تبلیغات
خاطر نوشت های یه دختر
همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

برگشت

نویسنده :رها
تاریخ:جمعه 28 آبان 1395-12:48 ب.ظ

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
خوبید رفقای خل و گل و نازنینم

خیلی دلم براتون تنگیده بود

من بعد 10 رو از سفر برگشتم ، همه تون یاد کردم واقعا سفر عالی بود ، خیلی اتفاق ها افتاد ، از دوستان گلم ممنونم که من نبودم و اومدید سر زدید مخصوصا رها خل و گل خودم

باوتون میشه من تو این یه هفته که تو مدرسه نبود همش دبیر ها امتحان گرفت یعنی همفته امتحان ها بوده آخیشششششششششش خدا رو شکر

دشب زنگیدم به سایه و کلی حرف زدیم ، خوب بزرایری از اول بگم از سفر: خخخخخ

اها ما چهار شنبه رفتیم مرز مهران خوابیدم بعد 5شنبه رفیتم ورودی مرز واقعا شلوغ بود ( یکی از خوبی های سفر این بود که داداشم باهمون نیومد یعنی چون پاش شکست نتونست باهمون بیاد کربلا و این برای من عالی بود نیومد و دیگه غرغر نمی کرد و کسی نبود به من گیر بده ولی یه خرده ناراحتع شدم نیومد چون برنامه سفر از داداشم بود اون بابام رو راضی کرد که بریم و گرنه بابام می گفت برازیم یه موقع مناسب که کربلا خلوط باشه اما دیگه عیب نداره چون قرار 3شنبه خودش بره البته با رفیقاش ) بعد دیگه ما از ساعت 6صبح تا بعد از ظهر4 توی مرز غلاف شدیم تا دیگه رسیدم عراق شب هم رفتیم نجف و توی موکب الزهرا خوابیدم صبح هم پیاده روی رو شروع کردیم 3 روز توی راه بودیم واقعا مااشالله خیلی شلوغ بود مسیر دیگه ما 2 شنیه ساعت 8 صبح رسیدم کربلا واقعا خسته شدیم چون همش رو با پای پیاده اومدیم کربلا خیلیییییی شلوغ بود دیگه تا 4 شنبه توی کربلا بودیم اون دوروز ساعت 10 شب میرفتیم حرم تا 6 صبح که خلوط بود بعد می اومدیم موکب بعد ما شناس بزرگی که اوردیم این بود یه موکب پیدا کردیم تو اون شلوغی کربلا که اسمش شهر داری تهران بود دستشون درد نکنه بعد دبگه روز آخر رفیتم خریدم من برای خودم یه کوله پشتی شبیه کوله مدرسه هست ولی خیلی نازه صودتی و دوتا خرس با مرزه یکی سفید و صورتیو بنفش و اون یکی قهوه ای و مشکی هست بند هاشم رنگ کشور عراقه که می خوام اونو یا غلط گیر یه خورده تزیین کنم

واس بچه ها یه یکی یه کی یه دست بند و یه انگشتر ناز خریدم چون به گفته خودشون منو راه نمیدان توی کلاس دیگه یه رو تختی شیک خریدم واس خودم که تا حالا من توی تهران مثل اونو ندیده بودم واقعا شیک و زیبا و فانتزی هست دیگه چیزی نگرفتم اهااااا رفتیم طبقه پایین حرم حضرت عباس که اصلی حساب میشه خیلی مرتب اونا رو داربست کشدن و مرتب و دونه و دونه رفتیم زیادت ولی خوب حدود دو ساعت توی صف بودیم و خدا رو شکر

