همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

این کادو های عموم

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 29 آذر 1395-10:32 ق.ظ

این لیوان خیلی دوسش دارم




و البته نمدونم چرا عکس اون بسته بالا نمیاد حالا ببینم چی میشهع می تونم تا فردا  درستش کنم یا نه ؟؟؟

و تازه فمیدم دیل این کادو چی بود عموم امروز ساعت 9 صبح راهی سوریه شد

خیلییی عموم رو دوست دارم امیداورم همیشه سلامت باشه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ناظم عوضی

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 28 آذر 1395-07:30 ب.ظ

سیلاممممممممممممم من یه پا بر شماااا

امروز دعوام شد با ناظمون حالا چرااااااااااااا ؟؟؟

امروز که زنگ اول رفتم توی کلاس منو با اون حالت کجکی راه رفتم به جای این که چی شده عزیم شروع کردن به هر هر خندیدن نامردا انقدر سایه

خندید میگفت چلاغ شدی رفففف تا دبیر اومد هریکی واترد کلاس می شد هرهر به من میخندید دبیر هم که اومد برگه امتحانی هارو پخش کرد یه

ربع دادم به همه هم تقلب رسوندم از 15 نمره شدم 14 خیلی اسون بود یعنی عالی بود اهااا دبیر داره بهم برگه میده ناخنم رو دیده میگه برو دفتر

رفتم دفتر یه پش این ناظم جدید خانم س.د بهم میگه اول اون چی تو دهن (آدماس بود آبی بود انقدر خوب بود ) بهش میگم آدامس خانم میگه

خودم میدونم از تو انتظار نداشتم خانم آزاده گفتم خانم شما توی مدرسه جلوی هرکسی بگیری یه ادماس توی دهنش هست فقط من بعد میگه

آدامس هیچی اون لاک ها چی گفتم لاک دیگه دیگه لاکا چی داره میگه زبنون داز هم که هستی گفتم همینه که هس بعد میگه لاکتو با مناتو

مدسه ست کردی گفتم اره خانم گفت اسمت چی بود خانم آزاده تا 2 نمره از انتظابت کم کنم گفتم رها آزاده دید هیچی نگفتم (فکر کرد می گم
خانم تروخدا کم نکنید خانم فلان ) گفت  برات مهم نیس 5 نمره دستمه می تونم کم کنم گفت نه خانم هر چی عغشقتون میکشه کم کنید

انقدر حال کردم قافشو دیدم از و.قتی ناظم قبلبمون رفته شاخ شده هی واس ما ادعای ادم خوبه های و یه ناظم سخت گیر ها رو درمیاره اصلا
هیچ کس توی مدرسه بهش اهمیت نمیده جز سال اول های چابلوس حالم ازش بهم می خوره بعد اومدم بالا امتحان دادم بعد زنگ دوم گفت
رشورا بیان دفتر رفتم میگه ریس شورا تویی گفتم مشکلیه گفت نه فقط زبون رازی  گفتم همینه که هس قابل تغییر هم نیس بعد گفت ازت راضی
نیسم تو دیگه ریس شواری دانش اموزی نیستی گفتم باشه مهم نیس اودم بیرون فکر کرده التماس می کنم قبل از این که بیام بیرون میگه یادت
باشه خانم گفتم یادم میمونه اخرچقدر حال میده اینجور ادما ها رو جلوی دیگران ضایه کنییییی

دیگه زنگ آخر هم که 3 تا دانشجو اومده بودن فیلم بگیرن از نهوه تدرس خودشون ببرن نشون استادشون بدن بعد ما اون زنگ امتحان دفاعی دااشتیم یه یک دخترا بالای سر منه کتابو باز کرده بودم داشتم رو نوشت می کردم بهم گفت راحت باش عزیزم راحت باش  گفت راحتم   یعد

نیم ساعت دادن امتحان با تقلب شروع کردن به فیلم کردن اولش یکشون گفت دعای فرجو می خونیم بعد خوندن دعای فرج من گفتم ببخشید

ختم قران نکریدم گفت ختم قرآن برای چی گفتم دعای فرج که خوندیم ختم قران هم بخونیم ثواب داره وای کلاس از خنده پوکید خودشون هم

