همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

روز خوب

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1395-12:34 ب.ظ

سلاممممممممممممممم


واییییییییییییییییییییییییی شنبه عجب روز خوبی بودددددددددددددددددددد


همین که وارد کلاس کلاس شدم با استقبال دوستان مواجه شدم (اروام دل استقبال ) :

6 نفری دست و پامو گرفتن مث این وحشی های از قفس آزاد شده البته بیشتر سایه صورتم قشنگمو کاملا با ماژیک نقاشی کردن اونم چه موژیکی ( غیر وایت برد ) پدرم درومد از بس دست و پا زدن بعد که کل صورت نازنیمو رنگ آمیزی کردن تازه فهمیدن و فهمیدم ماژیک از صورتم نمیره

منو میگی دوست داشتم بشینم وسط کلاس بزنم توی سر خودم و زار زار گریه کنم

بلند شدم جیغ جیغ کردن دیدم هر کدومشون دارن به یه طرف فرار می کن فکر کردن من می خواستم بزنمشون من بدبدخت داشتم به  حال خودم جیغ جیغ می کردم

با هزار بدبدختی و مکافات از مستخدم مدرسه الکل گرفتیم اومدیم صورت منه فلک زده رو پاک کردیم
زنگ اول که این جوری گذشت و ما هم دبیر نداشتیم
زنگ دوم هم مطالعات داشتیم که بچه همه از دم نخوده بودن خانم هم کنسل کرد
به جایش نشتسیم حرف زدیم
توی این یه هفته ناظمون عوض شده و رفته یه مدرسه دیگه واقعا برام ناراحت کننده بود چون خیلی دوسش داشتم با همه خرابکاری های ما کنار می اومد و شیطناتمامونن رو کاری نداشت مهربون بود ولی در عین حال مث کوه غرور بود من همیشه به خاطر غروری که داشت عاشقش بودم اصن باورتون نمیشه کل مدرسه نا روی انگشت کوچیکه ناظم می چرخید مدیر که اصلا مدرسه نمومد اگر هم میومد ساعت 10 میمود ساعت 12 می رفت معاون پروشی مون هم بوق حساب می شد بازم میگم تا حالا ناظمی مث اون من ندیده بودم حیف شد ولی شمارشو دارم و دیشب بهش زنگ زدم کلی گلایه کردم که چرا بدون خداحاظی رفته ( فقط منو سایه و سارا و فاطی شماره ناظمو داریم دیگه کسی نداره ) ناراحت شدم ولی مهم این که الا شده واس خودش مدیر توی مدرسه جدیده

دیگه سارا اینا کارشون درست نشد برن مدرسه دیگه یعنی اون مشکل حل شد و منو سایه کلی خوش حال شدیم چون در آخر مامان و سایه رضایت ندادن به رفتن ما و دیروز از این که اونا بود کلی ذوق مرگ شدم و ناراحتم چون کلی کار کردم کلی زحت کشیدم آخرش مامانمم نزاشت و اگر اونا میرفتن ما دق می کردیم

و اتفاق بدی این که دبیر پرورشمون سایه و سارا رو به خاطر ابرو هاشون گرفت ، من خودم یه دختر مذهبی هستم خانواده این دوتا هم همین طور اما نمدونم این دوتا چرا اینجورین صد بار یا بیشتر بهشون گفتم نکنید دست به ابروتون نزنید بابا شما ها سنتون کمه مثلا 16 سالتونه بزارد بعداااا کیه که گوش کنه انقدر دست زدن هی نازک کردن هی برداشتن که آخر دبیر پروشی متوجه شده و بهش گیر داده براشون توی دفتر انضباطی ثبت کرده به سایه میگم دیدی آخر کار دست خودت دادی میگه گور باباش آخه یکی نیس بهش احمق دوروز دیگه خواستی بری یه مدرسه بهتر با این نوع کارت که توی دفتر ثبت شده می خوای چیکار کنی ، به خدا اینا دیونه هستن میگه همه دارن این کارو انجام میدن میگم از یکی رفت خودشو انداخت توی چاه تو هم باید بری انجام بدی

تازه دوتاشون سانش اوردن که داداشون ندیده،  من نمی گم اینا خیلی غیرت دارن ولی خوب به الاخره داشن اگه اونا بفهمن کله این دوتا رو می کنن  تازه دبیر پرورشی گفته اگه تا آخر ماه دباره کارتون تکرار بشه باد اولیا بیان مدرسه الاغا برداشتن دباره 5شنبه دست کاری کردن میگه از لج این دبیر پرورشی این کارو کردم یعنی خدااااا شفشون بده