دیگه اها ما همراه نهال اینا بودیم و یه دوست خانوادگی دیگه که اونا یه دختر بچه کوچلو به اسم حوریا داشتین که کالاسکه حوریا توی مرز مهران کاملا له شد و سوشرت خودم و بابام و نیما گم شد یعنی توی مرز مهران ناپید شدن دیگه پرچمون که چند سال پیش رفته بودیم کربلا و اون پرچم یادگاری اون موقع بود گم شد عینک من هم همین طور خیلییییی مرز داغون بود اون روز  حدود 500 هزار نفر از مرز عبور کرده بودن ولی امیر می گفت اخبار اعلام کرده که از مهر تا حلا 500 هزار نفر عبور کردن و از شانس شما همین تعداد از مرز عبور کزدن یاد اون موقع میوفتم برام مثل یه کابوس انقدر شلوغ بود

دیشب که زنگیدم به سایه گفت خیلی اتفاق های عجیبی توی مدرسه افتاده ولی پشت تلفت موقعش نبود که بگه حالا میام ثبت می کنم اون اتاق های عجیب رو

خیلی خوش حالم که دارم دباره رفیقامو می بینم

دیگه اها توی راه شارژر بودذ برای گوشی ولی نت خوبی نبود فقط ما توی وکب امام رضا نت عالی بود که تونستیم با بچه ها بچتم دیگه قبل از رفتن 50 هزار تومن شارژ ریختم به خورد همراه اول که اگه گوشیم رفت روی رومینگ چون شارژ زیاد مصرف میکنه به اندازه کافی شارژ  داشته باشم و درست بود چون اس م اس حدود 500 تومن و تلفت به این 1000 تومن و نت حدود 5000 هزار تومن اونم شبانه مصرف کرد


دیگه خداییی این عراقی ها خیلی برای امام حسین خرج کردن واقعا امام حسین اجرشونو بده و خیلی اسراف شد من مسموم شدم با آب که از این لیوان های غیر یک بار مصرف آ؛ب خودم سموم که نه ولی هر چی می خودم معدم درد می گرفت الا هم پاهام داره از درد  می ترکه و دوتا قرص خودم که بابام میگه همین پا درد ثواب داره حالا هم می خوام برم یه کم مطالعات بخونم ولی اصلا حسش نیس

حالا دباره میام و از حالا دیگهع خیلی بیشتر میام سر بزنم و پست بزارم به جای این یسه هفته که نبودم


فعلا باییییییییییییییییییییییی دوستان گل و عزیزم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چالش

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-09:41 ب.ظ






تازه فهمیدمک بایدم خودمم بگم

خخخخخ
رها
زلزله
مهندسی هوافضا
گیتار

عمته یا برو بچه

ارشاد بعد نیس علیرضا آذر همه چی دوس دارم فرقی نداره

سایه ،سارا ،فاطمه ،عسل

نمدونم تا حالا به آرزو هام فکر نکردم ولی چیزایی زیادی دوس دارم که اتفاق بیفوته



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عمه

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-09:32 ب.ظ





اهااااا من دارم فکر می کنم اگه یه روزی عمه بشم چقدر فوش می  خورم

توبه کردم دیگه فوش عمه نمدونم
واییییییییییی
من برم توبه



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خداحافظی

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-08:04 ب.ظ

سلامممممممممممممممم
خوبید دیگع انشالله

امروز ریاضی گند زدم یهنی برگمو سفید تحویل دادم یهنییییییییی خاکککککککککککککک
ادبیات هم که انقدر زنگش حال داد زنگ آخر هم خواب بودم انقدر گردنم درد گرفت وقتی از خواب لند شدم خو بیشعوراا یه خورده الیاف بزارید توی این میزا که آدم میخوابه گردن درد نگیره دیشب تا 11 هی کمک مامانم کردن که مامان اجازه بده اجازه بده 11 هم رفتم مثلا بخوابم تا 4 آهنگ گوش دادم هی تو این نت علافی کردم اهااااا این فیلیم غرق شدن یک دانشجو تو اینستا پخش شده مال خرم آباده خیلی ناراحت کننده دیشب داداشم گرفت اومد نشومون داد بعد دیگه صبح هم سایه زنگ زد تا 11 حرفید از 9 زنگید دوساعت چرت و پرت گفت به خداااا گوشم داغ کرد