افتاده بودن خنده بعد یکشون ترک بود یه لهجه ترکیئ غلظی داشت بچه ها از خنده در حال منفجر بودن میگه چرا کلاستون انقدر میخندیم گفتم

خانم عیزی پارسال واس ما یه بازرس اود گفت کلاس باید آهنگ بخوندی سر کلاتس شاد باشد حالا ما به شما نمیکد اهنگ بخونید تخفیف قاعل

شدیم خخخخخ انقدر مسخره باتزی درودیم موقع حضور قیاب اسم هرکیو اورد بچه ها گفت غایب خخخخخ یه 20دقیقه سرکلاس بودن بلند شدن

رفتن خخخخخخ وقت کم اودن گفت فردا از دبیرامون اجازه میگرن دوسات برای کلاس مامیان خخخخخخخخ

دیگه خیلی حال داد فقط این که نمی تونم خوب راه برم خیلی اذیم میکنه زنگ که خورد آخرین نفر با کمک بچه ها رسدیم دم مدرسه سرویس کلی منظرم موند خیلی بدم میاد اینجوری راه میرم پام سنگیه واقعا حس بدیه



خوبببب فعلا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شکستگی پا

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 27 آذر 1395-09:37 ب.ظ

پام شکستههههههههههه

خیلی ناراحتم خیلی حس بدی دارم با این این دوسه روز خیلی خوش گذشت اما این تمام خوشی ها رو نابود کرد

چهار شنبه رو که تو خونه در حال مسخره بازی به سر میبریدم همراه دخترا و پسرا فامیل پنج شنبه هم که غروبش عقد آقا میلاد بود

منم ظهرش با دختران و پسران ( محمد ، رضا ، آرش، امیر ، آرمین ، نیما و نهال خودم،  عطیه، حلما ، هورسان ، حسنا ) جمعمون جمع بود بیرون

وایساده بودیم داشتیم چرت پرت می گفیتم قرار بود بریم بیرون یه گشتی بزنیم که زود بیام بعد پسرا بیان کمک میلاد ، بین این بحث های ما

پسر عمه من آقا آرش ( خخخخخ ) یه چیزی به من گفت بعد من جوابشو دادم بعد اون جوابی که دادم میدونستم عواقب بدی در پیش داره

پس تا اون حرفو زدم شروع کردم به دویدن همین که می خواستم از خیابون در بشم با یه ماشین پلیس برخورد کرد حالا نکنته جالب این تصادف

این جاست که من یه اخلاق خیلی بدی دارم یعنی این که اگه کسی جلوی من بخوره زمین یا یه اتفاقی براش بیوفته میزنم زیر خنده حالا فرق

نمیکنه کی باشه خودم باشمیا کسی دیگه بعد که زدم زیر گریه داشتم گریه می کردم خوب خیلی پام درد می کردم سربازه بدبدخت

پشت فرمون بود قیافشو که دیدم درد پام از یادم رفف صورتش شده بود مثل گچ دست پاش داشت میلزید اصلا قاطی کرده بود چنان حول کرده بود که نمدنست باید چیکار کنه تا قیافه اون دیدم زدم زیر خنده

از یه طرف پام درد می کرد از یه طرف قیافه اون خیلی با حال بود .

دیگه بابام اینا اومدن بردنم بیمارستار چمران ( توی خیابود نمدونم چیه فقط نزدیک خونه عزیز بابا هست فکر کنم توی میدون مدرس هست ) پام استخونش ضرب دیده بعد گچ گرفت خیلی ناراحت شدم من واس خودم لاک ناخون هم زده بودم با این پام نتونستم لباسمو اون چیزی که دوست دار بپوشم البته دکتر  بهم گفت تا فردا استراحت کنم ولی من رفتم محضر عقدر به الاخره یه دیونه داره بله میگه خدایش تا حالا مث این دلقک ها بود خیلی دوس داشتم قیافه جدیشو ببینم کهخ دیدیم


