تبلیغات
خاطر نوشت های یه دختر
همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

تو گفتی که گفتم که نگفتی .....

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 9 آبان 1395-02:43 ب.ظ



تو گفتی که گفتم و گفتم نگفتی


تو گفتی که گفتم که هستم کنارت


و گفتم نگفتی که هستی کنارم


تو گویی که گفتم و گویی نگفتی...!


و گویم نگفتی و گویی که گفتم


نفهمیدم آخر.....


تو هستی کنارم؟


و یا آنکه پیشم نباشی نگارم.







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق را هیچ انتخابـی نیست

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 9 آبان 1395-02:26 ب.ظ

خوب من اضطراب کافی نیست

جسدم را برایت آوردم

هی بریدی سکوت باریدم

بخیه کردی و طاقت آوردم

در تنم زخم و نخ فراوان است



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درس فردا

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 8 آبان 1395-10:40 ب.ظ

وایییییییییییییییییییییییییییی

فردا تمرین های عربی رو حل نکردم ولی جدا حوصله ندارم

ریاضی تمرین ها رو حل نکردم + خیلی سبزو کامل نکردم نزدیک 20 صفه حل نکردم


واییییییییییییییییییییییییییی

دفاعی هم که زنگ مزخرفش دارم اه

امروز سایه این (بچه ها ) اومدن خیلی حال داد ، کلی خندیدم

مسخره بازی دوردیم من سایه زدم خخخخخ می خواست خفم کنه خخخخخ منم از خودم دفاع کردم
اونا هم مث من هیچی نخوندن و انجام ندادن

وایییی فردا بدبختیم

حالا دارم واس خودم ، علافی میکنم یهنی هر کاری غیر از درس خوندم خسته شدم بابا قبلا یه گوشی بود اگه هم نت نداشتیم رمان می خوندم حوصلم کلا پوکید رففففففففف
آهنگ گوش میدم میرم پا سیستم از سیستم میرم تلویزیون بعد اون دباره آهنگ بعد سیستم

یه گند دیگه زدم خخخخخخخ از آزمون مبتکران از 120 سوال 40 فقط درست جواب دادم یعنی اگه داداشم بفمه کلمو میکنه خودم تازه فهمیدم امروز نرفتم جوابش اومده رفیقم زنگ زد بهم گفت

کلی این ماه گند زدم واس جمع کرنشون یه کامیون نیاز دارم  مامانم کاری باهم با مبتکران نداره اییی خدااااااااااااااااا دیون شدم از بس بهش فکر کردم کارنمه ماهمو با اون معدل بالا رو نشون خانوادم بدم یا نتیجه آزمون خخخخخخخخخ

یعنی الا دوس دارم کتابمو دونه دونه پاره کنم این حس مال آخر سال پارسال بود نمدونم چرا اینجوری شدم خخخخخخخخخ







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این چند روز

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 8 آبان 1395-02:29 ب.ظ

سلامیییییییییییی توپپپپپ مث توپ بسکتبال که بخ.ره تو. سرتون خخخخخ
خو.بید منم که گفتم
وایییییییی این چند روز یکمیش بد  ولی در کل خوب بود

اها منو دادشم رفیتم مامانو از بروجرد بیاریم چون از سیستان رفته بود بروجرد یه سری به عزیز بزنه، من تو جاده انقدر لواشک چیپس و خواراکی خوردم معده درد گرفتم  خلاصه آخرش کارم به بیمارستان کشید مسموم شده بود دوتا آمپول نا قابل زدم انقدر جیغ زدم و گریه کردم داداشم به مامانم می گفت :  به خدا اگه یه بار دیگه بگی با رها برو دکتر خومو می کشم خخخخخخخخ النقدر اعصابشو خط خطی کردمن بهش حرف میزدم تا میمود جبوابموب ده مامان بهش می گفت مریضه بزار خوب شه بعد انقدر اعصابشو خرود کردم که نگووو (اینم به جای این که نزاشت برم تولد )

