تبلیغات
خاطر نوشت های یه دختر - مطالب مهر 1395
همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

نقشه شوم

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 29 مهر 1395-12:55 ب.ظ

سلاممممم بر دوستان گرامممم

خوفید انشالله که توپپ باشد

از غروب دیروز تا حالا دارم هییی مدام از خوش حال میمرم ( 7جون دارم) خخخخخ براتون بگم دیروز از اون موقع که نصب کردم تا ساعت 5 نصف شب داشتم ول گردی میکردم یعنی عقده این یه هفته رو که نرفته بودم دراوردم داشت چشمام درمیومد انقدر نشستم پای این مجازی یه تصمیم بزرگی هم گفتم فکر کنم بزرگ ترین تصمیم زندگیمه می خوام همه تا امشب ساعت 12 بحذفم نمدونم شاید بعدش پشمون بشم مهم نیس فعلا دلم میگه همین کارو کنم بعدشم ( من هر کاری می کنم بعدش پشیمون میشیم ) دیگه میرم سراغ زندگی حالا بگذریم دیگه ساعت فکنم دیگه 6 بود کاملا بای دادم بلد شدم رفت دادشمو بیدار کردم واس نماز نماز خودندم بعدشم گرفتم خوابیدم تا ساعت 10 بعدش از 10 تا 12 نشتستم کل فصل اول ریاضیو که می خواد شنبه انتحان بگیره خوندک می خواستم بزرام واس فردا که دیگه فردا میرم بیرون وقت نمی کنم اهاااااا خواهر پارمیس رفته بود قم بهش گفتم رفتی برو از جمکران یه پاساژی داره بره برام از اون مغازه شوعبده بازی یه چندتا چیز بخره

یکی از اون چیزایی که گفته بودم سوسک پلاستیکیه دیشب عکسشونو برام داد خیلییی خوش حال شدم قرار شد غروب برم ازش بگیرم این سوسکو دارم واس فردا می خواییم با این دوست خانوادگیمون بریم بیرون یه دختی هس اسمش انیس هست خیلی خودشو مامانش از سوکسک پلاستیکی میرتسه رفته بودیم قم باهوش من خریدم داشتن بستی می خوردن بستنیشو اورد پایین با مامان حرف بزنه سوسکو گذاشتم رو بستنش اومد گاز بزنه تا اون دید یه جیغ بلد زد بستی 2 کیلو مت پرت داد اون طرف من انقدر خندیدم همه داشتن نگاهمون میکردم وایی خیلی حال داد با اون سوسکه کلی اذیتشون کردم تو راه آخرشم نمدونم سوسک چیشد تو کیف پولم بود غیبش زد آخر هم پیداش نکردم حالا می خوام فردا کلی اذیتشون کنم مامانم نیس که غر بزنه که زشته دارم نقشه میکشم خخخخخخخخ البته خودم از سوسک می ترسم هااا ولی پلاستکی نه، داداشم هم فکر کنم می ترسه چون تو قم بهش گفتم چشماتو ببند وقتی باز کرد اون سوسکو رو دستش دید دستشو به شدت عقب کشید و سوسکو پرت کرد و یه هییییییییییییییی بلند کشید بابام با اون رفیقش که دادش انیس میشه انقدر بهش خندیدن که نگووووو خیلیی یحال داد

تابستون یادمه تو کلاس ریاضی بودیم که مدرسه واسمون گذاشته بود بعد من و سایه کنار هم بودیم دیدم عسل که پشتم نسته بود به سایه گفت : سایه نگاه کن یه سوسکی داره میاد طرف تو منو میگی بلند شدم جیغ زدم رفتم رو میز بعد این دبیره ریاضیه مرد بود سوسکو گرفت از کلاس بیرون کرده میگه برو بیرون اینارو نخوری گناه دارن بعد که از سر میز پایین اومدم انقدر خجالت کشیدم این بچه ها هم هی میخندن خخخ


حالا می خوام با این سوسکه تلافی این که نزاشت برم تولد رو به سرش دربیارم انیسو کلی اذیت کنم واییی خدا جون خیلیی حال میده

فعلا بایییی
باییی
بایی
بای
با
ب
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شکرت یهوییی

