همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

سوال

نویسنده :رها
تاریخ:جمعه 5 آذر 1395-08:09 ب.ظ

سلامممم

من یه سوال خیلیییی فوری دارم درباره سیستمه هر کی خیلی ماهر بیاد بگه
 یه غلطی کردم حالا نمی تونم جمعش کنم ممنونم میشم بگه



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کادو

نویسنده :رها
تاریخ:جمعه 5 آذر 1395-07:39 ب.ظ



یه بسته از این میزکار کیبرد گل گلی همراه یه سری بر چسب دیگه هست این بسته اوله



یه بسته ازین دفتر بازم همراه برچسب های رنگی کوچلو



یه بسته 8 تای هم از این خودکار های ژله ای برای فاطمه سفارش دادم








و یک بسته ازینا اما این نیست و اولی قرمز و دوم همین رنگی سوم سورمه ای هست

این 4 بسته که هرکدمشون یه چیزه برای تولدت دوست جونیم سفارش دادام نمی دونستم براش چی بخرم می خواستم اولش بهش پول دادم ولی مامانم گفت قبول نمیکنه اینا هم می خوام بزارم توی یه ساک دستی خوشگل که پارسال یه بسته 6  تایشو از رنگ رنگی گرفتم بزارم اون صورتی گل گلیه

چطوره ؟؟؟؟

عایا خوبه چیزایی که سفارش دادم؟؟؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دل تنگ

نویسنده :رها
تاریخ:جمعه 5 آذر 1395-02:51 ب.ظ

سلام

امروز هم مث هر روز دارم خاطرات میزارم  تا روزی که ممکنه دیگه  نشه این خاطرات روزانه رو بزارم و شاید روزی دیگه نباشه بعد اون روز

خیلی دلم تنگ شده واس داداشم تازه دارم میفهم چقدر دوسش دارم ، چقدر عاشق داداشم هستم دلم تنگ شده واس اذیت های روزانش ، واس غرغر هاش که مث مامان بزرگ هاست ، واس گیردانشان ،  من چه جوری تا 2شنبه تحمل کنم همیشه بهش کلی فوش میدادم ولی حالا کلی قربون صدش میرم

امروز از ساعت 10 نشستم پای درس تا حالا که 3 است کلی فعالیت عقب افتاده داشتم که نشستم نوشتم از حالا دارن نمره فعالیت واس ترم اول میدن ، دوشنبه احتما میریم بروجرد عزیز بابا مراسم دارن نمدونم حالا شاید بریم. می خوام موهامو کوتاه کنم البته یه کم ، حالا هم می خوام برم آهنگ گوش کنم بعد اگه حوصله داشتم دوباره بشینم سر درسم


+ 2 شنبه هفتهای دیگه تولد فاطمه هست یه سری از بچه های کلاس خومون هستن و کلاس A براش رفتم توی سایت رنگ رنگی یه سری بسته های جالب سفارش دادم 4 بسته هستن با لوازم مختلف و قشنگ
 


فعلا بای



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فارسی آینده

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 4 آذر 1395-12:43 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادش بخیر

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 4 آذر 1395-12:41 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کلاس

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 4 آذر 1395-09:35 ق.ظ

سلام

امروز اصلا حوصله کلاس و درسو نداشتم

دیشب که دهنم .......... شد .

امشب هم مهمون داریم اصلا حوصله مهمون ندارم قرارغروب سایه بیاد خونمون .

نمدونم چرا این یه هفته خیلی دپرس بودم برام عجیب بود . همه دبیرا می گفتن رها ساکت شدی

دیروز آجی مژگان اومده دنبالم داره بهش میگه
  دبیر مطالعاتمون میگه آفتاب از کدوم طرف اومده بیرون که رها ساکت یه گوشه نشسته می خواستم برم بهش بگم دوس داری وسط کلاس برات بندری برقصم که راضی شی

دیشب خونه دایم اینا بودیم اینا هی منو مسخرهع کردنت دیدن من حرفی نمی زنم دیروز دبیر دینیمون توی دفتر بوده به مژگان گفته وقتی به رها میگیم بشین درس بخون میگه حسش نیس