واقعا از سه تا اتفاق یکش خوب بود دوتاش بد ولی در کل روز خوبی بود

زنگ آخر هم ریاضی داشتیم دباره حواسم نیود باید واس امتحانات ترم خودمو آماده کنم درسای سبک رو از حالا شروع کنم به خودن که فقط شب امتحان مروری کنم و درسای سنگین مث ریاضی اون موقع ها بخونم البته اگه حس درس خوندن باشه برام دعا کنید دوستان

مامانم گفت با وضع درس خوندن امسالم اگه معدلم زیر 19/80 بشه باید برای همیشه قید گوشی و آهنگ و اینرنت رو بزنم منم که نمی تونم داداشم از اون طرف به مامانم گفته ( من همیشه موقع امتحانت تازه یادم میوفته هیچی بلد نیستم بعد مامانم برام معلم میگره باهام کار میکنه بعدش داداشم کمکم میکنه ) اگه موقع امتحانا یادم افتاد هیچی بلند نیستم باید قید کمک معلم و داداشمو بزنم یعنی از حالا مجبور بشینم درس بخونم چون  همه توی باهم متحد شدن که منو امسال از گوشی محرم کننن ای خداااااااااااااااااااا کی می خواد این همه درس بخونه


فعلا باییییی دوستان گل




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بین الحرمین چهار شب پیش

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 29 آبان 1395-10:12 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خادم آقا سن و. سال ندارد...

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 29 آبان 1395-09:18 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ای دل ...

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 29 آبان 1395-09:17 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر

نویسنده :رها
تاریخ:جمعه 28 آبان 1395-02:30 ب.ظ

می خواستم مثلا درس بخونم که دیدم حسش نیس منصرف شدم رففف دیگه تا شب گوشیم دستمه و نت دارممممممممممممم

الا توی باهم بودم یه پست بود این بود شعرش:

از ستم جبر به جان آمدم
از غم املاء به فغان آمدم
خسته شدم بنده ز جغرافیا
هم ز اروپا و هم از آسیا
من چه کنم آب و هوایش بد است
یا که فلان رود به رویش سد است
یاکه فلان چشمه فلان جا بود
رقص کنان راهی دریا بود
این که نشد آب و نشد نان من ؟!
نمره بده نمره بده جان من !
نمره بیست تو بود دلپذیر
بنده فدای تو شوم ای دبیر!

کلی هم لایک داشت رفتم پست های دیگشو نگاه کردم همه رو فول لایک کردم بعد دنبالش کردم همه پست هاش بر خلاف و ضد درس و مدرسه بود ، بعد براش کامت گزاشتم : ایول خیلی باحاله


بعد 20 اومده پی وی میگه خوبه به جای این پست درباره درس خوندن و خوبی کتاب بود کلی فوش میدادید و کلی هم منفی میگم چییی؟؟؟؟؟  میگه من دبیر ریاضی هستم شما دانش آموزا چرا انقدر از درس بدتون میاد این همه لایک
 نتیجه این که بدتون میاد ،( اسمش خانم صداقی هست) میگم خود درگیری داری ، میگه جواب منو بده

میگم پست هات جالب بود لایک کردم بدت اومده میگه داره آمار گیری دانش آموز ایران می کنم که چقدر از درس بدشون میاد حالا جواب منو بده
منم براش زدم: جوابتو خودت بعدا میفهمی بعد هم برو سرتو بزن به امام زاده ببینم شفا پیدا می کنی بعد میگه چون من دبیرم داری حسودی میکنی ...
خخخخخخخخخ من ؟؟؟؟

بهش گفتم کی بهت مدرک داده ؟؟؟؟
میگه آموزش پرورش
زدم براش : گل توسر آموزش و پروش به همین امسال شما مدرک داه که ما از درس زده شدیم والا امسال شما خل و چل های روانی رو میبینم فراری هستیم از درس

میگه بی ادبی نمره اخلاق نداری هااااا

دباره براش زدم : اگه می خوای دانش اموزان ایران علاقه من شوند به درس خودتو و دوستای خلتو جمع کن و برو پی زندگیت بعد بلاکش کردم ، به خدا روانی بود خدا خودش کمکش کنه


خدا شفاشون بده همو رو از دم






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برگشت

نویسنده :رها
تاریخ:جمعه 28 آبان 1395-12:48 ب.ظ

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
خوبید رفقای خل و گل و نازنینم

خیلی دلم براتون تنگیده بود

من بعد 10 رو از سفر برگشتم ، همه تون یاد کردم واقعا سفر عالی بود ، خیلی اتفاق ها افتاد ، از دوستان گلم ممنونم که من نبودم و اومدید سر زدید مخصوصا رها خل و گل خودم

باوتون میشه من تو این یه هفته که تو مدرسه نبود همش دبیر ها امتحان گرفت یعنی همفته امتحان ها بوده آخیشششششششششش خدا رو شکر