اهاااا من فردا به امید خدا ساعت 5/30 راهی مرز مهران هستم که دیگه می خوایم بریم پیاده روی اربعین دیگه حلال کنید بد زبونی کردن خخخخخخخ دیگه فکر نکنمم تا 10 یا 15 روز دیگه بیام اینجا

منو فراموش نکنید بیام حتمااااا جبران می کنم براتون دیگه فردا غروب میرم همراه نهال و نیما خیلییییییییی خوش میگذره دعا گویی همگی هستم سربزنید هاااااا بیام می کشمتون نیومده باشید

فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییی تا شاید فردا صبح بیام بعد برمممم دیگه

دوستتون دارم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غرورم

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-11:22 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واس رها به توان 2

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-11:20 ق.ظ


















داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استرس

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-11:02 ق.ظ

سلاممممممممم

وایییییییییییییییییییییی خیلی استرس دارم صل دوم ریاضی امتحان داریم هیچی ،حتی لای کتابو باز نکردم خیلییییییییییییییییییییی استرس دارم زنگ اول داریم هرچی دیشب رو مخ مامانم رفتم تازه میگه ببینم چی میشه 

زبان که خدارو شکر می خواد درس بده ولی امتحان هیچی نخوندم چیکار کنم

امروز ریاضی نداریم ولی خرخونا اصرار کردن که امروز دبیرش بگیره ساعا حالا یه ربع دیگه باید برم مدرسه وقتم هم ندارم بشینم درس بخونم ولییییییییییییی تا حالا داشتم آهنگ گوش میدادم یهنی شارژ ، شارژ هستم
برم ببینم میشه یه کاری واس تقلب کرد

فعلا باییییییییییییییییییییییییی تا غ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق هست مهربانی هست پس گردنی هست!

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 17 آبان 1395-07:40 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

(آری) و ( نه )

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 11 آبان 1395-04:33 ب.ظ

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل « آری » و « نه » به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال


(فروغ فرخزاد)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 11 آبان 1395-04:29 ب.ظ

ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

 

عشق از آغاز ناتنی بوده است

عهد از اول شکستنی بوده است

 

مثلِ دانستن چرا مردن

مثلِ از روی عمد سُر خوردن

 

مثلِ یک کارِ بد که باید کرد

کوچه را یک قدم عقب برگرد...


(علیرضا آذر )

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ریاضی زندگیتون = خوشبختی

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 11 آبان 1395-04:27 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تقلب

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 11 آبان 1395-01:09 ب.ظ

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممم بر رفقااااااااااااا

خوبید دیگه انشالله

واییییییییی من دیشب امتحان زبان نخودم توش یه حکمتی بود باورتون نمیشه نه پرسش کرد نه امتحان گرفت هوراااااااااااااااااااااا

زنگ اول که هنر داشتیم دبیرمون خسته بود خخخخ هنزفری گذاشت گرفت خوابید ما هم انقدر چرت پرت گفتیم انقدر حال داد که نگوووووووووووووو کلی خندیدم و دبیر ما هم متوجه نشددد نشستیم سر میز آهنگ خوندن ( تومور 3 ) وایییی خیلی حال اداد آخرش سارا کم اورد

زنگ دوم هم که ادبیات داشتیم یعنی اول می خواست امتحان بگیره منو سایه و سارا کلی با راپید تلقب نوشتیم رو میز اون موقع که خواستیم استفاده کنیم همشون رنگشون قاطی شده بودن اصن یه وضعی بود سر کلاس انقدر تقلب کردیمممم که نگوووو دبیرمون گفت هرچی خواستید تقلب کنید ولی کتاب باز نکنید از معلومات هم استفاده کنید دیگه من داد میزدم سئوال 4 10 نفر جوابمو میدادن خیلیی حال داد انقدر تقلب کردیم فقط اگه یکی میمومد سرکلاسمون دیگه کلا باید قید دبیر ادبیاتو میزدم بعدش نشتسم آهنگ خوندیم خرخونا هم رفتم دنبال جواب سئوال کلی کیف کردیم خوندیم و گریه کردیم (گاهی میان شعر ) خدایش اگه معنی اینا رو بفمه کسی خود به خود اشکش جاری میشه زنگ دوم که عالییییییییییییییییییییییی گذشت زنگ سوم هم نه امتحان گرفت نه پرسش کرد فقط ،فقط درس داد هوراااااااااااااااااااااااا سارا اینا هی توی زنگ تفریح نگاهی به کتاب انداختن من بهشون گفتم بابا نخونیدد  نمی گیره گوش نکردن آخرش ضایه شدن کلی به نفع من شد که خوندم

