همیشه بخند و با حال باش خخخخخ

نویسنده :رها
تاریخ:چهارشنبه 1 دی 1395-05:53 ق.ظ

 

موافقم بدجور با این متن



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هنوززززز

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 30 آذر 1395-08:54 ب.ظ

 

موافقم بدجور با این متن



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاییز ...:) :):")

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 30 آذر 1395-08:50 ب.ظ





زنده ام ،هرچه زدی تیغه به شریان نرسید

خیز بردار ببینم خطری هم داری؟

 

زخم از این تیغ و تبر تا که بخواهی خوردم

عشق من ، ارّه ی تن تیز تری هم داری؟

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب یلدااا

نویسنده :رها
تاریخ:سه شنبه 30 آذر 1395-07:47 ب.ظ

سلامممممممممممممممم

شب یلداتون مبارک مبارککککککککک



امروز ساعت 3 صبح بود خواب بد دیدم از خواب پرید بعد بلند شدم انلاین شدم رفتیم دیدم بچه های ردیف کلاسمو هم ان

 هستن چندتا فوش بهشون دادم تا ساعت 6/30 ان بودم بعد نمازمو خوندم بعد گرفتم خوابیدم تا ساعت 11  خیلی عالی بود 11

هم رفتم یه خرده به مو هام بعد مدت ها رسیدگی کردم تا 11/30 بعد رفتم حاضر شدم برای مدرسه ( اصلا صبحونه دوس ندارم و صبحونه جز برنامه غذاییم نیس )

دیگه رفتم مدرسه تا وارد مدرسه شدم یه ایل بهم حمله ور شدن کیفمو ازم گرفتن برگه هاشونو در اوردن حالا خوبه نمراتشونو

نوشته بودم بعد گرفتن اخرین برگه کیفمو دادن دستم و رفتن حالا خوب بود کیفمو بهم دادن   دیشب ساعت 5 بود بهشون

گفتم هی چی براوتن نمرات رو درست نکردم انقدر فوش دادن به خودمو داداشم که دیگه از گروه لف دادم لامصب مث این

هواپیما حمله هوایی کردن زنگ اول هنر داشتم دیدم دبیرمون هنزفریشو گذاشت گفت آزادید ما هم شروع کردیم به چرت و

پرت گفتن خوش گذشت دیگه زنگ دوم هم ازمون پیشرفت تحصیلی داشتیم خانم ادبیات سر کلاسمون بود خلی ازمون

باحالی بو.د گفت ازادید تقلب کنید دیگه هریکی مسول یه درس بود من علوم بودم سارا ریاضی سایه مطالعات فاطی هم ادبیات

 دنیا هم زبان دینی و قرآن هم کیانا عربی هم هانیه واقعا عالی بو مثلا من داد میزدم سوال 56 گزینه 2 خانموهم داشت با

موبایل حرف میزد فکر کنم همون رتبه اول توی مدرسه بیاریم حالا کلاس a با خانم توکلی (هنر ) داشت یه جئوری بوده سر کلاسشنون حتی نمی تونستن نفس بکشن خخخخخخخخ حقشونه

زنگ سوم هم زبان داشتم که اصلا حوصله نداشتم اصلا گوش ندادم انقدر نمونه سوال داد قرار شد فردا سایه بره برام کپی بگره بیاره دیگه همین


الا هم مهمون داریم ولی نرفتم توی اتاقم هستم و فقط برای سلام و احوال پرسی رفتم یه 10 دقیقه نشستم بدم میاد با این

 پام برم پیشون عموم از کرج اومده با همراه 5 پنج تا خانواده از رفقای بابام

ساعت 9 بقشون میان فعلا عموم اینا هستن شب خوبیه دوسش دارم اما اصلا خوشم نمیاد و روم نمیشه با این پا برم پیشون



دیگه حالا بدی این اینه که من اصلا شب یلدا اشتهام کور میشه و چیزی نمی تونم بخورم حالا هم دارم اهنگ تکون بده رو

گوش میدم راسیییی آهنگ شیطونک رو دان کردم وقتی گوشش میدم یادم بچگیم میوفتم من بچیگمو با این آهنگ گذروندم   خخخخخ

دیگه آزمون کانون رو گند زدم امروز مشاور زنگ زد شستم گزاشتم کنار اوفففففففف اصلا هرچی به سوی امتحانتن میریم هم