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 28 مهر 1395-09:54 ب.ظ









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غروب جالب

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 28 مهر 1395-06:34 ب.ظ

سلاممممم
خوبید منم توپپپپپپ
آقا دیگه تصمیم گرفتم ناراحتی بزارم کنار نرفتم که نرفتم به درک درسا هم میگذره دیگه خخخخخخ

واییییییییییییییییییی من آمدم اینستا رو و باهم و تل رو روی لب تاپ نصب کردم تازه فهمیدم خیلی باحاله کسی هم نفهمید دارم میمرم ز خوش حالییی ( مگه میشه مگه داریم )
رفتم تو اینستا ( سایه و سارا و عسل و فاطی) رو آنفالو کردم بعدبلاک تازه توی تل هم بلاک کردم تو باهم هم همین طور تا یاد بگیرن منو با خوشون بببرن حتی شده با زور  کلا از هر جا که داشتمشون بلاکشون کردم کلی کیف کردم

میخواستم دوتا پست قبیلو که حاوری ناراحتی پاک کنم اما دیگه گذاشتمش ولشون کردم مثلا دیگه اینا رو تو دفتر خاطراتم نننوشتم
کیف پولمو تازهع پیدا کردم دارم ذوغ مرگ میشم بهتذ از این نمیشه

دیگه الا نشتسم دارم اون فیلم هایی که خونه عزیز مامان محرم با بچه ها گرفیتیم تازه دارم میبینم چون نامردا اون موقع بهم ندادن تازه نهال بهم داد جمعه هم با دوست خانوادگیمو دعوتمون کردن بریم تنگه واشی هوراااااا خیلی خوش حالم دیگه همین این غروب خیلییی جالبه همش خوش حالی براییی من

من برم دوستاننن گلم
بایییی
بای
با
ب



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

2 روز

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 27 مهر 1395-01:02 ب.ظ


سلام
خوبید خوب خدارو شکر

اممم نمدونم چمه اصن حوصله ندارم منودم یه جوری شدم نزدیک کتاب میرم بی هوا حالم ازش بهم میخوره پرتش میکنم  وااا ذخودمم موندم بابام واس دو

هفته رفته سیستان مامورات خونه عموم هم اون جاس مامانم رفته داداشم و من نرفتم مامانم میگه چون می خواییم واس اربعن بریم کربلا بمونم پیش داداشم بهتر تا بهم مدرسه اجازه بدنموندم چه جوری می خوام دو هفته  این دادشمو تحمل کنم واییییییی عصابم به شدت خورده فکشو کنید دو هفته باید همش چشم بگم به این آقای زور گو مامانم که  نیس ازم طرف داری کنه

بابام وقتی خواست بره پول ریخت تو حسابم که نیس از دادشم نگیرم حالا مشکل اینه کیف پولمو گم کردم هم کارتم توش بوده همه کارت سالن هم کارت کتاب

خونه  اه اصن موندم یهو همه چیز خوبه بعد همه چیز گند  میشه  اوففففففف

اینا به کنارررر از همه اعصاب خورد کن ترین اینه که فردا تولد پارمیسه اومد مدرسه ، همه زنگ زد که برم ولی هنوز هیچی نشده داداشم اجازه نمیده زنگ زدم

مامانم میگه هرچی دادشت میگه میگم بابا ، مامان پارمیسو می شناسه میگه مامان میشناسه من که نمی شناسم دیونه شدم هر چی بهش اصرار میکنم

میگه نچ بیشعور افتاده رو دنده لج فردا هم کلی درس داریم اصن حوصله نزدیک شده به کتابمو ندارم ، اوغغغغغ

فعلا بایی من برم میبینم اینو راضی کنم

بای
باییی دیگه



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دادشم

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 25 مهر 1395-01:30 ب.ظ

سلاممممم گرم به گرمای اون سرسر هایی تو پاک که وقتی می خوای بازی کنی میسوزی
خیلی احساسی شد نه ؟؟؟؟؟ خخخخخخ