اون چهارتا که انگار قتل کرده بودن می خواستن بیان منو بزنن خخخخخخخخخخخخخ

دیگه اهااااااااااا داداشم با داداش انیس تو قم کار دارن قرار شد فردا بعد مدرسه ما بریم قم تا پنجشنبه بابام هم از سیستان مستقیم میاد قم که باهم بریم خونه دیگه هورااااااااااااااااااااااااااااااا برنامه خوبی است حالا هم برم رو مخ مامانم که به داداشم بگه گوشمو بهم بدن بعد خوبه فقط که این انیس پاستوریز نباشه عالی میشه
دیگه دیگه ...
فعلا باییییییییییییییییییییییییی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بخند یا گریه کنم

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 10 آبان 1395-09:14 ب.ظ

واییییییییییییییییییییییییییی

هیچی زبان نخودنم نمدونم بخندم یا گریه کنم خدااااااااااااااااااا امروز با بچه ها رفتیم بیرون وقت نکردم نگاهش کنم وایییییییییییییی هیچی نخوندم یهنی مررررررررررررررررررررررررگ

فکر کنم باید فردا سر کلاس نگاهی بهش بندازم چون دیگه حالا حوصله خوندن ندارم

چی کار کنم ؟؟؟؟؟

فردا گند میزنم به احتما 99 % اون 1% چون تقلب رو حساب می کنم ولی اونم نمیشه درس اول امتحانه و درس دوم پرسش که خدااااا میدونه چقدر زیادعهههههههههههههههههه

فرداااااااا گند میزنم تا گند فردا بردود



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لامپ دزدی

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 10 آبان 1395-01:50 ب.ظ

سیلاممممممممممممممم بر برو بچ گل

حال و حوال شریف امیدوارم خوب باشه

امروز ما یه کاری کردیم که تا حالا تو عمرمون چنین کاری انجام نداده بودیم زنگ اول که منو بروبچ رفتیم دراز کشیدم سر صندلی تو حیاط خیلییی کیف داد عسل نشست من سرمو گذاشتم رو پاش فاطی هم همین طور نشست سایه سروشو گذاشت رو پاش سارا هم روی نشست کناره سایه هییییییی حرف زدیم ورزش نکردیمممم وایییییییی دبیرمون میگه شما با این جسله 6 صفر دارید خخخخخخخخ خیلی زیاده حالا خوبه توی کارنامه ماهیانه نمیارنش ورزشوووو دیگه داشتیم که میحرفیدم داشتیم آخرش درباره آهنگ می حرفیدم دیدم بهم میگه نمره آهنگ امروزتو صفر میدم به ترتیب یکی یکی برامون گذاشت من دارز کشیده بودم هییی می گفتم خانم نزارید خانمممممم میگفت اگه می خوایی بزارم پاشو بلند شو یه خورده والیبال بازی کن  دیدم خواستش غیر قابل معقوله گفتم راحت باشید بزارید خخخخ

دیگه زنگ دوم هم فناروی داشتم یعنی حالم ازش بهم می خوره اییی خدا ما دخترا چه به برق و چاه باز کنی توی کتاب میاره چاه بازی کنی لوله درست کنی واس مردا و پسراس نه ما دخییی هااااااا 