حس درس خوندن رو از دست میدم هم حالا درس خوندن رو نمدونم چیکار از یه طرف مامانم دیونم کرده میگم فردا نرم

مدرسه میگه باید بیام درسه ببینم چه خبر تو نمی خوای بری مدرسه گفتم نه نه میرم خبیری نیس باور کنید اگه دبیر دفاعیمو و فناوری و ورزش مامانمو ببین اون نمرات درخشان رو نشوش بدن مامانم تا خونه با لگد منو همراهی میکنه

از حالا دارم یه احتمالی یدم با این نوع خوردن داداشم و دوستلش فردا احتمالا جاش تو بیماریستانه

حوصلم تو اتاق سر رفته برم یه ده دقیقه بیشینم پیشون ولی خدایشششش خیلی سختمه


شب یلد مبارک و  امیدوارم بهترین شب براتون باشه


فعلا باییی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شفاااا

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 29 آذر 1395-08:25 ب.ظ

سیلامممممممممممممممممممم

خوبید خوشد منم خوبیم خوشم

واییییییییییی امروز این ناظموم رو دیدم داشتم از توی سالن راه میرفتم البته سایه هم کنارم بود ( سمت راستم بود ) این ناظم اومد از کنارم در شد بعد یه جوری با آنجش تنه زد بهم گفتم حالا که پرت بشم توی بغل سایه یه لحظه احساس کردم کلیه ام داغون شد بعد که رف سایه گفت : رها خیلی به خودش فشار اورد با جفت پا نیومد تو دهنت ، خخخخخخخ کلی با سایه به حرکتش خندیدم یعنی ادم تا چقدر عقده ای و بیچاره خخخخخخ

زنگ اول هم که ورزش داشتیم اون دانشجو ها هم اومده بود اولش شروع کرد یکشون ( البته برای نحوی تدریس ) شروع کرد به اصول اولیه والیبال یه جوری صبحبت می کرد انگار بچه ها از یه جای دور افتاده اومده بودن اونم داشت براشون مثل یه استادد کلاس میزاشت یه ربع صبحت کرد دیگه نزدیگ بود سایه بره خفش کنه بعد بچه ها بازی رو شروع کردن من نشسته بودم روی اون صندلی توی حیاط خیلیییییی دوس داشتم برم باهوش بازی کنم انقدر ناراحت شدم که نتونستم برم بازی هنوز دو روز نشده پامو گچ گرفتم دارم دیونه میشم   من از اونجا اعصابم خورد بود بعد این دختره اومد میگه عزیزم پاشو یه بازی کن بهش گفتم : نه یعنی واقعا چشمات نمیبینه من پام شکسته یه خرده دقت کن ، ازر اون حرف من مثلا ناراحت شد به درکککککککککککککککککککک   بعد اومده شطرنج رو گزاشته جلوی من بعد یه سری صحبت مسخره که باید چیکار کنم بازی رو شروع کرددیم بعد نیسم ساعت بازی باخت آخ حال کردم هی واس من میگه چیکار کنم چیکار نکنم خیر سرم من تابستونا با پسر عمه هام و عموم بازی میکردم انقدر از اونا باختم این دفعه برنده شدم دیدم بلند شد و گفت خوب من برم سراغ بچه ها ببینم دارن چیکار میکنن  ( ارواح دلت ) رفت و منو راحت کرد 

دیگه این زنگ هم گذشت موندم توی کلاس دیدم  یه لحظه یکی از بچه اومد گفت خانم ن.ی ( دبیر علوم ) کارت داره گفتم نمی تونم بیا گفت بیاید بیای با کیفت بلند شدم رفتم اتفاقا کلاس روبه وریی بود برگه های امتحان علوم میان ترم رو داد گفت بزارم توی کیفم و به کسی از بچه ها نگم برگه ها رو صحیح کنم ( از 15 نمره نمره کامل رو گرفتم ) کالا گفتم امتحان علوم رو گند میزنم 6 هم از 15 نمره نمی گیرم خیلی خوب شد بعد رفتم کلاس هر چی بچه گفتم چیکارت داشتم نگفتم و کیفو گرفتم محکم دستم که کسی ترورش نکنه خخخخخ