بعدش تا جمعه اونجا بودیم مامانم نزاشت هیچی بخورم همش دمنشو آویش انقدر بد مز بود بزور عزیز جونم خوردم ولی خیلی حال داد خونه عزیز جونم وای فای داره انقدرر تو نت بود که حد نداشت اصلا لای کتابمو باز نکردم و خیلی حس شیرینی بود و تو نت بهترین حس دنیا داشتم

بعد دیگه اومدیم من کلی گلایه دااددشمو کردم که اذیتم کرده مامانم میخندید می گفت حق داشته اونم زبونشو برام درمکیومد خلاصه من کلی جیغ جیغ کردم که با الخره مامانم گفت امیر غلط کرده اذیتت کرده منم خیالم راحت شد براش زبون دراوردم

خدا کنه یه دختری این خوله دیونه قبوله کنه از دستش راحت بشم 
بابای سایه هم برگشت از سیستان ولی بابای من هنوز یه هقته دیگه از ماموریش مونده خدایا بابام بیاد دیگه دلم براش تنگیده
بعد دیگه مامانم امروز اومد مدسه می خواست مدرسمو عوض کنه ولی سایه و سارا و عسل و فاطه + مدیرمون رو مخ رفتن و کلی باهاش حرف زدن من انقدر خوش حال شدم که نگوووووو وای یعنی دیگه قرار نیس از دوستام جدا بشم ، کلی سر صف با بچه ها خندیدم که نگو یعنی دیگه اشکم دراومده بود وای از خنده دیگه دلم گرقته بودم از بس خندیدم خیلی حال داد

معدل ماهم خیلییییی کم شده از بقبه کم تر شدم شدم 19/20 خیلی کم شدم جرت نکردم نشون خانواده بدم چون اگه بدم .....

شرط بسته بودیم با بچه ها هر کی معدل ماهش  کم بشه باید تو سرویس هر چیزی که ما گفتیم بخره نامردا اول ماهی جیبمو خالی کردن یکی یه پیتزا با مخلتافت + ذرت میکزیکی + 3 کلیو لواشک (از یان کیلویی های ترش خوشش مزه ) دیگه کلا یه جورایی خالی شدم ولی دیگه واس رفیقام دادم جبران میشه
منم که مامانم کلی بهم گفته بود چیزی نخورم از همشون خوردم الا معده درد دارم ولی نمیرم بهشون بگم والا می ترسم

قرار امروز سایه و سینا ( سایه خوله ) بیاد خونمون با سارا(خوله ) و سروش و سامان و فاطمه و سهراب وعلی بیان خونمون منو سایه و سارا و فاطمه دوست شدیم کم کم دوستیمون به دوستی خانوادگی رسد و اینجوری شده که که اینا با داداشون میان هروقت میان خونمون
ولی عسل چون دادش نداره تک فرزنده معمولا خونمون نماید میگه ممکنه شما راحت نبشد
واییی خیلی امروز حال میده اینم از این چند روز

فعلا تا فردا بایییییییییییییییییییییی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ساعته خواب شده .....

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 8 آبان 1395-02:09 ب.ظ

بر حذر باش که این راهه پر از بیم و امید
دل پر خواهد و پای سبکو دست تَهی
بر حذر باش که فرقی نکند در صف حشر
قد رنجور علف با تنه ی سرو سهی
تب اندوه بگیرد بدنت را محکم

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی یک چمدان است ....

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 5 آبان 1395-11:34 ب.ظ

زندگی یک چمدان است که می آوریش

بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن.....

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 5 آبان 1395-11:30 ب.ظ

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن…لب وا کن و با واژه بزن جادو کن

لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست…بعد از من و جان کندن من نوبت توست

لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم…لیلی مپسند این همه نابود شوم

لیلی بنشین،سینه و سر آوردم…مجنونم و خونابِ جگر آوردم

مجنونم و خون در دهنم می رقصد…دستان جنون در دهنم می رقصد

مجنون تو هستم که فقط گوش کنی…بگذاری ام و باز فراموش کنی


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادت باشد ....