بعدش دیشب مراسم داشتیم خونه داماد که خونه عمه من شد کلی حال داد البته من بدبخت نشسته بودم روی صندلی بد تر ازینا این که خیلی بچه ها اذیتم کردن انقدر مسخرم کردم انقدر تیکه انداختن دوست داشتم بزنم خفشون کنم

ولی خدایی خیلی خوش گذشت انقدر حال داد ، اینرنت گوشیم هم نوتریو کرده بودم واقعا عالی بود

+دیروز هم اومدیم دیگه تا عیددددددددددددد نمیریم البته عید هم اگه مییرم فقط هفته دوم میریم
+ اهااا یک دی تولد بابام هست می خوام برم واس تولدش با مامانم یه چیزی بخریم و هیجده دی ماه هم بازم تولد داداشیم هست خیلی خوش حالم
+امروز امتحان عربی میان ترم دارم هیچی نخوندم البته من عربیم خیلی خوبه و نمره خوبی میگریم
+ اها عموم حالا نمدونم چه مناسبتی برام هدیه گرفته حالا عکسشو میزارم یه لیوان خوشگله با یه بسته توش یه سری وسایل شعبده بازی هست هرچی میگم عمو دلیل این چیه میگه دلیل نمی خواد

من می خواستم به مامانم بگم امروز نرم مدرسه به خاطر پام دیدم مامانم گفت رها نمی خواد بری مدرسه امروز منم گفتم نچ دلم واس رفیقفام تنگ شده (ارواح دلم ) دیگه من برم لباس بپوشم فعلا            


فعلا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گوشی

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-05:13 ب.ظ

من حالا توی اراک هستم با گوشی اومد وب خیلی بده به سیستم نمیشه سیستم محشری 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاییز ...:)

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:27 ق.ظ





می روم تا درو کنم خود را

از زنانی که خیس پاییزند

از زنانی که وقت بوسیدن

غرق آغوشت اشک میریزند

میروم طرح غصه ای باشم

مثل اندوه خالکوبی هاش



ادامه شعر


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دست رسانم به ......

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:25 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسمش همین است....

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:24 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لب وا.....

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:23 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نم نم

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:21 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باران

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:20 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه تیکه شعر

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 24 آذر 1395-05:40 ب.ظ




با همه سرو سامانی ام           ****   باز به دنبال پرشانی ام


اینو لای کتاب شعرم پیدا کردم یه تیکه کاغذ بود انداختمش دور بجاش نوشتمش اینجا تا همیشه بمونه

خیلی خوشم اومده از این بیت



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

56

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 24 آذر 1395-12:39 ب.ظ

امتحان علوم گند زدمممممممممممممممم

اولین امتحانی بود که واسش خونده بودم حالا اگه نمی خوندم تقلب می کردم خوب میشد از تمام اونجاییی که خونده بودم سوال نبود ولی از اونجایی که نخونده بودم گفتم آسونه و نمیاد همش سوال اومد دیشب 2 ساعت نشستم فقط یه سری فورمول و معادله حفظ کردم بقیش بماند که چقدر خوندم ، بد امتحان می خواستم بزنم زیر گریه بردمون توی سالن امتحانات(  به دلیل بالا رفتن آمار تقلب) اصن یه وضعی بود اونخ من جز نفرات اول بود این دبیر هم چسبیده بود به صندلی من خیلی هم نارالحتم  هم عصبی واقعا امتحان علوم واس من مهم بود 


تحقیقو هم دادم نمره ترم اول 5 نمره هم گرفتم ، دیشب از ساعت 12 تا 4 صبح مث ... پای گوشی بودم یعنی داشت چشمام در میومد فالور هام شدن 56 تا و فالولینگ هام 2 تا هیچ کدوم از بچه ها رو فالو نکردم پیجم هم بستم بالاخره باید یه تغییراتی بین پیج قبیلم و حالا باشه

فردا هم کلاس دارم اصلا خیال این که به بابام بگم
من کلاس دارمو ندارم چون اگه بگم میگه وایسا بعد کلاست میریم، دیشب به حدی سرم توی گوشی بود حس می کردم یکی داره با چکش میزنه به سرم بعد فهمیدم ( البته فکر کنم ) اون نبضه



فعلا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

.....