دیگه زنگ دوم هم شد خانم پفک نمکی اومد ( فناوری ) بعد من یه فکر کنم 5 دقیه بود اومده بود داشت نمران اذر ماهو می زاشت ( نمرات فناوری من 00000000000000000000) شیشه آبمو دراوردیم کمی آب بخورم دیدم دنا اومد یکی زد زیر شیشه یه لحظه گفتم به جای خون توی مغزم آب جریان داره اولش یه خرده سرفه کردم بعد که بهتر شدم هر چی فوش از بچگی تا حالا گرفتم نثارش  کردم کردم عوضی خوبه بهوش میگم از این شوخی ها یاحمقانه نکید کی که گوش کنه
بعد منم یه خرده اب ریختم روی دنیا ،  اه اعصابمو خرد کردن احمقا

دیگه زنگ این پفک نمکی هم گذشت حالم ازش بهم میخوره دیگه زنگ تفریح هم ثناء اینا با کینا اومدن دیگه انقدر اینا پرو بودن می خواستم با لگد  از کلاس بیرونشون کنیم

زنگ آخر هم که طرح مدام داشتیم سارل شده بود دبیر ادبیات اینا اومدن اخر از کلاس یه فیلم کلی گرفتم یه چرت و پرت تو فیلم گفتن و رفتن بدبختایی که م یخوان دانش آموز های اینا بشن

دیگه بعد رفتن اونا همون نشستیم وسط کلاس جرت یا حقیقت بازی کردم خیلی خوش گذشت واقعا عالی بود

+ امیر یه گوشی آیفون فای ویس گرفته ، بهش حسودی می کنم خوش به حالش
+همین حالا هم داشتم می رفتم برگه ها رو صیحیح کنم به سایه پی ام دادم برگه های علوم دست منه دیدم بعد 10 دقیه گوشیم مثل بمب داره ازش صدا میاد یه دقیقه یه دقیقه صدای پی ام هاشون میاد رفتم نگاه کردم دیدم همه بچه ها تهدید کردن که نمره بدم و اون جایی که غلط نوشتن درستش کنم رفتم نشون داداشم و مامانم دادم از خنده و از تهدیداشون ترکیدم دیدم امیر برگه ها رو برداشت بهش میگم بدش به من میگه نه تو می خوای تقلب کنی نمیشه هر چی بهش میگمم بده نمیده هر چی دنبالش رفتم ندادش آخر خوش صیحیح کرد انقدر با ابن پام راه رفتم تا بتونم بگیرم نتونستن آخرش پام خسته شد نشستم روی ززمین با حالت مظلومی گفتم بده خودم گفت نه


از دستش ناراحنم حالا فردا برم میکشتنم هیییییییییییییی


حالا فعلا






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این کادو های عموم

نویسنده :رها
تاریخ:دوشنبه 29 آذر 1395-10:32 ق.ظ

این لیوان خیلی دوسش دارم




و البته نمدونم چرا عکس اون بسته بالا نمیاد حالا ببینم چی میشهع می تونم تا فردا  درستش کنم یا نه ؟؟؟

و تازه فمیدم دیل این کادو چی بود عموم امروز ساعت 9 صبح راهی سوریه شد

خیلییی عموم رو دوست دارم امیداورم همیشه سلامت باشه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ناظم عوضی

نویسنده :رها
تاریخ:یکشنبه 28 آذر 1395-07:30 ب.ظ

سیلاممممممممممممم من یه پا بر شماااا

امروز دعوام شد با ناظمون حالا چرااااااااااااا ؟؟؟

امروز که زنگ اول رفتم توی کلاس منو با اون حالت کجکی راه رفتم به جای این که چی شده عزیم شروع کردن به هر هر خندیدن نامردا انقدر سایه

خندید میگفت چلاغ شدی رفففف تا دبیر اومد هریکی واترد کلاس می شد هرهر به من میخندید دبیر هم که اومد برگه امتحانی هارو پخش کرد یه

ربع دادم به همه هم تقلب رسوندم از 15 نمره شدم 14 خیلی اسون بود یعنی عالی بود اهااا دبیر داره بهم برگه میده ناخنم رو دیده میگه برو دفتر

رفتم دفتر یه پش این ناظم جدید خانم س.د بهم میگه اول اون چی تو دهن (آدماس بود آبی بود انقدر خوب بود ) بهش میگم آدامس خانم میگه

خودم میدونم از تو انتظار نداشتم خانم آزاده گفتم خانم شما توی مدرسه جلوی هرکسی بگیری یه ادماس توی دهنش هست فقط من بعد میگه