بعد دیشب اینا اومدن همه این حرفا رو توی جمع گفتن مامانم هی غر میزد میلاد خان هم از این طرف میگه خوب عمه ولش کن بچه میگه حسش نیس یعنی د.وست داشتم بزنم همشون از دم خفه کنم ای خدااااااا

دیروز کتاب دینی گرفتم دستم یه خرده بخونم توی حیاط داشتم با بچه ها راه میرفتم عزیزی ( یه دختره سال دوم هست خیلی شر و شیطونه ) براشته هووو میکشه که تو خجالت نمیکشی دینی گرفتی دستت یعنی این .... برام شرف نزاشت یه دف خواستم تو عمرم درس بخونم این دختره نزاشت

مسخره چی سال دوم ها هم نبودم که شدم

چندتا تصمیم بزرگ گرفتم از این تنبلی و بی حوصلگی دست بکشم و بشم زلزله قبلی

یه خرده بیشتر به درسم توجه کنم اگه با این اوصاف پیش برم در آینده نزدیک امتحاناتمو گند میزنم

انرژی منفی رو از خودم دور کنم

بیشتر به خودم و اطرافم توجه کنم

دیگه حالا یادکم رف یادم اومد میام ثبت می کنم


اهاااا می خوام تمام پست هام اگه اثر انرژی منفی داره حذف کنم دوست ندارم صفحه خاطاراتم همش منفی و ناراحتی باشه


فعلا بای






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادامه بدبختی

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 2 آذر 1395-09:08 ب.ظ

  سلام

امروز یه جورایی ساعت اولش خوب بود یعنی ساعت اول که هنر داشتیم که خدارو شکر الی (الهه)  اومد گفت جسله انجمن اسلامی هست و منو رفیقم سریع از کلاس بیرون اومدیم  خیلی حس خوبی بود البته تا یه ربع توی کلاس بودم اما خودش غنیمته که 2 توی کلاس نبودم  این دبیرمون دختر کوچولوش رو اوده بود منو سایه انقدر اذیتش می کردیم بچه رو خخخخ که آخرش بیچاره رفت پیش مامانش توی یه ربع بچه رو دیونه کردیم مامانش ( دبیرمون ) اومده میگه کی کودک درنوش فعاله سارا و عسل بلند شدن و ما دوتا نشون داد ما هم کاری با بچه کردیم دیگه نزدیکون نشد

توی جسله اصلا حواسم نبود خیلی مسخره بود ، آخه ما رو به چه این مسخره بازیا

توی زنگ تفریح که بودیم که دیدم یکی از بچه ها اومد گفت نمره های دینی رو زدن روی برد ماهم ( دوستان خل ) رفتیم نگاه کردیم یعنی من می خواستم از خنده غش کنم من شده بودم 2/5 خخخخخخ آخه دینی 2/5 باورم نمیشه اصن نمدونم دبیرش کی امتحان گرفته که من شدم سارا هم شده بود 1/5 و سایه 5/ و عسل 3 و فاطی 3/5 خخخخخ همون گند زدیم حالا همه زیر 10 بودیم خیلی برام عجیب بود حالا اگه ریاضیو چنین نمره ای می بردم می گفتم درس سختی هست ول آخه دینیییی

منم دیدیم کسی توی سالن نیس سریع برگه رو از تابلو کندم و مچاله کردم انداختم آشغالی
دیگه تا زنگ خورد تقریبا ساعت 2/30 بود مامانم اومد دنبالم که رفتیم دکتر ساعت 3 رسیدم و رفتم از تقریبا یک ساعت توی مطلب دندون پزشکی بودم یکی از دندونمو پر کرد اون یکیو گذاشت واس امروزم واییییییییییی خیلییی درد داشت یعنی نابود شدم انقدر لعنت فرستادم به چی دکتره که حد نداشت
دیگه بعدش رفتیم دکتر عمومی که برام 3 تا پنسینین نوشت با یه شربت نمدونم دیفن چی چی که خلی حال بهم زنه اصن حالم از بوش بهم می خوره چه برسه به خودش دیشب فقط شرب خوردم که یه خورده بهتر شدم ولی قصد زد آمپول هارو ندارم