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 5 آبان 1395-10:56 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

3شنبه

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 4 آبان 1395-08:52 ب.ظ

سلامممممممممم

خوبید منم یه جوراییی عالیییییییی هستم

واییی من امروز نمدونم چرا همش استرس داشتم فکذ میکردم قرار اتاق خواصی بیوفته ولی خدارو شکررررررررررررررر نیوفتاد

اها امروز نگ اول که هنر داشتم واففففففففففففف مسخره ترین درس که تا حالا دیدیم همیشه باعث کم شد معدل من میشه خخخخخخخخخ کلی منو بچه ها چرت و پرت گفتیم خندیدم اتفاق خواصی نیافتاد فقط جایی منو سایه و سارا و فاطمه رو دبیرش عوض کرد از بس حرف زدیم
دیگه همین تا زنگ دوم انتفاق خواصی نبود تا زنگ دوم روز 3شنبه نه تنها برای من بلکه برای همه بهترین ساعت زندگیه ما ساعت دوم ادبیات فارسی داریم دبیر ادبیاتمون خیلیییی باهمون کنار میاد و هیچ درس نمیده وقتی میاد یه شعری چیزیمی خونه یه توضیحی از درس بقشو خودت عاشق درس مشی میخونی خیلی دبیر خوبیه برامون امروز دکلمه علیرضا آذر خوند واقعا عالی بود امروز هم مرگ رو خوند خودش فلش میاره با این اسپکر کوچولو میزار با صدایی که میشه شنید و حال کرد همه تکیه میدیم به میز گاهی همراه میشم با شعر یا دکلمه یات گاهی کلاس توی سوت قشنگی فروع میره جسلسه قبلی من جسله انجمن اسلامی داشتم بچه گفتن شعر فروغ فرخ زاد خونده جسله بعدی هم قرار تومور 1 رو برامون بزاره این تریب جسله ادبیات ما که تا یه هفته شادیم خوش حال واقعا نمی تونم توصیف کنم کلاسو مدیرمون پارسال میومد تو کلاس همرا ما میشد و شعر ها رو گوش می کرد واقعا عالللیییییییییییییییییییییییی بود حالا اگه بیتونم نمدونم چه جوریه ولی تومور 1 میزارم برا وبلاگ

انقدر منو سارا سایه باهش همخونی کردیم کارمون این دکلمه شعر زیاد می خونیم دیگه با دبیرمون منو سایه و سارا شعر خوانی کردیم هر کردوم یه بیت من یه بیت اونا واقعا حال داد

زنگ هرم زبان داشتم اه حالم بد میشه واقعا نمدونم چرا ولی اسم زبان که میاد تالت تهوه بهم دست میده وای خدا اونم گذشت زبان از 10 8 گرفتم بد نود ولی باید بیشتر بخونم که 10 کاملو بگیرم بعد زنگ اول به فاطی میگم زبان خوندی میگهع مث خرررر خخخخخخخ خودش هم میدونم خیلی خرخونه

گذشت دیروز امروزم کلی درس دارم فقط 2 تاشونو خوندم


لیلی بنشین خاطره هارو رو کن
لب وا کن با واژه بزن جادو کن
 لیلی تو بگو حرف بزن توبتن توست
بعد از منو جان کندن من نوبت توست.....................

فعلاییییییییییییی بای





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واس تیر ماهیییی

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 4 آبان 1395-11:26 ق.ظ








ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

2شنبه

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 4 آبان 1395-09:29 ق.ظ

سلامممممم
خوبید ،امیدوارم همیشه عالی  باشید
اهااااااا بزارید براتون بگم از دیروز ما زنگ اول که ورزش داشتیم خدارو شکر دبیرش مریض بود نیومد  (الهی آمین )  نشتسیم میز هارو گرد کردیم داشتیم درباره رشته حرف میزدیم که به کی میاد بر چی ؟ کی از بچه ها میگه رها بره دندان پزشکی خیلی خوب میشه یه لحظه از تصور این که من بشم دندون پزشک حالم بهم خورد (فکرشو کنید از اون دست کش های استیل بد بو دستتون کنید بعد مریض دهنشو اندازه چیی باز کنه من دستامو کنم تو دهنش ایییییییییییی اون دست کش ها رو زیر آب ببری آب حس میکنی اونخ دستمو کنم تو دهن مریض آب دهنشو حس کنم ) منم براشتم بهش گفتم تو هم بهت می خوره دست شویی شور این دست شویی های بین راهی بشی نمدونم چرا بهش برخورد خخخخخخخخخخخخ