آدامس هیچی اون لاک ها چی گفتم لاک دیگه دیگه لاکا چی داره میگه زبنون داز هم که هستی گفتم همینه که هس بعد میگه لاکتو با مناتو

مدسه ست کردی گفتم اره خانم گفت اسمت چی بود خانم آزاده تا 2 نمره از انتظابت کم کنم گفتم رها آزاده دید هیچی نگفتم (فکر کرد می گم
خانم تروخدا کم نکنید خانم فلان ) گفت  برات مهم نیس 5 نمره دستمه می تونم کم کنم گفت نه خانم هر چی عغشقتون میکشه کم کنید

انقدر حال کردم قافشو دیدم از و.قتی ناظم قبلبمون رفته شاخ شده هی واس ما ادعای ادم خوبه های و یه ناظم سخت گیر ها رو درمیاره اصلا
هیچ کس توی مدرسه بهش اهمیت نمیده جز سال اول های چابلوس حالم ازش بهم می خوره بعد اومدم بالا امتحان دادم بعد زنگ دوم گفت
رشورا بیان دفتر رفتم میگه ریس شورا تویی گفتم مشکلیه گفت نه فقط زبون رازی  گفتم همینه که هس قابل تغییر هم نیس بعد گفت ازت راضی
نیسم تو دیگه ریس شواری دانش اموزی نیستی گفتم باشه مهم نیس اودم بیرون فکر کرده التماس می کنم قبل از این که بیام بیرون میگه یادت
باشه خانم گفتم یادم میمونه اخرچقدر حال میده اینجور ادما ها رو جلوی دیگران ضایه کنییییی

دیگه زنگ آخر هم که 3 تا دانشجو اومده بودن فیلم بگیرن از نهوه تدرس خودشون ببرن نشون استادشون بدن بعد ما اون زنگ امتحان دفاعی دااشتیم یه یک دخترا بالای سر منه کتابو باز کرده بودم داشتم رو نوشت می کردم بهم گفت راحت باش عزیزم راحت باش  گفت راحتم   یعد

نیم ساعت دادن امتحان با تقلب شروع کردن به فیلم کردن اولش یکشون گفت دعای فرجو می خونیم بعد خوندن دعای فرج من گفتم ببخشید

ختم قران نکریدم گفت ختم قرآن برای چی گفتم دعای فرج که خوندیم ختم قران هم بخونیم ثواب داره وای کلاس از خنده پوکید خودشون هم

افتاده بودن خنده بعد یکشون ترک بود یه لهجه ترکیئ غلظی داشت بچه ها از خنده در حال منفجر بودن میگه چرا کلاستون انقدر میخندیم گفتم

خانم عیزی پارسال واس ما یه بازرس اود گفت کلاس باید آهنگ بخوندی سر کلاتس شاد باشد حالا ما به شما نمیکد اهنگ بخونید تخفیف قاعل

شدیم خخخخخ انقدر مسخره باتزی درودیم موقع حضور قیاب اسم هرکیو اورد بچه ها گفت غایب خخخخخ یه 20دقیقه سرکلاس بودن بلند شدن

رفتن خخخخخخ وقت کم اودن گفت فردا از دبیرامون اجازه میگرن دوسات برای کلاس مامیان خخخخخخخخ

دیگه خیلی حال داد فقط این که نمی تونم خوب راه برم خیلی اذیم میکنه زنگ که خورد آخرین نفر با کمک بچه ها رسدیم دم مدرسه سرویس کلی منظرم موند خیلی بدم میاد اینجوری راه میرم پام سنگیه واقعا حس بدیه



خوبببب فعلا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شکستگی پا

نویسنده :رها
تاریخ:شنبه 27 آذر 1395-09:37 ب.ظ

پام شکستههههههههههه

خیلی ناراحتم خیلی حس بدی دارم با این این دوسه روز خیلی خوش گذشت اما این تمام خوشی ها رو نابود کرد

چهار شنبه رو که تو خونه در حال مسخره بازی به سر میبریدم همراه دخترا و پسرا فامیل پنج شنبه هم که غروبش عقد آقا میلاد بود

منم ظهرش با دختران و پسران ( محمد ، رضا ، آرش، امیر ، آرمین ، نیما و نهال خودم،  عطیه، حلما ، هورسان ، حسنا ) جمعمون جمع بود بیرون