دشب هم یهسری اومدم وب دیدم اصلا نمی تونم بشینم پشیمون شدم رفتم بخوام ، اهاااا زبان 3 نمره پسرفت کردم خیلی بد شده سایه کارنامه ماهم گرفته گفت که معدلم داغونه تصمیم گرفتم که نشون مامانم ندم و امضای مامانمو بزنم چون خیلی بده و بشینیم سر درسم ماه بدی جبران کنم من پیشرفت که نمی کنم هیچ پسرفت هم می کنم

من فعلا برم یکمی درس بخونم فعلا بای





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ساعت 3= بدبختی

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 2 آذر 1395-11:01 ق.ظ

امروز که از لحاظ درسی هیچ استرسی ندارم به جاش یه استرس گنده دارم


قرار مامانم ساعت 3 امروز بیاد دنبالم می خوایم بریم هم واس دندونم و هم برای سرما خوردگی

بابام دیشب نگاهی به دندونم انداخت و گفت : فکر کنم عصب کشی نیاز داشته باشه ، اصلا خوشم از دندون پزشکی و فضای مطب دکتر خوشم نمیاد

دشیب اصلا نخوابیدم یهنی فاجعه بود هر چی مسکن می خوردم اصلا اثر نداشت حالا هم چنان خوابم میاد که حد نداره ولی دوست ندارم بخوابم نمدونم چرا؟؟؟؟ خودم موندم

مامانم گفت نمی خواد بری مدرسه ولی می خوام برم اصن یه حسیه هر چی مامانم میگه دوست دارم بر خلافش عمل کنم، داداشم خدارو شکر ساعت 8 رفت باورم نمیشه یعنی یه هفته با آرامش زندگی می کنم


امروز برای اولین بار امتحان زبان خوندم ، ادبیات فارسی هم که جز دروس حساب نمیشه و همچنین درس هنر دیشب سایه زنگید کلی چرت و پرت گفت که من اصلا متوجه نشدم نمدونم این دختر این همه حرفو از کجا میاره

خیر سرم امروز می خواستم برم خرید که نشد

ایییی خدااااا

فعلا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیشب

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 1 آذر 1395-10:34 ق.ظ

سلامممممممممممممممممممممممم بر دوستان عزیزم


وایییییییییییی دیشب خیلی شب خوبی بود برام ، خاله لاله مثل هرسال نذری داشتن همه دور همه جمع بودیم باورم نمیشه آرنیکا رو بعد 2 دیدم خیلی بزرگ شده و خوشگ تر من خودم به نازی و خوشگلی آرنیکا حسودی میکنم خیلیییییییی خوش حال شدم تنها اون نبود خاله لادن هم دیدم ، فکر کنم فقط خاله لاله توی ساله 8 یا 9 بار میبینم بقیه رو نه

دیشب خیلیییییییییییی شب خوبی بود اهااااااااا اول همه برم سراغ یه تبریک به آبجی مهسا عزیزم که داره مامان میشه و به آقا محمد که داره بابا میشه تبریکککککککک خیلییییی خوش حال شدم درسته آبجیم نیست که مطلبو بخونه ولی منم تبریک رو گفتم

دیشب دایم از عسلویه اومده بود و قرار به مدت یه هفته بمونهه و زن دایی حمیرا اینا اومده بودن که کلییییییییییی زن دایی جونم رو دوست دارم و رابطم با اون یکی که توی عسلویه هس خوب نیس ، اها دیشب نگار رو دیدیم دختر خاله لادن  ( البته اسمش معصومه هست ولی خیلی بدش میاد از اسم معصومه و همه رو عادت داه بهش بگیم نگار ) دشب با انگار کلی حرف زدیم و خنیدم ، دیگه دیشب نگار لج کره بود که بریم بروجرد من واینمیسم اینجا کلی همه بهش گفتیم آخر گفت نه دیگه آخر سر یاسین بهش گفت همه میمون تو دوست داری برو توی جاده خودت برو  نگار خیلی خر خونه می گفت فردا امتحان دارم ، یعنی آخر خاله لادن رو مجبور کرد ساعت 1 برن بروجرد اما یاسین موند پیش امیر اینا و پسرا (داداش نگار )
دیشب امیر ( شام خورشت قیمه بود ) به آرنیکا گفت برو برام سیب زمینی بهش گفته بود نگو کی می خواد اونم رفته بود گفته بود مامانم (مامان آرنیکا) سیب زمینی می خواد عموم اومده میگه خانمخ زشته چرا به آرنیکا گفتی بیاد سیب زمینی بگره اومده بلند داد زده مامانم هوس زیب زمینی کرده سیب زمینی بدید زود خانم عموم هم بیچاره تجعب کرده بود بعد که از بچه پرسدن گفت که پسرا خواستن اما گفتن که نگو کی خواسته اونم حرف گوش کن گفته چشم خخخخخخخخ
عموم هم به امیر یه پس گردنی زد و گفت میبنی دختر من حرف گوش از ش سو استفاده می کنی امیر همه گفت می تونست بگه میلاد می خواد یا این همه آدم چرا رفته مامانشو گفته