بعد اون که ناراحت شد ما (سایه و عسل و سارا و فاطی ) پاشیدیم رفتیم سمت آب خوری ، من می خواستم عسلو اذیت کنم یه خورده فقط یه کوچولو خیس کردم اون شروع آب بازی ما بود انقدر همدیگر رو خیس کرده بودیم من حتی کفشام با جورابام خیس شده بود موهام که ازشون آب چکه می کرد وایییی انگار هممون رفته بودیم زیر دوش حموم ولی خدایششش خیلیییییییییییییی حال داد انقدر جیغ جیغ کردیم که حدرو مرز نداشت

دیگه پنج نفری رفتین نشستین رو زمین وسط حیاط زیرنور همیشگی آفتاب سوزان بعد 20 دیقه که خوشک شدیم تقریبلا چیزی تو مایه های گل شده بودیم دباره رفتیم که مانتو تمیز کنم یهو سارا دباره کرم ریزی کردم دباره شروع شد اما کم تر بود این دفعه رفتیم تو کلاس مقنعه رو دراودیم انداختیمش رو پنجره تا حداقل اون خشک شه دیگه 10 دقیقه خشک شدیم بعد فناوری داشتیم (ما به این دبیرش میگم پفک نمیکی ولیی خدایش حیف پفک نمیکی خوش مزه که به این ما مکیگیم ) اومد تحیق بچه هارو نگاه کرد من نوشته بودم تحقیقو بعد رفتم نگاه میکنه میگه مورد پسند من نیس برداشته از 15 نمره بهم 7 میده منم بهش گفتم خوتو زحمت ندید من به همون 0 راضی هستم تحقو جلو چشماش پاره کردم انداختم آشغالیی بیشعوررر اعصابمو خورد کرد بعد نشستم میگه چرا پاره کردی منم گفتم مورد پسندم نبود دیگه حرفییی نزد بزنی لهشون کنی اینجور آدما به خدا کمه
بعد درس مسخرش که تموم شده میگه همه باید ساکت باشید اونخ خودش نت گوشیشو روش کرده داره چت میکنه   منم بعد 5 دقیه دیدم نمیشه پاشدم که برم بیرون گف کجا منم گفتم من توی کلاسی که دبیرش داره گوشی باز ی میکنه بچه های کلاس هم مث مردگان سرشون گذاشتن رو میز و هیچ منبع شادی نیس نمی مونم من که رفتم انگار همه جرت کردن اونا هم به اعتراض برون اومدن اون خرخونا هم موندن تو کلاس بعد پفک نمیکی احضارم کرده که تو بچه های کلاسو اغفال کردی و باعث شدی نظم کلاسو بهم بزنی برو دفتر منم رفتم اون پفک نمکی اومد رفت به ناظم گفت ناظمون اومد بهم حرف بزنه منم شروع کردم به حرف زدن گفتم منم دیروز زحمت کشدم تحیقو انجام داده از 15 نمره 7 بهم داده منم تحیق مال خودم بود پارش کردم بعد ایشون داره درس میده همراه توهین به بچه ها بهدش بعد درس همه لال مونی گرفتن تا ایشون به چت بازی شون برسن این چه کلاسی خوبه که از آموزش و پروش اومدن برامون گفتن که کلاسی که شادی یا ساکت بود کلاس نیس کلاس باشه  دیدم ناظمون اومد داد زد حرف نباشه منم بهش گفتم دفتر خیلی کوچیکه منم اینجا هستم می تونید آروم تر حرف بزنید ( من خیلیی بدم میاد کسی سر داد بزنه به شدت ) داد محمک تری زد که منم ناراحت شدم ولی حق با من بود شما قضاوت کنید بهم گفت با اولیات بیا مدرسه منم گفتم نه قتل کردم نه جرم بدی فقط بلند شدم از کلاس مردگان بیرون اومدم اولیا هم اگه بمیرم سر این چیز کوچیک مدرسه نمیارم هه من تا حالا تو عمرم فقط مامانم واس وضیعت تحصلیم اومده مدرسه بهش گفتم خانم ... قبل از ین که سر دانش آموزتو داد بزنید فکر کنید حق با کی بوده اونم بهم گفت برم سر کلاسم منم وقتی خواستم برم گفتم اولیا نمیان چون دلیل خواصی نداشته اه کلا باید تو یه روز یه زنگی اعصابم قهوه ای بشه بعدش اومدم سر کلاس خنیدم با بچه ها خیلیی ناراحت شدم ولی برای این که کم نیارم به رو بخودم نیوردم دیگه زنگ تفریح هم گذشت که زنگ انشاء داده بعد 20 دیقعه داشتیم به زنگ که وقت داده منم با بچه ها شروع کردیم خنیدن حدقل واس نوشتن انشائءخوبی نیسم ساعت وقت لازم اونم دبیرش عصبی شده بود که نگوووووو مهم نبود برام دیدم داره میاد انشاء نگاه کنه سارا انشاء خودشو داد بهم گفت زنگ قبلی که افتادی با اون لج اول سالی با اینو بگیر با این لج نیوفتی خواستم قبول نکنم دیدم اصرار کرد منم از خدا خواسته قبول کردم دمش گرم ( این دبیره با سارا نمیدونم چرا انقدر خوبه به خاطر همین کاری باهاش نداره ) منم دادم امضاء کرد بعدش یاس رفیقم امتحان ریاضیو که دادن همون موقع نمره شده بو 20 از همه کلاس بالا تر یهنی می خواستم با جفت پا برم تو دهنش به خدا دبیر رفت تو دفتر گفت شما که حرف میزنید منم برم دفتر اون رفت منم با آبم یاس رو خیس کردم دیدم بچه ها دارم هجوم میارن که بزننش خدایش اعصابمو خیلیی داغون کرد پارسال اون خیلییی نمرش 6 بود نمرش از همه بالا تر شده خدااااا یعنی من باید سزمو بزارم بمیرم