وایساده بودیم داشتیم چرت پرت می گفیتم قرار بود بریم بیرون یه گشتی بزنیم که زود بیام بعد پسرا بیان کمک میلاد ، بین این بحث های ما

پسر عمه من آقا آرش ( خخخخخ ) یه چیزی به من گفت بعد من جوابشو دادم بعد اون جوابی که دادم میدونستم عواقب بدی در پیش داره

پس تا اون حرفو زدم شروع کردم به دویدن همین که می خواستم از خیابون در بشم با یه ماشین پلیس برخورد کرد حالا نکنته جالب این تصادف

این جاست که من یه اخلاق خیلی بدی دارم یعنی این که اگه کسی جلوی من بخوره زمین یا یه اتفاقی براش بیوفته میزنم زیر خنده حالا فرق

نمیکنه کی باشه خودم باشمیا کسی دیگه بعد که زدم زیر گریه داشتم گریه می کردم خوب خیلی پام درد می کردم سربازه بدبدخت

پشت فرمون بود قیافشو که دیدم درد پام از یادم رفف صورتش شده بود مثل گچ دست پاش داشت میلزید اصلا قاطی کرده بود چنان حول کرده بود که نمدنست باید چیکار کنه تا قیافه اون دیدم زدم زیر خنده

از یه طرف پام درد می کرد از یه طرف قیافه اون خیلی با حال بود .

دیگه بابام اینا اومدن بردنم بیمارستار چمران ( توی خیابود نمدونم چیه فقط نزدیک خونه عزیز بابا هست فکر کنم توی میدون مدرس هست ) پام استخونش ضرب دیده بعد گچ گرفت خیلی ناراحت شدم من واس خودم لاک ناخون هم زده بودم با این پام نتونستم لباسمو اون چیزی که دوست دار بپوشم البته دکتر  بهم گفت تا فردا استراحت کنم ولی من رفتم محضر عقدر به الاخره یه دیونه داره بله میگه خدایش تا حالا مث این دلقک ها بود خیلی دوس داشتم قیافه جدیشو ببینم کهخ دیدیم


بعدش دیشب مراسم داشتیم خونه داماد که خونه عمه من شد کلی حال داد البته من بدبخت نشسته بودم روی صندلی بد تر ازینا این که خیلی بچه ها اذیتم کردن انقدر مسخرم کردم انقدر تیکه انداختن دوست داشتم بزنم خفشون کنم

ولی خدایی خیلی خوش گذشت انقدر حال داد ، اینرنت گوشیم هم نوتریو کرده بودم واقعا عالی بود

+دیروز هم اومدیم دیگه تا عیددددددددددددد نمیریم البته عید هم اگه مییرم فقط هفته دوم میریم
+ اهااا یک دی تولد بابام هست می خوام برم واس تولدش با مامانم یه چیزی بخریم و هیجده دی ماه هم بازم تولد داداشیم هست خیلی خوش حالم
+امروز امتحان عربی میان ترم دارم هیچی نخوندم البته من عربیم خیلی خوبه و نمره خوبی میگریم
+ اها عموم حالا نمدونم چه مناسبتی برام هدیه گرفته حالا عکسشو میزارم یه لیوان خوشگله با یه بسته توش یه سری وسایل شعبده بازی هست هرچی میگم عمو دلیل این چیه میگه دلیل نمی خواد

من می خواستم به مامانم بگم امروز نرم مدرسه به خاطر پام دیدم مامانم گفت رها نمی خواد بری مدرسه امروز منم گفتم نچ دلم واس رفیقفام تنگ شده (ارواح دلم ) دیگه من برم لباس بپوشم فعلا            


فعلا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گوشی

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-05:13 ب.ظ

من حالا توی اراک هستم با گوشی اومد وب خیلی بده به سیستم نمیشه سیستم محشری 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاییز ...:)

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:27 ق.ظ





می روم تا درو کنم خود را

از زنانی که خیس پاییزند

از زنانی که وقت بوسیدن

غرق آغوشت اشک میریزند

میروم طرح غصه ای باشم

مثل اندوه خالکوبی هاش



ادامه شعر


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دست رسانم به ......

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:25 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسمش همین است....

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:24 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لب وا.....

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:23 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نم نم

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:21 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باران

نویسنده :رها
تاریخ:پنجشنبه 25 آذر 1395-09:20 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3