یعنی من توی پروییی داداش خودم موندم عجیاااااا دیگه دیشب تا ساعت 3 پیش هم بودیم فقط خبر خوش هم مال آبجیم بودد ، دشب هم درسته نزی بود ولی مال توی قسمت زنونه که تقریبا خانواد
گی بود خیلی خندیدم و خودم پشمونم حالاااا

خدایاااااااااااا شکرت بابات همه چی خیلی ازت ممونم بابات همه چی امیدوارم کار خود منم تا فرورودین درست بشه و همه رو دوباره همین جوری ببینم


دیگه دیشب یکی از بهترین شب دهای زندیگم بود و مهم این بود حسین امسال از کلاس شیشم توی تیزهوشان قبول شد8ه و تا حالا چیزی نگفته حسین جان امیدوارم همشه موفق باشی

فعلا من برم اتاقمو مرتب کنم باید یه نیم ساعت دیگه برم مدرسه و گرنه مامانمم نمیزاره برم مدرسه

فعلایییییییییی بایییییی دوستان گلم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روز خوب

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1395-12:34 ب.ظ

سلاممممممممممممممم


واییییییییییییییییییییییییی شنبه عجب روز خوبی بودددددددددددددددددددد


همین که وارد کلاس کلاس شدم با استقبال دوستان مواجه شدم (اروام دل استقبال ) :

6 نفری دست و پامو گرفتن مث این وحشی های از قفس آزاد شده البته بیشتر سایه صورتم قشنگمو کاملا با ماژیک نقاشی کردن اونم چه موژیکی ( غیر وایت برد ) پدرم درومد از بس دست و پا زدن بعد که کل صورت نازنیمو رنگ آمیزی کردن تازه فهمیدن و فهمیدم ماژیک از صورتم نمیره

منو میگی دوست داشتم بشینم وسط کلاس بزنم توی سر خودم و زار زار گریه کنم

بلند شدم جیغ جیغ کردن دیدم هر کدومشون دارن به یه طرف فرار می کن فکر کردن من می خواستم بزنمشون من بدبدخت داشتم به  حال خودم جیغ جیغ می کردم

با هزار بدبدختی و مکافات از مستخدم مدرسه الکل گرفتیم اومدیم صورت منه فلک زده رو پاک کردیم
زنگ اول که این جوری گذشت و ما هم دبیر نداشتیم
زنگ دوم هم مطالعات داشتیم که بچه همه از دم نخوده بودن خانم هم کنسل کرد
به جایش نشتسیم حرف زدیم
توی این یه هفته ناظمون عوض شده و رفته یه مدرسه دیگه واقعا برام ناراحت کننده بود چون خیلی دوسش داشتم با همه خرابکاری های ما کنار می اومد و شیطناتمامونن رو کاری نداشت مهربون بود ولی در عین حال مث کوه غرور بود من همیشه به خاطر غروری که داشت عاشقش بودم اصن باورتون نمیشه کل مدرسه نا روی انگشت کوچیکه ناظم می چرخید مدیر که اصلا مدرسه نمومد اگر هم میومد ساعت 10 میمود ساعت 12 می رفت معاون پروشی مون هم بوق حساب می شد بازم میگم تا حالا ناظمی مث اون من ندیده بودم حیف شد ولی شمارشو دارم و دیشب بهش زنگ زدم کلی گلایه کردم که چرا بدون خداحاظی رفته ( فقط منو سایه و سارا و فاطی شماره ناظمو داریم دیگه کسی نداره ) ناراحت شدم ولی مهم این که الا شده واس خودش مدیر توی مدرسه جدیده