دیگه درس امروز برق بود نمدونم کلیده یه پل نمدونم سیم چسین فاز متر که نمدونم چیه بردیم البته بازم می خواستیم نبریم ولی چون با این جسلسه 6 صفر دیگه داشتیم خیلییی ناجور می شد به پیشناد سارا که گفت که دیگه خیلیییییییی بد میشه بیاد این دفعه ببریم ماهم بریدم نمدونم چیه لامپ درست کردیم حالا ما توی وسایلمون یادمون رفته بود لامپ رو جز وسایل بزاریم اصن لامپ رو جز وسایل تقسیم کننده نبود بعد تازه اومدیم دیدیم دارن بچه ها میگن ( کلا ما توی مدرسمون دوتا کلاس خالی هستن چون کنار خیابون هستن و حفاظ ندارن به خاطر ماجارای دوسال پیش کهخ ما سال اول بودیم یه پسری تو کلاس از پنجره ترقه انداخت دوستم از ترس از حال رفت به خاطر همین دیگه اون دیگه کلاس درس برگزار نمیشه) سایه به کمک نساءرفتن کی از لامپ های اون کلاسو کش رفتن خخخخخخخخ البته بعد این که مارمون تموم شدم گذاشتیمش سر جاش خخخخخخ  کلی خندیدم به کار اون دوتاااااا

دیگه زنگ تفریح هم دادم یکی از بچه ها برام انشاء نوشت خدایش حال نداشتم بنویسم خخخخخخخخ

دیگه هم همین جوری بود امروز عالی بود

فردا هم زنگ اول هنر داریم اوغغغغغغغغغغ که انجام ندادم


زنگ دوم هم ادبیات داریم هورااااااااااااااااااا فردا بازمم بهرتین زنگ عمرم ولی مسی خواد امتحان بگیره 10 اول که برو بچ قرار شد نخونیم که تقلب میکنم کاری باهمون ندارهههههههه
زنگ آخر هم زبان داریمممممممممممم واییییییییییییییییییییی اوغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ کی حوصله زبان داره که هم می خواد امتحان بگیره هم پرسش داره من هیچی نخودم نمی دونم چیکار کنم

می خوام برم منت کشی با داداشم که باهم قهریم هی چی بلد نیستم یه خرده باهام کار کنه با این که میدونم ببدختم می کنه ولی چاره ای ندارم باید یه خورده بخونم درسسسسسسسسسسسسس

اه اه اه اه آخه زبان چه به درد ما می خورهههه

خوب خوب دیگه فعلا بایییییییییییییییییی دوستان









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روز مسخره

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 9 آبان 1395-07:43 ب.ظ

سیلامممممممممممممممم بر دوستان گل

وایییییی امروز یه چیی خیلییییی عجیب بود من از ساعت 1 خوابیدم تا 6 وایییییییی من از خواب متنفرممممممممممم

البته ساعت 1 اینرنت سیستم تموم شد دیگه شارژ کردم رفتم یه نگاهی به درسام بندازم خوابم برد

اه اه فردا زنگ اول ورزش داریم حالم بهم می خوره از ورزش باید اول صبحی کلی خم و راست بشیم اصلا حال ندارم

زنگ دوم هم که پفک نمکیه (فناوری اه اه ) کی حوصله اینو داره به خدا موندم چه جوری با اون داعوای اون هفته باهش روبه رو بشم و حرفی نزم

زنگ آخرم هم انشاء واییییییی که حوصله انشاء داره فردا همش مزخرفه خدااااااااااااا من نمی خوام برم

امروز هم خوب بود مثل همیشه خندیدم من سر صف صبح گاهی که بودیم وسط عسل و فاطی بودم بعد یه لحظه دیدم داره شلوارم هی کشیده میشه به لحظه فکر کردم سایه است ( چون منو سایه یه شرط بندی کردیم فکر کرد اونه داره اذیت کنه ) می خواستم با پام یکی بزنم تو دهنش همین که نگاه کردم دیدم ناظمون شلوارم گرفته بعد میگه تنگه !!!!!!!!!