دشب زنگیدم به سایه و کلی حرف زدیم ، خوب بزرایری از اول بگم از سفر: خخخخخ

اها ما چهار شنبه رفتیم مرز مهران خوابیدم بعد 5شنبه رفیتم ورودی مرز واقعا شلوغ بود ( یکی از خوبی های سفر این بود که داداشم باهمون نیومد یعنی چون پاش شکست نتونست باهمون بیاد کربلا و این برای من عالی بود نیومد و دیگه غرغر نمی کرد و کسی نبود به من گیر بده ولی یه خرده ناراحتع شدم نیومد چون برنامه سفر از داداشم بود اون بابام رو راضی کرد که بریم و گرنه بابام می گفت برازیم یه موقع مناسب که کربلا خلوط باشه اما دیگه عیب نداره چون قرار 3شنبه خودش بره البته با رفیقاش ) بعد دیگه ما از ساعت 6صبح تا بعد از ظهر4 توی مرز غلاف شدیم تا دیگه رسیدم عراق شب هم رفتیم نجف و توی موکب الزهرا خوابیدم صبح هم پیاده روی رو شروع کردیم 3 روز توی راه بودیم واقعا مااشالله خیلی شلوغ بود مسیر دیگه ما 2 شنیه ساعت 8 صبح رسیدم کربلا واقعا خسته شدیم چون همش رو با پای پیاده اومدیم کربلا خیلیییییی شلوغ بود دیگه تا 4 شنبه توی کربلا بودیم اون دوروز ساعت 10 شب میرفتیم حرم تا 6 صبح که خلوط بود بعد می اومدیم موکب بعد ما شناس بزرگی که اوردیم این بود یه موکب پیدا کردیم تو اون شلوغی کربلا که اسمش شهر داری تهران بود دستشون درد نکنه بعد دبگه روز آخر رفیتم خریدم من برای خودم یه کوله پشتی شبیه کوله مدرسه هست ولی خیلی نازه صودتی و دوتا خرس با مرزه یکی سفید و صورتیو بنفش و اون یکی قهوه ای و مشکی هست بند هاشم رنگ کشور عراقه که می خوام اونو یا غلط گیر یه خورده تزیین کنم

واس بچه ها یه یکی یه کی یه دست بند و یه انگشتر ناز خریدم چون به گفته خودشون منو راه نمیدان توی کلاس دیگه یه رو تختی شیک خریدم واس خودم که تا حالا من توی تهران مثل اونو ندیده بودم واقعا شیک و زیبا و فانتزی هست دیگه چیزی نگرفتم اهااااا رفتیم طبقه پایین حرم حضرت عباس که اصلی حساب میشه خیلی مرتب اونا رو داربست کشدن و مرتب و دونه و دونه رفتیم زیادت ولی خوب حدود دو ساعت توی صف بودیم و خدا رو شکر

دیگه اها ما همراه نهال اینا بودیم و یه دوست خانوادگی دیگه که اونا یه دختر بچه کوچلو به اسم حوریا داشتین که کالاسکه حوریا توی مرز مهران کاملا له شد و سوشرت خودم و بابام و نیما گم شد یعنی توی مرز مهران ناپید شدن دیگه پرچمون که چند سال پیش رفته بودیم کربلا و اون پرچم یادگاری اون موقع بود گم شد عینک من هم همین طور خیلییییی مرز داغون بود اون روز  حدود 500 هزار نفر از مرز عبور کرده بودن ولی امیر می گفت اخبار اعلام کرده که از مهر تا حلا 500 هزار نفر عبور کردن و از شانس شما همین تعداد از مرز عبور کزدن یاد اون موقع میوفتم برام مثل یه کابوس انقدر شلوغ بود

دیشب که زنگیدم به سایه گفت خیلی اتفاق های عجیبی توی مدرسه افتاده ولی پشت تلفت موقعش نبود که بگه حالا میام ثبت می کنم اون اتاق های عجیب رو

خیلی خوش حالم که دارم دباره رفیقامو می بینم

دیگه اها توی راه شارژر بودذ برای گوشی ولی نت خوبی نبود فقط ما توی وکب امام رضا نت عالی بود که تونستیم با بچه ها بچتم دیگه قبل از رفتن 50 هزار تومن شارژ ریختم به خورد همراه اول که اگه گوشیم رفت روی رومینگ چون شارژ زیاد مصرف میکنه به اندازه کافی شارژ  داشته باشم و درست بود چون اس م اس حدود 500 تومن و تلفت به این 1000 تومن و نت حدود 5000 هزار تومن اونم شبانه مصرف کرد