حال این برادران گشت ارشا هم گرفیتم خلیییی عالییییییییی
دیگه این بود روز تقریبا گند من ولی بازم خدا رو شکر خوب بود
امروز انمتحان زبان دارم چیزی نخودم نمدونم چرا از زبان انگلیسی متنفرممممممممممممممممممممم به شدت امتحان ریاضی که گند زدم یعنی کل کلاس گند زدند ( ئنمیدونم چرا هر وقت میگم خوب دادم بد دادم میگم بعد دادم خوب میدم واااا) ولششش اگه بخوام بهش فکر کنم دیونه میشه دارم خیلییی بد پیش میرم می خوام خرخونی رو شروع کنم از امروز دیگه همین من هم به جمع خرخونا می پیوندم

دیگههه فعلا بایییییییییییییی
بایییییییییییییی
باییییی
بای
با



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

2شنبه صبح

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 3 آبان 1395-10:48 ق.ظ

سلاممممممخوبید خوبیم

من امروز نمی دونم چرا حس می کنم اصلا استرس ندارم خخخخخ هر روز استرس دارم و البته کلی خوش حالم زنگ اول که آزادیه و دوم پفک نمیکیه (دبیر فناوری ) بعدش هم انشاء داریم اوففف یعنی بیکاری علافی دارم برنامه ریزی می کنم چه جوری حوصلم سر نره

می خوایم با بچه ها سر قضیه هنزفری حال برادران گشت ارشاد رو  بگریم که به سایه آخر اونو فلشو ندادن بعد من برم حال تلافی کار دیروز بکنم (شیرکاکائو)