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 23 آذر 1395-01:33 ب.ظ

دیگه توی نوشت عنوان موندم

امروز عجب امتحانی بود داشتم تقلب می کردم کتاب باز کرده بودم معلم اومده بالا سرم میگه تو خیلی مشکوک میزنی

خیلی دبیرش گیج میزنه امروز با دبیر ورزش دعوام شد حسابیییییییییییی ولی اصلا نه ناراحتم نه واس مهمه دبیر ورزش با پرویی تمام اومده میگه مگه شما تمرین نکردید چرا باختید ، خیلی پرو هست ما فقط یه زنگ تمرین کریدم چنان میگه تمرین انگار دو هفته تمرین کردیم و عرق ریختیم دوس داشتم بزنم لهش کنم ، بهش گفتم تو که نه تو بازی بود نه باهمون تمرین کردی چرا حرف میزنید به جای این که دبیر ورزش با ما بیاید دبیر پرورشی اومد خانم بهش برخورد میگه دیگه کلاس من نیا همچین میگه کلاس انگار ما همیشه توی کلاسیم یه سر بچه ها توی حیاط علاف هستن

زبان هم 19/75 بردم خیلی خوب بود با تقلب یعنی عالی بود شب امتحانئ  داشتم آهنگ گوش میدادم هی اعضای خانواده گفتن بشین بخون گفتم بلدم مامانم میگفت معلوم میشه بزار نمره  رو ببینم انقدر استرس داشتم با این همه دست خط های جور وا جور نوشت های عجیب گفتم خدا کم نشم ولی دیگه کسی بهم چیزی نمیگه تا امتحانات ترمممممممممممم

امروز دبیر ادباتامون بهم گفت ( ادبیات گند زدم ) دیگه باید قول بدی واس ترم جبران کنی چون من پارتی بازی نمی کنم منم گفتم سعی میکنم چون اصلا معلوم نیس حس درس خوندن داشته باشم برداشته بهم میگه رها بهت میاد درس خون باشی بشبن بخون تا کامل شدی همین حرف بود با ترکید سایه و سارا ، بدبختای حسود تا جونش دراد من بچه درس خون باشم

صبحی هم با اون فعالیت گچی (من یه قلب با قالب قلب گیچی درست کردم ) اونو به یه سختی ریز خرد کرد همین که بچه ها نشسته بودن داشتن زر میزن ریختم سرشون وایییی خیلی حال داد دیروز من بدبخت لباسمو گچی کردن رفتم خونه با اون حالم و اون سردردم نشستم لباس شستم مامانم میگفت باید بشوری تا دیگه از این شوخی ها نکنید ساعت 8 تازه موفق شدم بخوام انقدر حالم بد بود تمام دیروز اومد جلوی چشمام یه حالبی کردم سایه هی فوش میداد سارا هم تهدید خخخخخ
امروز این دبیره جای منو یه جایی گذاشت همشون تشنه تقلب بودن من بدختو فرستاد میون اون همه گرسنه تا یه کلمه می نوشتم مث چی حمله میکردن به برگم
تازه دارم میفهم این سمت راستیا چرا همیشه نمرشون کم میشه بدبختا اصن تقلب نمی تون کنن


امروز مامانم رفت بروجرد فقط منو امیر و بابام هستم تا پنچ شنبه بعد ماهم میرم
امروز بیاد یه تحقیقو چاپ رنگی کنم اصلا نه حوصله بیرون رفتن دارم نه مرتب کردن تحقیق به امیر هم میگم نمریره واسم انجام بده اگه فردا نبرم یک منفی دیگر به دیگر منفی هام اضافه میشه من نمدونم با این همه منفی کنار 18 و19 نمرم چطور میشه باید تا قبل امتحانت ترم جبرانشو کنم

انقدر نمره برای جبران دارم که کم کم دارم به این نتیجه میرسم که درس نخودن من بهتره به قول بابام حالا که امسال سال النتخاب رشته هست دیگه درس نمی خونم حالات پارسال یه خرده بهتر بود