دیگه سارا اینا کارشون درست نشد برن مدرسه دیگه یعنی اون مشکل حل شد و منو سایه کلی خوش حال شدیم چون در آخر مامان و سایه رضایت ندادن به رفتن ما و دیروز از این که اونا بود کلی ذوق مرگ شدم و ناراحتم چون کلی کار کردم کلی زحت کشیدم آخرش مامانمم نزاشت و اگر اونا میرفتن ما دق می کردیم

و اتفاق بدی این که دبیر پرورشمون سایه و سارا رو به خاطر ابرو هاشون گرفت ، من خودم یه دختر مذهبی هستم خانواده این دوتا هم همین طور اما نمدونم این دوتا چرا اینجورین صد بار یا بیشتر بهشون گفتم نکنید دست به ابروتون نزنید بابا شما ها سنتون کمه مثلا 16 سالتونه بزارد بعداااا کیه که گوش کنه انقدر دست زدن هی نازک کردن هی برداشتن که آخر دبیر پروشی متوجه شده و بهش گیر داده براشون توی دفتر انضباطی ثبت کرده به سایه میگم دیدی آخر کار دست خودت دادی میگه گور باباش آخه یکی نیس بهش احمق دوروز دیگه خواستی بری یه مدرسه بهتر با این نوع کارت که توی دفتر ثبت شده می خوای چیکار کنی ، به خدا اینا دیونه هستن میگه همه دارن این کارو انجام میدن میگم از یکی رفت خودشو انداخت توی چاه تو هم باید بری انجام بدی

تازه دوتاشون سانش اوردن که داداشون ندیده،  من نمی گم اینا خیلی غیرت دارن ولی خوب به الاخره داشن اگه اونا بفهمن کله این دوتا رو می کنن  تازه دبیر پرورشی گفته اگه تا آخر ماه دباره کارتون تکرار بشه باد اولیا بیان مدرسه الاغا برداشتن دباره 5شنبه دست کاری کردن میگه از لج این دبیر پرورشی این کارو کردم یعنی خدااااا شفشون بده


واقعا از سه تا اتفاق یکش خوب بود دوتاش بد ولی در کل روز خوبی بود

زنگ آخر هم ریاضی داشتیم دباره حواسم نیود باید واس امتحانات ترم خودمو آماده کنم درسای سبک رو از حالا شروع کنم به خودن که فقط شب امتحان مروری کنم و درسای سنگین مث ریاضی اون موقع ها بخونم البته اگه حس درس خوندن باشه برام دعا کنید دوستان

مامانم گفت با وضع درس خوندن امسالم اگه معدلم زیر 19/80 بشه باید برای همیشه قید گوشی و آهنگ و اینرنت رو بزنم منم که نمی تونم داداشم از اون طرف به مامانم گفته ( من همیشه موقع امتحانت تازه یادم میوفته هیچی بلد نیستم بعد مامانم برام معلم میگره باهام کار میکنه بعدش داداشم کمکم میکنه ) اگه موقع امتحانا یادم افتاد هیچی بلند نیستم باید قید کمک معلم و داداشمو بزنم یعنی از حالا مجبور بشینم درس بخونم چون  همه توی باهم متحد شدن که منو امسال از گوشی محرم کننن ای خداااااااااااااااااااا کی می خواد این همه درس بخونه


فعلا باییییی دوستان گل




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بین الحرمین چهار شب پیش

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 29 آبان 1395-10:12 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خادم آقا سن و. سال ندارد...

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 29 آبان 1395-09:18 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ای دل ...