خخخخخ دیگه هیچ برنامه ندارم برم ببینم چی میشه
حوصلم پوکید رففففف

بایییییییییی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

1شنبه

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 2 آبان 1395-07:13 ب.ظ

سلام

خوبید ان شالله که خوب باشید

اصن نمدونم چرا همه روزا اولش عالیه بعد کم کم گند میشه زنگ اول که عربی داشتیم خیلییی خیلییی خوش گذشت از بس خندیدمهی من یه چیزی میگفتم اونا می خندیدن هی اونا میگفتن من میخنددم خلاصه یه خنده در خنده ای شده بود که نبود این فاطمه عوضی دیشب به من نگفته که یه سری کلامات عربی باید بنویسم فقط خودش نوشته اومدیم سرکلاس دیدم سایه داره هی فوش میده و یه چیزیو می نویسه میگم چی شده بعد برام گفته که فاطمه بهمون نگفته هی داره بهش فوش میده منم سریع با افتضاح ترین خط مممکن شروع کردم نوشتن مگه تموم میشد اوفف حالا گذشته هیچیداره نگاه میکنه سارا دیر اومد بعد دفتر منو نگاه میکنه بعد سارا سریع رفت بعدی رفترو گرفت اون موقعی که داره دفتر سارا (مال من دادم به سارا ننوشته بود ) نگاه میکنه میگه رها دفتوتو نشون بده منم حواسم نبود اصلا گفتم دست سارا هست سارا مجبورش کرد 10 بار از کلمات بنویسه من غرق خنده شدم

بعد دبیره داره میگه دید من چقدر باهوشم منم آرم گرفتم اره چقدرم باهوشید ماشالله فکر کنم شنید چون بعدش میگه خوم میدونم خخخخخخخ

کلی زنگ عربی خنیدم خخخخخخخ زنگ دوم شد یعنی ززنگ تفریح عسل   یه حرفی زد من واقعا ناراحت شدم و قهر کردم اومدم بالا کلا این عسل خیلییی لوس و مامانی
من به سرا گفتم نیارش تو اکیپ ما به ما نمی خوره گوش نکرد من هی بهشون تذکر دادم که بچه ها عسل اضافه هست یه جوری که ناراحت نشه دکش کنید بیرون مگه سارا حالیش میشد اون موقع که عسل که اون حرفو زد سارا و سایه نبودن به هرحال من کلی ناراحت شدم فاطمه اومد ولی با گفتن اصلا برام مهم نیس

 رفتم یه شیر کاکائو گرفتم با 2تاشکلات رفتم نشتستم تنهایی بخورم خیر سرم (دوستام میدونن وقتی ناراحتم تنها میشنم اومدن خیر سروش از ناراحتی منو بیرون بیارن ) شکلات که نزاشتن بخورم پر شد شیر کاکائو باز کردم بی توجه به اونا این هانیه عوضی اومد از زیر شیرکاائو فشار داد و زد زیرش کل لباسمو ( جدید بعد کار سایه با لباسم حتی به خط اوتو مانتوم هم حساس شدم ) اول هفته کثیف کرد بعد این هیچی نصف بیشتر شیرکاکائو رف تو بینیم افتاده بودم به سرفه از بینیم (ببخشید) شیرکاکائو بیرون می اومد خیلی نارات و عصبی شدم ولی برای این که ناراحت نشن دو تا فوش الکی دادم خندیدمو رفتم نشستم سر میز سایه اون موقع اومده بود ناراحت بینیش قرمز نمدونم چه مرگش بود فاطه هی با رها گفتنش اعصلبمو قهو ای کرده بود ( فاطمه تقصیری نداشت از دست عسل ناراحت بودم با فاطمه هم قهر کردم ،خود درگیری دارم خخخخ ) بهش میگم چته چیشده سارا شروع کرد به سخرانی منم اعصابم داغون بهش گفتم از تو پرسیدم نخود ؟؟؟؟ اون ناراحت نشد چون فکر کنم فاطمه براش گفته بود دیگه اونا رفتن اونور کلاس سایه شروع کرد گریه کرد تو جسله اولیا مربیا ( سایه همیشه گوشو میاره با خودش مدرسه به قول خودش همین 5 ساعتو بزور بدون گوشی و نت تحمل میکنه )  نمی دونم چی بار این مادرا کردن اومدن گوشارو تحویل ماردا دادن که دیگه گوشو ندیدن دست بچه هاتون اونم مامانش بدتر از مامان من وقتی این اعضای مدرسه یه چیزی میگن فقط میگه چشم گوشو برده و می خواد بهش نده میگه رها نمیدونم تو این جسله نفرینشده چی گفتن خخخخخخخخخخ همین بلا سر فاطمه و سارا افتاده الا همون بی گوشی شدیم دیگه حقشون بود باید زود تر ازینا گرفته می شدن خخخخخخخخخخخ والا دیگه زنگ آخر دفاعی کلی خندیدم ولی از زنگ دوم کلا حالم گرفته شد به حال روز بدی نبود فعلا باییی دوستان 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادی از تابستان