وات ؟؟؟

میگم خانم از بالا گشاده
میگه مهم پایینه

بهش میگ خانم شلوار من در مقابل این دوتا شلوار کردی هست میگه نه !!!!!
میگم یه خرده دقت کنید

میگه اصن من دوست دارم اول صبحی به تو گیر بدم مشکلیه

منم گفتم نه چه  مشکلی راحت باشید

ولی اصن بلد نیست چون من وسط اون دوتا شلوارم خیلییییی گشاده عسل که شلوارش انقدر تنگه من موندم چه جوری میپوشهههه ؟؟؟؟

خواستیم بریم تو کلاس دبیر پرورشیمو یهو گفت اهاااااااااای من یه لحظه ترسیدم ( من ناخون کوچیک خیلیییییییی بلنده و همیشه در میرم به خاطر اون ) بعد یهو گفتم : من ؟؟؟ گفت نه خانم عقبیت یه لحظه انقدر خوش حال شدم که حد نداشت بعد فاطی و عسلو نگه داشتن که بهشون گیر بدن واس شلوار تنگش خخخخخخخخخخخخخخخخ
دیگهخ رفتیم سر کلاس عربیو دادم کی از این خر خونا وا کامل با بهرترین خط ممکن نوشت یه حس خوبی داشتم دیگه من و سایه و سارا که تازه اومده بودن رفتیم به اون دوتا خندیدم دیگه به خیر گذشت سر کلاس عربی بودیم رفتم تمرین کا رو نگاه کرده بهم میگه : دختره خوب سرتو بنداز پایین کم شیطونی کن خخخخخخخخخخخخ

دیدم داره دبیرمون از یکی تعریف میکنه که همه تمرین ها رو حل میکنه فعالیش عالیه ( من حسود نیستم ولای واس رو کم کنی ) من بلند گفن : نمیره گام به گام
والا از رو گام به گام حل میکنن بعد میان کلی چرت و پرت تحویل ما میدن دیگه بقیشو هی ریز ریز حرف زدیم که آخحر جابه جامون کرد

زنگ دوم هم که ریاضی داشتیم دیگه دبیر محترم میدونس قرار اجلاس 2+1 برقرار کنیم از اول جابجامون کرد منم حسابی گوش کردم درس بدی هم نبود خوب بود

اصلا کنار هم نبودیم تا زنگ هم 10 دقیقه آخر نشتسم به سایه اینا سوالای آزمون رو برسی میکردم

زنگ آخر هم دفاعی داشیتم من کلا عادت دارم که کتابمو جمع نکنم بزار با جامدایم سر میز نمدونم کدوم عقده ای تمام اجرازی جامدایم ( خودکار ها، ماژیک به توان 2، اتود ، پاکن ، خلاصه هر چی تو جامدای بوده انداخته آشغالی
ناراحت شدم شدم خووووو خیلییی عقده ای بوده

ولی وانمود کردم که بارم مهم نیس خوب شد جامدایدمو ننداخت آشغالی من خیلی دوسش دارم

دیگه فردا می خوام برم بخرم تو سرویس هم ( این مدرسه ما تو منطقه ای هست از بدختی که چهار طرفش مدرسه پسرانه دبیرستان هست خیلیییی بده تا مدرسه ما تعطیل میشه مدرسه اونا هم تعطیل میشه یه خر تو خریه که حد نداره ) بعد ما یادمون رف قفل اصلیه ماشینو بزنیم کی از پسرا عوضی (نساء کنار در نشتسته بود ) درو یهو باز کرد به خدا اگه نساء تعدالشو از دست داده بود کاملا پخش خخیابون شده بودد واقعا برای همچین آدماییی متاسفم تو ماشین هم یه ساندویچ خورم که تو خونه نمدونم این غذا هایی مثلا خوب نخورم خدا رو شکرم اصلا میل نداشتم به مامانم گفتم شیر موز با کیک خوردم میل ندارم

دیگه امروز هم گذشت خوب بود خدایا شکرت

فعلایییییی بایییییی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :9
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9