دیگه خداییی این عراقی ها خیلی برای امام حسین خرج کردن واقعا امام حسین اجرشونو بده و خیلی اسراف شد من مسموم شدم با آب که از این لیوان های غیر یک بار مصرف آ؛ب خودم سموم که نه ولی هر چی می خودم معدم درد می گرفت الا هم پاهام داره از درد  می ترکه و دوتا قرص خودم که بابام میگه همین پا درد ثواب داره حالا هم می خوام برم یه کم مطالعات بخونم ولی اصلا حسش نیس

حالا دباره میام و از حالا دیگهع خیلی بیشتر میام سر بزنم و پست بزارم به جای این یسه هفته که نبودم


فعلا باییییییییییییییییییییییی دوستان گل و عزیزم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چالش

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-09:41 ب.ظ






تازه فهمیدمک بایدم خودمم بگم

خخخخخ
رها
زلزله
مهندسی هوافضا
گیتار

عمته یا برو بچه

ارشاد بعد نیس علیرضا آذر همه چی دوس دارم فرقی نداره

سایه ،سارا ،فاطمه ،عسل

نمدونم تا حالا به آرزو هام فکر نکردم ولی چیزایی زیادی دوس دارم که اتفاق بیفوته



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عمه

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-09:32 ب.ظ





اهااااا من دارم فکر می کنم اگه یه روزی عمه بشم چقدر فوش می  خورم

توبه کردم دیگه فوش عمه نمدونم
واییییییییییی
من برم توبه



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خداحافظی

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-08:04 ب.ظ

سلامممممممممممممممم
خوبید دیگع انشالله

امروز ریاضی گند زدم یهنی برگمو سفید تحویل دادم یهنییییییییی خاکککککککککککککک
ادبیات هم که انقدر زنگش حال داد زنگ آخر هم خواب بودم انقدر گردنم درد گرفت وقتی از خواب لند شدم خو بیشعوراا یه خورده الیاف بزارید توی این میزا که آدم میخوابه گردن درد نگیره دیشب تا 11 هی کمک مامانم کردن که مامان اجازه بده اجازه بده 11 هم رفتم مثلا بخوابم تا 4 آهنگ گوش دادم هی تو این نت علافی کردم اهااااا این فیلیم غرق شدن یک دانشجو تو اینستا پخش شده مال خرم آباده خیلی ناراحت کننده دیشب داداشم گرفت اومد نشومون داد بعد دیگه صبح هم سایه زنگ زد تا 11 حرفید از 9 زنگید دوساعت چرت و پرت گفت به خداااا گوشم داغ کرد


اهاااا من فردا به امید خدا ساعت 5/30 راهی مرز مهران هستم که دیگه می خوایم بریم پیاده روی اربعین دیگه حلال کنید بد زبونی کردن خخخخخخخ دیگه فکر نکنمم تا 10 یا 15 روز دیگه بیام اینجا

منو فراموش نکنید بیام حتمااااا جبران می کنم براتون دیگه فردا غروب میرم همراه نهال و نیما خیلییییییییی خوش میگذره دعا گویی همگی هستم سربزنید هاااااا بیام می کشمتون نیومده باشید

فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییی تا شاید فردا صبح بیام بعد برمممم دیگه

دوستتون دارم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غرورم

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-11:22 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واس رها به توان 2

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-11:20 ق.ظ


















داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استرس

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 18 آبان 1395-11:02 ق.ظ

سلاممممممممم

وایییییییییییییییییییییی خیلی استرس دارم صل دوم ریاضی امتحان داریم هیچی ،حتی لای کتابو باز نکردم خیلییییییییییییییییییییی استرس دارم زنگ اول داریم هرچی دیشب رو مخ مامانم رفتم تازه میگه ببینم چی میشه 

زبان که خدارو شکر می خواد درس بده ولی امتحان هیچی نخوندم چیکار کنم

امروز ریاضی نداریم ولی خرخونا اصرار کردن که امروز دبیرش بگیره ساعا حالا یه ربع دیگه باید برم مدرسه وقتم هم ندارم بشینم درس بخونم ولییییییییییییی تا حالا داشتم آهنگ گوش میدادم یهنی شارژ ، شارژ هستم
برم ببینم میشه یه کاری واس تقلب کرد

فعلا باییییییییییییییییییییییییی تا غ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق هست مهربانی هست پس گردنی هست!

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 17 آبان 1395-07:40 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

(آری) و ( نه )

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 11 آبان 1395-04:33 ب.ظ

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل « آری » و « نه » به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال


(فروغ فرخزاد)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 11 آبان 1395-04:29 ب.ظ

ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

 

عشق از آغاز ناتنی بوده است

عهد از اول شکستنی بوده است

 

مثلِ دانستن چرا مردن

مثلِ از روی عمد سُر خوردن

 

مثلِ یک کارِ بد که باید کرد

کوچه را یک قدم عقب برگرد...


(علیرضا آذر )

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3