودن من بهتره به قول بابام حالا که امسال سال النتخاب رشته هست دیگه درس نمی خونم حالات پارسال یه خرده بهتر بود

حالا هم دارم اهنگ خوشبخت آرمین زاعی گوش میدم امروز فلشو بردم سرویس آهنگاش از اول مهر تا حالا یکی دوبار گوش دادایم تا حالا فهمیدم چه آهنگ هایی دارم خودم خبر ندارم

هر چی هم می خوام شکلک بزارم اون شکلک های مورد نظر من نیستن

و مهم تر مامانم گوشیمو بهم داد گفت تا 16دی و قبل امتحانا که دیگه امتحانا هی نگم گوشیمممممم ، برنامه آذر هم دان کردم خیلییی افتضاحه

اینستا امروز دباره می خوام راه بندازم دلم واسش تنگ شده البته دو دل هستم برم یا نرم و امروز چه روز خوبیه



فعلا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باخت

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 22 آذر 1395-01:19 ب.ظ

والیبال باختیم البته زیاد برام برامممم مهم نیس ولی ناراحتم  ،
اصن یه وضعی بود بازی امروز یکی از بچه ها یه سرویس زد من اون اول منطقه 3 بود دقیقا توپ خورد از پشت توی سر من اصن انگار توپ هدفش سر من بود با این که یه قرص خوردم ولی بازم سرم درد میکنه

از اون طرف کسی که تو منطقه 6 هست داره با بافت موهاش ور میره اصن یه وضعی بود امروز هریکی یه جور حواسش پرت بود

 ولی امتحان مطالعات رو عالی دادم برگمو با دنیا عوض کردم تمام سوالات رو برام نوشت خیلی عالی بود امتحان افتاد زنگ آخر ماهم زنگ آخر رسیدم مدرسه شروع کردم با اون دست دردم امتحان دادن بعد امحان هم فناوری بود که بقیه زنگ بود کار با گچ داشتیم لباس مدرسم شده مثل این بنا های سر ساختمون همش گیچ مامانم بهم گفت خودم باید بشینم لباس مدرسمو  بشورم اصلا حال ندارم
 

 اینم ثبت باخت امروز
 ساعد هم بجای سرویس نوشتم ویرایش کردم

فعلا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...