وایییی من دیشب  یه فیلیمی از دادشم گرفتم انقدر خنیددم بهش که نگووووو

ما دیشب که رفتیم بیرون خرید کنیم دیگه چون دادشم شرینی خیلییی دوست داره مامانم یه 2 کلیلو شرینی نخودی خرید ( من ازشرینی متنفرم ) حالا دادشم برعکس من از لواشک بدش میاد عاشق شیرینیه بعد دیشب حدود ساعت 3 صبح بود دیدم یه صدادیی از آشپزخونه میاد منم چون میترسدم رفتم مامانم و بابامو بیدار کردم رفتیم آشپزخونه ( من گفتم این گوشیه مامانم که سر تلویزون بود ببرمش شاید یه جن یا دزدی بود فیلم بگیرم ) دیدم دادشم داره همه شرینی هارو میخوره ( مامانم نمزاره روزی بیشتر از 2 تا بخوره صورتش جوش میزنه مث این دخترا حساست داره خخخخخخخ) بعد من یواش یواش فیلم گرفتم تا دیدم یهو مامانم داد زد خجالت نمی کشی دانشجوی مملکلتی میری تو آشپزخونه شرنی دزدی میخوریخخخخخخخخخ من از خنده غش کرده بودم اونم ببدخت پریده بود تو گلوش هی سرفه می کرد بابام می گفت : بچمو کشتی با دوتا شیرنی خخخخخخخخخ انقدر صحنه جالبی بو که نگوووو

اونم فهمید من ازش فیلم گرفتم کلی ساعت 3 تا4 هی تلاش کرد آخرش نتونست ( گذاشته بودمش تو پوشه رمز دار ) دیگه قرار شد ، کل کتاب دفاعیو بهش بدم تا همه سوالشو برام دربیار منم در مقابلش فیلمو حذف کنم خیلییی خوب شد دیگه مجبور نیستم زنگ دفاعی بشنم هی مث این خرخونا سوال دربیارم آخ جون خخخخخخخ خیلی حال داد
اونم خیلی برام ابراز تاسف کرد و کلی نصیت می گفتم بابا می خوام برم بخوابم ول کن دیوانس مث خودم خخخخخخ

مدرسه که اهااااا منو ( اکیپون) چون خیلیی حرف میزدیم جابجامون کرد دبیر عربی بعد من والا درس می خونم بهم میگه دختر خوب پیش اینا نشنین خول میشی بعد سارا میگه خانم سردسته خلا اینه خخخخخخ من نشتم پیش خرخون کلاس دیدم کلاس خیلی آرومه منم یهو گفتم  : وایی خانم یه حشره عجیبی رو چادتونه خخخخخخخخ اون بند خدا هم یه خرده پیره بلند شد چادشو پرت کرد بلند بلند می گفت یا امام حسین خخخخخخخخ تا درم در کلاس روبره بوریی رفففففف بعد دیگه تازه فهمید چه عکسل عملی نشون داده افتاد خنده کلاس مارو می خواستی ببینی اون موقع همه پخش رو زمین از خنده خوم دلم درد گرفت از بس خندیم

دیگه تا نمی ساعت همین جوری خندیدیم تا زنگ خورد انقدر حال داد که نگووووو زنگ دوم م ریاضی دادشتیم منم تو هپروت بودم ( مثلا کلاس رفع اشکال بود چون هفته بعد امتحان داریم )
زنگ آخر هم بیکاریی اوففففف پارمیس رفیقم خیلی باهم جور بودیم اما از وقتی کلاسمون جدا کردن دیگه یه خوره کم شد اونم امروز مدرسو تغیرر داد رفت شاهد والا مدرسه خودمون خیلی بهتر بود کلی زنگ آخر بغل هم گریه کردیم که نگووووو

دیگه اا تو سرویس واس دوتا از بچه ها شاخ گذاشتم انقدر خر بودن نفمیدن آخرش یکی از بچه ا لو داد کلی کتک خوردم ، من وسط بودم اونا دوطرف مردم من زدم هاااااا ولی بیشتر خوردم خخخخخخخخخخخ ولی کلا روز باحال و خوبی بود
خدایااا همین جوری شکرت