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 2 آبان 1395-09:08 ق.ظ

سلام
صبحتون آبانی ماه
جونم براتون بگه من حساب تابستون آینده دستمه حدود 8 ماهو 28 روز و 12 ساعت دیگه تا تابستان بعدی داریم اوففففففففففف خیلی دل تنگ تابستونم خیلی روزای خوبی بود ام هفته اول که امتحاناتمو دادم با عطی و خومو نهال و مبینا ( رفیق عطی) از طرف اداره کار بابای عطی( اینا خوش به حالشون والا واس نظامیا ندارن از این چیزا ) خومون 4 تایی (البته با یه جمع مربی بودیم ) رفتبم مشهد خیلییییییییییی حال داد از بس مسخره بازی دراودیم به هر بهونه فیلم و عکس میگرفتم دیگه مبینا داشت از عکس گرفتن حالش بهم می خورد خخخخخخ یادش بخیر چقدر این مربیا رو سر کار میزاشتیم می رفتیم برا خومون کل بازار مشهدو جمع می کردیم میوردیم خخخخخخخ

بعد مشهد که خیلیییی خوش گذشت یک راست ( مبینا رفت خونه خودشون دیگه ) البیته به همرا برادان گرامی رفتیم بروجرد یه هفته اونجا بودیم خونه عزیز بابا انقدر خوش گذشت صبح ها ساعت 6 بلند میشدیم بعد از نماز ( ما چون تو خونه خومون از دچرخه استفاده نمی کنیم اودیمش بروجرد ) میرفتیم دچرخه هامو از زیر زمین میوردیم می رفتیم دچرخه سواری چوغا وای چقدر حال میداد نون بربری تازه با پنیر خامه ای می گرفتن پسرا می فتیم پیش مزار شهدا گمنام میشستیم صبحونه دبش می خوردیم البته با مسخره بازی ما وایییییییییی خیلی زورازی خوبی بود موقع برگشت یه بستنی قیفی شکلاتی میزدیم تو رگ دیگه تا شب پسرا می رفتن کمک آقا جون کار مردونه انجام میداد مث این کارگرا ما انقدر مسخرشون میکردیم میمودیم ما دخترا عزیز جونو از آشپزخونه بیرون می کردیم بعد خومون آشپزخوه رو کامل تمیز می کردیم (من و اون دوتا کلا از این کارا انجام نمیدن ولی باهم میفتیم اونم خونه عزیز جون کار می کنیم )بعد اگه غذایی بلد بودیم درست می کردیم توی طول او مدت از خودمون پزیرایی می کردیم قهوه درست می کزدیم با شکلات مایع اومممممم خیلی حال میداد شبا هم میرفتیم یا پارک فدک یا فروب می فرتیم گلدشت انقدر سیب هاش خوش مزس کلی تو پارک فدرک حال  می کردیم ساعت 10یا 11 میرفتیم فکر کنم میدون صفا بود میوه تازه داشت با سبزی های خوش بو وایی عجب روازیی بود خدا خیلی دلم تنگ شده برای اون بازارش درسته گه گاهی میریم ولی وقت نمیشه بریم همه این جا رو سر بزنیم بعدش اگه میشد نوه هایی دیگه یمومدن جمعمون جمع میشد خیلی دل تنگم بعد بروجرد اومدم تودلدم بود همه رفیقام پروفالیموش ولدت مبارک رفیق بود گوشیمو عوض کردم قشنگ ترین چیز تولدم پیام های دوستام و رفیقام بود این بود اون رو همه دوستام را من بودن از همین جا اعلام