حالا هم دارم اهنگ خوشبخت آرمین زاعی گوش میدم امروز فلشو بردم سرویس آهنگاش از اول مهر تا حالا یکی دوبار گوش دادایم تا حالا فهمیدم چه آهنگ هایی دارم خودم خبر ندارم

هر چی هم می خوام شکلک بزارم اون شکلک های مورد نظر من نیستن

و مهم تر مامانم گوشیمو بهم داد گفت تا 16دی و قبل امتحانا که دیگه امتحانا هی نگم گوشیمممممم ، برنامه آذر هم دان کردم خیلییی افتضاحه

اینستا امروز دباره می خوام راه بندازم دلم واسش تنگ شده البته دو دل هستم برم یا نرم و امروز چه روز خوبیه



فعلا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باخت

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 22 آذر 1395-01:19 ب.ظ

والیبال باختیم البته زیاد برام برامممم مهم نیس ولی ناراحتم  ،
اصن یه وضعی بود بازی امروز یکی از بچه ها یه سرویس زد من اون اول منطقه 3 بود دقیقا توپ خورد از پشت توی سر من اصن انگار توپ هدفش سر من بود با این که یه قرص خوردم ولی بازم سرم درد میکنه

از اون طرف کسی که تو منطقه 6 هست داره با بافت موهاش ور میره اصن یه وضعی بود امروز هریکی یه جور حواسش پرت بود

 ولی امتحان مطالعات رو عالی دادم برگمو با دنیا عوض کردم تمام سوالات رو برام نوشت خیلی عالی بود امتحان افتاد زنگ آخر ماهم زنگ آخر رسیدم مدرسه شروع کردم با اون دست دردم امتحان دادن بعد امحان هم فناوری بود که بقیه زنگ بود کار با گچ داشتیم لباس مدرسم شده مثل این بنا های سر ساختمون همش گیچ مامانم بهم گفت خودم باید بشینم لباس مدرسمو  بشورم اصلا حال ندارم
 

 اینم ثبت باخت امروز
 ساعد هم بجای سرویس نوشتم ویرایش کردم

فعلا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مسابقه

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 21 آذر 1395-01:16 ب.ظ

سلاممممممم

فردا مسابقه والیبال دارم امروز با بچه ها تمیرن داشتم انقدر ساعد زدم تمام دستام قرمز شده و درد میکنه نمدونم چه جوری می خوام واس فردا برم .

فردا ماتحان مطالعات دارم از 10 در فکر کنم 6 درسو بلدم چون 4 درسشو خودم کنفراس دادم اون 2 هم واس امتحان مستمر خوندم میمونهه 4 درس که اونم تقلب می کنم اینم از امتحان فردااا

امروز هم زنگ ریاضو پیچوندیم با سایه اینا رفیتم نماز خونه گفیتم از طرف انجمن برامون جسلیه گزاشتن بچه های انجمن هم اوردیم رفتیم نماز خونه خوابدیم

زنگ اول هم که این دبیر عربی اعصاب منو قهوه ای کرد یه دف میگه دانش آموز خوب یه دف میگه علاف من نمدونم این همه علاقه دارم به عری چرا باید دبیرش یه خل باشه

امروز هم دبیر پرویشمون بهمون گفت (منو سایه سارا ) بهمون اشاره کرده سر صف گفت یه گروهی هستن از سال سوم ها فقط واس اذیت آزار معلم ها هست بد نگاه ما می کرد بعد گفت اسم ببرم منم گفتم بگید خانم بگید ( من نفهمیدم با ما هست ) سایه توی کلاس الاغ اون با ما هست تو هی میگی بگوووووو حالا گفت چون نمرات خوب هست چیزی بهمون نمی گن ( مثلا) خخخ حسابی دبیرا از دست ما دیونه شدن
دیشب دباره با امیر دعوام شد ، هی میگه بشین سر درست خو یکی نیس بهش ......... ، دیگه از هر چی داداشه حالم بهم می خوره خوش به حال اونایی که داداش ندارن
فعلا دیشب یه خرده درس خوندم که دیگه زر زر نکنه تا یه هفته
دیگه این که بدجور با این آهنگ هم مرگ انس گرفتم خیلییییییییییییییییی دوسش دارم

بای



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...