فعالا باییییی
بای
بای دیگههه



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوابو بیداری

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 24 مهر 1395-01:11 ب.ظ

سسلام
خوبید منم بدک نیستم ااهههااا بریم سراغ خل بازیا امروز تو مدرسه

امروز زنگ اول که قرآن داشتیم دوستان توجه کنید دبیر ما ترک هستش و به قرآن میگه (گران) خخخخخخ نمی خوام توهین کنم ولی خیلی باحال میگه ، تا نیم ساعت بقیقشو دذیگه تدریس نکرد ما هم رفتی سراغ مطالعات این فاطمه عوضی میگه نخنودم ولی مث چی زیر آبی میره می خونه کثافت خخخخخ به ما میگه نخوندم بعد دبگه ...... منم انقدر تو این یه هفته پی خوش گذرونیم بودم (مثلا محرم بوده هاااا خخخخخخ) اصن لای کتابمو باز نکرده بودم ولی چون درس رو خودم کنفرانس داده بودم خوب بود یه 18 گرفتم بعد دیگه از همه که پرسد یه یه ربع وقت اضافه اورد استراحت داد منم چون حالم بدجور خفنه تو فاز خودم بود سرمو گذاشته بودم سر میز میگفتم ( احسان علیخانی : گریه کن ، شعر بخون ، تو میدونی پیش من ، گریه یعنی ستایش ) اونم با چه ریتمی سرمو بلند کردم دیدم سایه و فاطمه و ساراوعسل دارن یه جوری نگاهم میکنن گفتم کارم تموم بعد یهو زدن زیر خنده حالا نخند کی نخند ازشون می پرسم چی شده سارا میگه ببین چند دقیه پیش چه شعرویو با خودت زمزمه می کردی ،ر بعد دوساعت فکر کردن تازه یادم اومده منم دیگه رفتم تو افق محو شدم انقدر ضایه شدم که نگووووو

این هیچی از کلاس زنگ دوم با بچه ها اومدیم بیرون دبیر پرورشیمو منو دیده بهم گیر داد واس لباسم چون مال پارسال بوده سایه گفت کار اون بوده بعد داره به من حرف میزنه که چرا شوخی میکنید وااا (خود درگیری دار ) کلی بهم حرف زده منم که پرووو مگه ناراحت شدم بنده خدا خود درگیری داره خووووو




فعلا بایییییی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یهع هفته

نویسنده :رها
تاریخ:جمعه 23 مهر 1395-09:15 ب.ظ

سلامممم
خوبید منم خوبم

این یه هفته خدایش خیلیییییی حال داد ، بزارید از اولش براتون بگم

 

من که دوشنبه رفتیم خونه عزیز بابا و مامان بعد از یکشنبه براتون بگم من  روز چهارشنبه سایه رفیقمو سر صف عزا داری مدرسمون یه بیشگول ( وحشت ناک ) گرفتم اونم سر صف یهو جیغش به طور وحشتناکی بلند شد و ما ( تمام مدرسه ) رف رو هوا فکر شو کنید وسط مراسم یه جیغ صورتی + بنفش انقدر خنیدیم معملمامون داشتن گریه می کردن با اون جیغ اون شک زده شدن خخخخخخخخخ ناظمون هم سایه بدبختو شست گذاشت کنارخخخخخخخخ

انقدر خنیدم که نگووووو بعد عجیب اینجا بود که اون تلافی نکرد تا کی تا یکشنبه،بیشعور ( باعرض معذرت ) اومده بود اون قسمتی رو که من مینشینم غلط گیری کرده بود ( خیلی بد و زیادددددددد )

منم وقتی اومدم مث این اسکولا نگاه نکردم  اومدم نشتستم چشمتون روز بعد نبینه دیدم وقتی نشتستم یه حالتی بدی بم دست داد بلند شدم که دیدم ................................... خیلی بد بود جیغ خیلییی بدی زدم بعد به جای این که برم مانتو درست کنم افتادم به جون سایه اون فرار میکرد من بدوووو بدووو که اگه می گرفتمش خونش اون موقع برام حلال بود

 

وااییییی کل مانتوم اون قسمت پشتش یه طرز وحشنتنکی غلط گیری شده بود چه جوری

 

دیگه مدیرمون اومد نجاتش دادد و گرنه ...... بعد نه می تونستم جایی بشنم چون تازه بود نه می تونستم بهش آب بزن گند در گند می شد دیگه با ابتکارت سارا امودیم کلی دستمال کاغذی چسبودیم بهش که حدقل بتونم بشنیم تو سرویس