می کنم عاشق رفیقام هستم و خیلی دوسشون دارم و 4کرشونم خدا کنه ما هیچ وقت  ما هم جدا نشنیم  امسال نتونستیم سفر بریم که مهم نی همین که شادیم برام دنیایی بود کلاس والیبال اون توپ هایی که میزدم تو سر بقیقه اونخ میگفتم اخ ببخشید حواسم نبود انقدر اذیتشون کرده بودم دستم براشون رو شده بودم  کلاس ریاضی اجباری هم که بود ولی خیلی حال میداد انقدر مسخره بازی درمیودیم  امسال من (باهم) رو اضافه کردم به بقیه که این شد همه زندیگم بعد اهااا تو تلگرام یه گپ داشتیم اسمش خومونی بود خیلیییی عالی بود 120 عضو داشت 10 نفرشون که یکشون خودم بودم همیشه آنلاین بودن یعنی اگه ساعت 4 شب پیام میدادی سلام همهمون جواب میدایم علیک یه نفر بود یه مد انداخته بود شب از ساعت 10 به بغد ویس میفرستادیم یا ویس بازی می کزردیم من اون موقع اوالی یه خورده گلموم گرفته بود تا ساعت 10 5 دقیقه میدام بچه ها یهو کسی کی مد رو انداخته بود میدان رها ویس همه به تبعت از اون رها ویس دیونم می کردن ولی من عاشق اون گپ بودم شده بود همه زندیگم خیلی خوش میگذشت با بچه ها هیییی روزگار چقدر بده دارم دیونه میشم واقعا نمی تونم بدون تلگرام و باهم ادمه زندگی بدم اینا هیچی انقدر رمان می خوندم می تونستیم رزوزی 3 یا 4 رمانم بخونیم البته اگه کسی کاری باهام نداشته باشه همه چیزی  عالی بود تا این که این مهر لعنتی اومد خیلیییی دوست دارم برگردم به اون موقع که استرس معدلمو داشتم الا همه زندیگم شده وب چون دیگه اونا رو فعالا ندارم چقدر دوست دارم یه خواهر بزرگ تر از خودم داشتم اونخ موهاشو می کشیدم اذیتش می کردم اونخ زورش بهم نمی رسیر اهااایی کسایی که خواهر دارید قدرشونو بدونید


من دیگه برم فکر کنم خیلی فک زدم خیلی دل تنگ بودم

فعلا باییی
بایی
بای
با
ب
خخخخخخخخخخخ بای دیگه



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یهویی

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 2 آبان 1395-12:09 ق.ظ




مَن از نَســــل لِـــــیلی ام
 



مَن دُخــــــترم...


با تمام حساســـیت های دُخترانه ام...


با تَلنگری بارانـــی میشوم...


به راحَتی وابَــــــسته میشوم...


هنوز هم با عروسَـــــــکهایم حَرف میزنَم...


هنوزم هَم برایِشان لـــالـــایی میخوانَم...


من دُخـــــترم...


پُر از راز...


هرگز مرا نَخواهی دانِــــست...


هرگز سَرچِشــمه اَشکــــــهایم را نمی یابی...


هرگز مرا نِمیفَــــهمی...


مَگر از نَـــــــسلم باشی...

 

مَگر از جِنــــسم باشی
...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :9
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9