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 29 آبان 1395-09:17 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر

نویسنده :رها
تاریخ:جمعه 28 آبان 1395-02:30 ب.ظ

می خواستم مثلا درس بخونم که دیدم حسش نیس منصرف شدم رففف دیگه تا شب گوشیم دستمه و نت دارممممممممممممم

الا توی باهم بودم یه پست بود این بود شعرش:

از ستم جبر به جان آمدم
از غم املاء به فغان آمدم
خسته شدم بنده ز جغرافیا
هم ز اروپا و هم از آسیا
من چه کنم آب و هوایش بد است
یا که فلان رود به رویش سد است
یاکه فلان چشمه فلان جا بود
رقص کنان راهی دریا بود
این که نشد آب و نشد نان من ؟!
نمره بده نمره بده جان من !
نمره بیست تو بود دلپذیر
بنده فدای تو شوم ای دبیر!

کلی هم لایک داشت رفتم پست های دیگشو نگاه کردم همه رو فول لایک کردم بعد دنبالش کردم همه پست هاش بر خلاف و ضد درس و مدرسه بود ، بعد براش کامت گزاشتم : ایول خیلی باحاله


بعد 20 اومده پی وی میگه خوبه به جای این پست درباره درس خوندن و خوبی کتاب بود کلی فوش میدادید و کلی هم منفی میگم چییی؟؟؟؟؟  میگه من دبیر ریاضی هستم شما دانش آموزا چرا انقدر از درس بدتون میاد این همه لایک
 نتیجه این که بدتون میاد ،( اسمش خانم صداقی هست) میگم خود درگیری داری ، میگه جواب منو بده

میگم پست هات جالب بود لایک کردم بدت اومده میگه داره آمار گیری دانش آموز ایران می کنم که چقدر از درس بدشون میاد حالا جواب منو بده
منم براش زدم: جوابتو خودت بعدا میفهمی بعد هم برو سرتو بزن به امام زاده ببینم شفا پیدا می کنی بعد میگه چون من دبیرم داری حسودی میکنی ...
خخخخخخخخخ من ؟؟؟؟

بهش گفتم کی بهت مدرک داده ؟؟؟؟
میگه آموزش پرورش
زدم براش : گل توسر آموزش و پروش به همین امسال شما مدرک داه که ما از درس زده شدیم والا امسال شما خل و چل های روانی رو میبینم فراری هستیم از درس

میگه بی ادبی نمره اخلاق نداری هااااا

دباره براش زدم : اگه می خوای دانش اموزان ایران علاقه من شوند به درس خودتو و دوستای خلتو جمع کن و برو پی زندگیت بعد بلاکش کردم ، به خدا روانی بود خدا خودش کمکش کنه


خدا شفاشون بده همو رو از دم






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برگشت

نویسنده :رها
تاریخ:جمعه 28 آبان 1395-12:48 ب.ظ

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
خوبید رفقای خل و گل و نازنینم

خیلی دلم براتون تنگیده بود

من بعد 10 رو از سفر برگشتم ، همه تون یاد کردم واقعا سفر عالی بود ، خیلی اتفاق ها افتاد ، از دوستان گلم ممنونم که من نبودم و اومدید سر زدید مخصوصا رها خل و گل خودم

باوتون میشه من تو این یه هفته که تو مدرسه نبود همش دبیر ها امتحان گرفت یعنی همفته امتحان ها بوده آخیشششششششششش خدا رو شکر

دشب زنگیدم به سایه و کلی حرف زدیم ، خوب بزرایری از اول بگم از سفر: خخخخخ

اها ما چهار شنبه رفتیم مرز مهران خوابیدم بعد 5شنبه رفیتم ورودی مرز واقعا شلوغ بود ( یکی از خوبی های سفر این بود که داداشم باهمون نیومد یعنی چون پاش شکست نتونست باهمون بیاد کربلا و این برای من عالی بود نیومد و دیگه غرغر نمی کرد و کسی نبود به من گیر بده ولی یه خرده ناراحتع شدم نیومد چون برنامه سفر از داداشم بود اون بابام رو راضی کرد که بریم و گرنه بابام می گفت برازیم یه موقع مناسب که کربلا خلوط باشه اما دیگه عیب نداره چون قرار 3شنبه خودش بره البته با رفیقاش ) بعد دیگه ما از ساعت 6صبح تا بعد از ظهر4 توی مرز غلاف شدیم تا دیگه رسیدم عراق شب هم رفتیم نجف و توی موکب الزهرا خوابیدم صبح هم پیاده روی رو شروع کردیم 3 روز توی راه بودیم واقعا مااشالله خیلی شلوغ بود مسیر دیگه ما 2 شنیه ساعت 8 صبح رسیدم کربلا واقعا خسته شدیم چون همش رو با پای پیاده اومدیم کربلا خیلیییییی شلوغ بود دیگه تا 4 شنبه توی کربلا بودیم اون دوروز ساعت 10 شب میرفتیم حرم تا 6 صبح که خلوط بود بعد می اومدیم موکب بعد ما شناس بزرگی که اوردیم این بود یه موکب پیدا کردیم تو اون شلوغی کربلا که اسمش شهر داری تهران بود دستشون درد نکنه بعد دبگه روز آخر رفیتم خریدم من برای خودم یه کوله پشتی شبیه کوله مدرسه هست ولی خیلی نازه صودتی و دوتا خرس با مرزه یکی سفید و صورتیو بنفش و اون یکی قهوه ای و مشکی هست بند هاشم رنگ کشور عراقه که می خوام اونو یا غلط گیر یه خورده تزیین کنم