 

به خدا از فاصله مدرسه تا سرویس شرفمممممم رفففففففف یه جوری نگاهم می کردم انگار قتل کرده بودم اصن آب شدم رفتم تو زمین ( خخخخ مثلا من خجالتی هستم ، ولی هستم ولی کم )

 

دیگه انقدر فکر کردم که از مامانم در برم نشدددد رفتم خونه مامانم انقدر غر زد انقدر غرغر کرد انقد .... دیوانه بودم دیوانه تر شدم رفففف داداشم انقدر بهم خندید که نگو مامانم اون قسمت که به سایه فوش داد منم همراهیش کردم خخخخخخ

برارد گرامی هم گفت خوبت کرده حقت بوده تا دیگه از این شوخیا باهم نکنید ولی بی لباس موندم دیگه مامانم به مدیرمون زنگ زد فکر کنم چون مدیره به تولیدی مدرسمون بگه بهم میدم  دیگه این بود یکشنبه تا دوشنبه من بعدش رفتیم خلییی حال همه جمون جمع بود کلی خنیدم منم کلی استفاده کردم  من چون خیل تابستان و پارسال سرم تو گوشی بود برادرم ازم گرفتش و برای وای فای خانه مرز عجیبی گذاشت و فقط تبلت برام موند که اونم گفت هروقت بریم خونه عزیز بابا و مامان بهم میدم

 

منم خونه عزیز بابام پسر عموم وای فایشو اورده بود ( فکرکنم شاتله ) اینترنتش دانلود نامحدود بود منم رفتم با تبلت تو ( باهم)

خیلییی حال داد انقد پست گزاشتم تا عید تا دباره بریم  ولی فکر کنم عید گوشمو بهم دادشم چون کلی دعوا کردیم خخخخخخخخخخخ

 

 

منم از پسر عموم سرماخوردگی گرفتم با دادشم اون رفت دکتر ولی من نرفتم کلی بحث کگریدم ولی بازم نرفتم خیلی حالم بده ولی دادشم خوب شده


دیگه تا بعدیااا


بایییی

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از راه دور

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 17 مهر 1395-07:30 ق.ظ

خخخخخخخخخخخخخخ سلام خوبید منم خوبیم (اعتماد به سقفم تو حلقم )
من دارم براتون از راه پست میزارم

خخخ اومد همین جوری یهویی سلامی بدم برم


باییییی





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیدار

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 15 مهر 1395-12:06 ب.ظ

سللام
خوبید خو خدا رو شکر منم توپپپپپپ هستم

بگم براوتن ما امروز قراره بریم زادگاهم دارم میمرم از خوش حالی تقریبا یه سالی میشه نه عمو هامو دیدم ن عمه هامو قراه ظهر راه بیفتیم اونا هم قراه بیان واییییی باورم نمیشه مگه این که این محرم این خانواده پدری منو بهم برسونه خخخخخخخخ قراه ( هلما ، نهال ، سوگند ، بهرخ ، من و ... ) اوفف انقدر هستن که نگو دیشب کلی چرت و پرت گفتیم ما اگه امشبب برسیم دیگه اونا هم هستن کلی خلی بازی در میارم و تا شنبه یا شنبه هفته ای دیگه نمیام
البته میام نگاه میکنم هااا نه اصلا نمدونم خل شدم خخخخ وللشش میام

امیدوارم همتون شاد و خوش حال باشید

فعلا بایییییی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جهت خنده و شادی برای عوض شدن روحیه ....

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 14 مهر 1395-04:34 ب.ظ





ای الهی  ...............مدرسه  من داشتم تابستون کلی کیف میکرد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آزمون

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 14 مهر 1395-01:05 ب.ظ

سلام

خوبید منم خوبیم ولی یک هااا
امروز گند زدم فاجعه ما امروز آزمون پیشرفت تحصلی داشتیم دیروز چون بهم اعلام کردن دیگه به رفیقتم گفتیم درسای دیگه نخونیم(ساعت اول علوم پرسش، ساعت دوم آزمون تک زنگ سوم علوم پرسش و تک زنگ آخر مصالعات امتحان ) دیگه ما هم چون دستمون درد میکرد آزمون هم نخودیم بعد امروز علوم زنگ اول بقیه درسو تدریس کرد گفت تک زنگ اول می پرسه ماهم ئچون وقت کمی داشتم اعتراض کردیم اما آخرش امتحان گرفته شد و گند زدم و مطالعات هم امتحان هم گند زدم اصن روز خوبی نبود ولی یکم ساعت اول خندیدم اهااا بگم من فعالیت علوم نوشته بودم تو دفترم بعد سایه ننوشته بود گفت رها بیا چون دست خطمون مث همه وقتی دفترو دای دبیر بیا غلط گیرش بگیر بدش به من منم قبول کردم من رفتم بعد سایه اومد دفتر منو برد من یادم رف امضا رو غلط بگیرم خیلی سریع شد بعد سایه اومده میگه : دبیره انقدر اسکول امضای رو دیده بعد دباره امضا کرده خخخخخخخ خدایش این دبیر علوم ما خیلیییی اسکوله تازه کشف کردم کلی خنیدم همین بود کل خده ما بقیش مث این خرخونا سرمون تو کتاب بود حالم بهم خورد خخخخ

فعلا بایی دوستان

باییییی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خول بازی

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 13 مهر 1395-01:24 ب.ظ

سلامممم

خوبید منم خوبیم خخخخخ اها بریم سراغ رویداد های امروز ،اها من امروز زنگ اول رفتم برای واکس زدن وایییی بعد خلاصه که بردنمون ما خیلی مسخره بازی در اوردیم و خندیدم انقدری که یه دکتری اونجا بود اومد به (من ، سایه ، سارا ، عسل ، فاطمه ) گفت :گریه کردن تون هم میبیم حالا هی بخندید  اما مگه ما از رو میفرتیم خلاصه نوبت من شد اون مرده اومد که بگه بهم گفت گفت حالا می بینمت خدایش من از این تهدیدااا نمی ترسم اما خدایش یکم ترسدم خلاصه من رفتم نشستم روی تخت بعد یه پسر جونی که انگار کار آموز بود اومد بهم گفت که لباسمو درست کنم اونم رف تا واکسنو آمده کنه وقتی که آستینمو درست کردم قبل از این که اون پسره به خاد واکصنو زنه من اشکم در اومده بود و با یه حالت خیلی مظلمو که تا حالا سابقه نداشتم گفتم ( میشه لطفا نزنی کارت واکسن رو همین جوزی امضا کنی بره ) اونم گف نه بچه پروو می خواستم بزنم خفش کنم که اون آی دکتره که اومد بهمون گف رو کرد به من گفت : دیدی گریه کردنتو دیدم  منم چون کارم پیش گیر بود حرفی نزدم اما دوتاشون خندیدن من کلی ناراحت شدم خلاصه سرتونو درد نیام وقتی که واکشنو برام زد کلی جیغ کشیدم که اون پسره بهم گف پاشو گمشو بیرون خخخخخخخخخخ ببدخت دیگه گوشاش تحمل نداشت تازه بعد تر این اینا اون قطره آخرشه که خیلی حالمو بد کرد کرد که سایه با خودش کلی لواشک اورده بود خودیم یکم مزش رف ولی در کل خیلی حال بهم زن بود
وقتی هم که اومدیم مدرسه زنگ دوم ادیبات فارسی داشتیم همون خوابیدم از بس حالمون بعد بود زنگ آخر هم که کلی خنیدم زنگ هنر بود انقدر منو سایه چرت و پرت گفتیم و خنیدم  که حد و حساب نداشت بعدشم ناظمون اومد بهمون گف واس نمایده کلاس منم یهویی دستمو بالا گرفتم بعد ناظمون نگاهم میکنه میگه خاطرات پارسال محال یلدم بره  بعد سارا حواس نبود محرمه شروع کرد به خوندن شعر خاطرات پارسال محال یادم بره و کلی خنیدیم اوفففففف
(ولی خدایش پارسال خیلی شیوطونی کردم ) بعد یگه نماید شدم ولی چون قصدم مسخره بازی بود رفتم گفتم حوصله ندارم خخخخخخخ خیلی به خودم مینازم