واس بچه ها یه یکی یه کی یه دست بند و یه انگشتر ناز خریدم چون به گفته خودشون منو راه نمیدان توی کلاس دیگه یه رو تختی شیک خریدم واس خودم که تا حالا من توی تهران مثل اونو ندیده بودم واقعا شیک و زیبا و فانتزی هست دیگه چیزی نگرفتم اهااااا رفتیم طبقه پایین حرم حضرت عباس که اصلی حساب میشه خیلی مرتب اونا رو داربست کشدن و مرتب و دونه و دونه رفتیم زیادت ولی خوب حدود دو ساعت توی صف بودیم و خدا رو شکر

دیگه اها ما همراه نهال اینا بودیم و یه دوست خانوادگی دیگه که اونا یه دختر بچه کوچلو به اسم حوریا داشتین که کالاسکه حوریا توی مرز مهران کاملا له شد و سوشرت خودم و بابام و نیما گم شد یعنی توی مرز مهران ناپید شدن دیگه پرچمون که چند سال پیش رفته بودیم کربلا و اون پرچم یادگاری اون موقع بود گم شد عینک من هم همین طور خیلییییی مرز داغون بود اون روز  حدود 500 هزار نفر از مرز عبور کرده بودن ولی امیر می گفت اخبار اعلام کرده که از مهر تا حلا 500 هزار نفر عبور کردن و از شانس شما همین تعداد از مرز عبور کزدن یاد اون موقع میوفتم برام مثل یه کابوس انقدر شلوغ بود

دیشب که زنگیدم به سایه گفت خیلی اتفاق های عجیبی توی مدرسه افتاده ولی پشت تلفت موقعش نبود که بگه حالا میام ثبت می کنم اون اتاق های عجیب رو

خیلی خوش حالم که دارم دباره رفیقامو می بینم

دیگه اها توی راه شارژر بودذ برای گوشی ولی نت خوبی نبود فقط ما توی وکب امام رضا نت عالی بود که تونستیم با بچه ها بچتم دیگه قبل از رفتن 50 هزار تومن شارژ ریختم به خورد همراه اول که اگه گوشیم رفت روی رومینگ چون شارژ زیاد مصرف میکنه به اندازه کافی شارژ  داشته باشم و درست بود چون اس م اس حدود 500 تومن و تلفت به این 1000 تومن و نت حدود 5000 هزار تومن اونم شبانه مصرف کرد


دیگه خداییی این عراقی ها خیلی برای امام حسین خرج کردن واقعا امام حسین اجرشونو بده و خیلی اسراف شد من مسموم شدم با آب که از این لیوان های غیر یک بار مصرف آ؛ب خودم سموم که نه ولی هر چی می خودم معدم درد می گرفت الا هم پاهام داره از درد  می ترکه و دوتا قرص خودم که بابام میگه همین پا درد ثواب داره حالا هم می خوام برم یه کم مطالعات بخونم ولی اصلا حسش نیس

حالا دباره میام و از حالا دیگهع خیلی بیشتر میام سر بزنم و پست بزارم به جای این یسه هفته که نبودم


فعلا باییییییییییییییییییییییی دوستان گل و عزیزم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8