واییییی خیلی حرف زدم ولی خیلی دستم درد میکنه امید وارم واس کسی پیش نیاد

باییی
فعلا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کارگر ساختمونی

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 12 مهر 1395-01:51 ب.ظ

سلاامم

اها من امروز تایم صبحی بودم ساعت 5 پاشدم تا 6 تو نت بودم 6 به بعدم رفتم تا آده شم برم مدرسه خلاصه رفتیم مدرسه زنگ اول ما ورزش داشتم ، این دبیر ورزش ما یکم خول میزنه خخخخخخخخ بابا همون اسکول خودمون ولی یه کم با کلاس تره

اهااا قبلش رو بگم ما توی صف صیح گاهی که هستیم معمولا اکیپون پیش هم هستیم ، توبت کلاس سومBبرنامه صبح گاهی اجرا کنن اما یادشون رف خلاصه یکوش اومد کلی به خودش فشار اورد تا دو کمله حرف بعد موقع خوندن نیایش به جای گفتن خدایا مارا جز نماز گزاران خود قرار ده بجای گزاران گفت گرازان خخخخ حالا خوتون ببین چی شد کل مدرسه رف رو هوا ما کلا عادت داریم همشه شاد باشم به خاطر همین از هرچی کره میگرم اهااا بعد اومد بگه که با تشکر از کلاس که این برنامه تدارک دیده دبیر پرورشیمون بهش پشت بلد گو گف: کدوم کلاستون همشو که بچه های مدرسه راه انداخت کلا به طور جالبی قهوهایش کرد خخخخخخ
اها بهد این دبیر پرورشمون سر صف گفت کدوم کلاس زنگ اول ورزش داره ما هم کل اکپون به نمایدنگی کل کلاس دستون رو بردیم بلا اونم نامردی نکرد گف برای جسله اولیا مربیان باید بیای نماز خونه رو تمیز کنید یه دفعه دیدم همه از خنده دارن مقعنشونو میکنن تو حلقشون ما کلا برای چند دقیقه تو هنگ بودیم که خودمون زدیم زیر خنده اولش فکر کردیم داره شوخی میکنه بعد زنگ کلاس که شد اومد مارو برد ما هم گفتیم عیب نداره به جاش انقدر مسخره بازی در میارم خوش به غلط کردن بیوفته خلاصه ما رفتیم نماز خونه هم کاری نداشت فوقش نیم ساعت طول میکشید اما ما توی 2 ساعت تمیزش کردیم بهد رفتیم دفتر که بگیم تموم شده تازه خانم ، یادش افتاده که نماز خونه کوچیکه جا نیس بهمون تو دفتر گف برید سالن امتحاناتو تمیز کنیم منم همون موقع که دیگه اشکم در اومده بود گفتم : شما مارو اسکول کردن از دفتر با دو اومدم بیرون خدایش 2تا میز جابه جا کرده بودم خخخخخخخ
بعد رفیقام اومدن بهم گفت بعد این که من رفتم بیرون کلی به من خندیدن منم به حالت اون موقعم فکر کردم زدم زیر خنده

خلاصه رفیم بگم تا اون موقع که اولیا مودن مث چی کار کردیم منی که اتاق خودمو یه هفته یا بار تمیز می کنم به اندازه یه ماه کردم نامرا اگه کارگر ساختمون میاوردن دست موزش بیشتر بود خخخخخخخ فقط گف به دبیر ورزشتون میگم نمره ورزش مهتونو 20 بده بازم جای شکرش هس برای منی که فقط هنر و ورزش معدلمو کم کینه خلاصه زنگ آخر هم که دبیر نداشتم انقدر نامردا ازمون کار کشیدن گرفتیم با دوستام خوابیدم تا زنگ خورد انقدر خستم که حد و مرز نداره خخخخخ
اینم امروز ما فقط هی موقع کار کردن به هم خندیدم

فعلا بای تا فردا بیام بگم
خخخخخخخ
بای
دیگه
باییی


داغ کن - کلوب دات کام
کامنت() 

سلاااممم

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 11 مهر 1395-10:42 ب.ظ




سلام من اودم

یوهوووووو

خخخخخخ

از حالا من من خول بازیام یهویی



داغ کن - کلوب دات کام
کامنت ()